تبليغاتX
عرفان و علوم غریبه

عرفان و علوم غریبه

کسب مدال نقره مسابقات لیگ تیر و کمان سال 88

 

فکر کردم خبر اخیر را در همین مطلب بنویسم .کلاسهای استاژ فنی  تونفا برای

اساتید رزمی و ... برگزار شد این هم عکس من با لباس رسمی ...جالب اینه که

تازه  آقایان محبت فرموده و من رو شناختند..... تونفا همون سلاحیه که آقایان

 آزار دهنده را توسط آن هدایت میکردند .... احتمالا کلاسهای سلاحهای سرد

بعدی رو خودم برگزار کنم .این کلاسها معمولا برای نیروهای انتظامی است

هر چند قبلا این دوره ها را دیده بودم با اینحال ... اینبار فدراسیون ورزشهای رزمی

آموزش این بخش را بعهده ء امیر احمدی که از دوستان من هستند و رئیس سبک

کیوشو سلف دیفنس هستند برگزار نمود. که به همین زودیها مربی گری درجه ۳ من از

هنگ کنگ صادر میشه... این هم تصویری از کلاس  و بعضی شاگردان و دوستانم

 

 سلام به همه ء دوستان عزیز ...هی میگفتید چرا آپ نمی کنی؟

بفرمایید...این هم مقام دومی لیگ تیرو کمان استان تهران و توابع استان  یعنی

کرج و ...... این هم مقام دومی لیگ تیرو کمان رشته ء کامپوند آقایان  که روز جمعه

همین هفته اختتامیه اش بود فکر کنم ۶ آذر بود بالاخره فصل مسابقات به پایان رسید

و مدال نقره نصیب تیم ما یعنی تیم آرش کمانگیر شد . تقدیم به همه ء شما دوستان

عزیز...

قبل از مسابقه

گرم کردن و آماده شدن قبل از مسابقه و حضور تیمهای مختلف در زمین

 باشگاه برق تهران که نزدیکی میدان شهداء واقع شده

 

مسابقهء من با آقای عباس امیر معافی که ۴ سال در تیم ملی بودند

پشت سر ایشون آقای علی بیگی از بچه های تیم که یکی از منتخبین تیم ملی

هستند

اینجا ژست نگرفتما !  وسط مسابقه است دارم کوئیورم رو مرتب میکنم

در ضمن آرم گاردم یادم رفته بود

تیم ریکرو و کامپوند آرش بعد از مسابقه ... تیم کامپوند ما ۵ نفر بود

بالای سر من سمت راست علی بیگی (عضو فعلی تیم ملی) آقای علی اسماعیلی

که تکنیکی ترین تیرانداز سنوات قبل شناخته شده بود و دعوت به تیم ملی شده بود

کنار او محمد طالبی که از دعوت شده های تیم ملیه (با کاپشن قرمز) کنار او هم

آقای رحمانی  که امتیازات خوبی برای تیم آورد

مراسم اهداء مدالها

مراسم اهداء مدال و کاپ نقره  این آقا هم آقای رضا بختیاری از بزرگترین

تیر اندازهای کشور و مربی تیم ما است . و قهرمانیهای زیادی دارد اما در رشته ء ریکرو

اما توی مسابقه  چون یکی از ریکرویهای ما نیامده بود ایشون هم به تیم ریکرو پیوست

کلا در این مسابقات تیم آرش متشکل از ۴ تیم بود

کامپوند آقایان که من هم جزو اعضای تیم بودم- کامپوند خانمها - ریکرو آقایان و

ریکرو خانمها که عکسهای آنها را نزدم. و تیم ما به تنهایی ۲ مدال نقره گرفت

در ریکرو خانمها و آقایان

این جمعه هم دوره ء استاژ تونفا داریم البته از طرف فدراسیون با من صحبت شده

که دوره های مربیگری سلاحههای سرد را خودم برای مربیان برگزار کنم و

مدرک استاژ را فدراسیون بده...در هر حال ورود این کلاس برای عموم آزاده هر چند

که غالبا بچه های رزمی کار خودمان باید بیان... توی این مدت چندین سرتیفیکیت

کسب کردم که گفتم بعدا از همشون یکجا عکس بگیرم برای شما توی وب بگذارم

البته قرار شکار با کمانمان هم برای هفته ء بعده اگر هوا خوب باشه...شاد باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 8:30  توسط استاد  | 

نظر موافقان در مورد نادرستی روش استدلال مخالفان بخش 70 ایرادات جناب علی عزیز ...

با سلام ... خودم هم نمیدونستم این مطلب باید کجا قرار بگیرد اما چون دیدم در مورد استدلالات مخالفان  و موافقان بودن عینا نظر دوست گرامی ما کپی شود ....

دوست عزیز با اینکه جواب شما را دادم دوباره به همان موارد اشاره کردید اینبار جواب مطالب فعلی شما را با تغییر رنگ متن مشخص میکنم

شنبه 30 آبان1388 ساعت: 13:39 توسط:علی
من به عنوان کسی که نوشته های شما را کم و بیش خوانده است این را خواستم مطرح کنم که اگر فقط یک کم به بیشتر روشهای اصولی و علمی استدلال آشناتر بودید متوجه به خطاهای استدلالات خود (یا "مخالفان") پی می بردید. یک نقد علمی زمانی دارای ارزش است که جامع باشد و کل یک مکتب رو در بر بگیره نه این اجزاء آن را به دلخواه و بر اساس سلیقه و پیش فرض های خود طبقه بندی کنیم و هر یک را جداگانه بررسی کنیم و سپس در مورد کل آن مکتب قضاوت کنیم.
--------

جواب : عزیزم همینه که عرض میکنم شما اصلا مطالب بنده را مطالعه نفرمودید .چون

 مخالفان ابتدا آمده اند و با 3 روش ابتدا وجود انبیا’ الهی را از وجوب خارج نمودند- بعد

آمدند معجزه و یقینی بودن پیامبری داعی آن را زیر سوال بردند بعد گفتند پیامبر چون

معجزه نداشته اصلا دراین گروهها قرار نمیگیرد...خب وقتی مخالفان میگویند آقا تمام

 ادیان جهان  دروغ هستند به این ۳ علت آیا این موضوع جامع است یا جزئی؟...؟

 بعدش ماند قرآن.ابتدا گفتند

 قرآن معجزه نمیتواند باشد چون سنخیت بشری دارد. در ادامه بر مبنای این استدلال کل

 موضوع را زیر سوال بردند  اگر باز هم در این زمینه شبهه دارید پس لطفا بفرمایید

جامع دیگه چیه؟ آیا با ۳ دلیل کل ادیان جهان را زیر سوال بردن پرداختن به

جزئیا ته؟؟؟ پس کلیات را برای ما لطف نموده معنا بفرمایید بعد گفتند

 که.... چون درقرآن غلطهای اینچنینی(طبق ۷۰۰ صفحه  استدلالات

زیادی که جوابی برای آنها هنوز هیچ کسی ارائه نفرموده الا آنهایی که مفصلا پاسخ داده شد

....)و اینکه خدا بعلت اینکه عالم به خلقتش است پس ممکن نیست دروغ بگوید

و در وحی او غلطهای علمی تاریخی -قوانین ضد بشری و ....  باشد....پس ایراد های

قرآن(بنا بر شبهات مخالفان) و اینکه تحدی او بر شی’ی است که اصلا سنخیت اعجاز

 ندارد از وجود اعجاز بری است پس ادعای آن و نوشته های آن هم بعلت داشتن این دو

 غلط( عدم سنخیت با معنای معجزه و 2:غلطهایی که دارد) کار خدا نیست! بعد مخالفان

 این بخش را آمدند و جز’ جز’ کردند تا جواب مخالفان برسد...جالب این است که شما

 درحالی ادعای خواندن مطالب بنده را دارید که من هرز گاهی دوباره همه اینها را

مینویسم اما شما دوباره همان مطالب و ادعاهای خود را تکرار میفرمایید.  

=======

ادامهء کلام ایشان....

مثال میزنم که حرفم روشن شود: این درست مثل این می ماند که بنده بخواهم آقای اوسعی را (به عنوان یک شخصیت) نقد بکنم و برای این کار خصوصیات مخلتف او را به شکل جداگانه و بر طبق پیشفرض های خود و مستقل ا از جامعیت شخصیت ایشون و هزاران فاکتر دیگر نقد کنم. مثلآ این سئوال را مطرح در مورد تواضع تا خودشیفتگی ایشون مطرح کنم، و بعد به عنوان استدلال و مدرک بگویم 1- آقای اوسعی لیست تمامی مدارک خودش را در وبلاگش قرار داده. 2- در فلان تاریخ گفته است که "من انسان فوق العاده ای هستم و کسی نظیر من کمتر پیدا می شود" و در فلان تاریخ گفته است "یک سرسوزن از وسعت علم مرا کسی درک نمی کند" و در جایی دیگر گفته است "بزرگترین اساتید ادبیات ایران شعرهای مرا از بهترین شعرهای قرن می دانند" و در فلان تاریخ دانش توحید خود را بالاتر از مولوی خوانده و در فلان تاریخ ....و بعد در باب بعدی در مورد صداقت ایشون سئوال کنم و "تناقضات" حرفهای ایشان را مطرح کنم: 1- ایشون در بسیاری از مطالبش به دعا نویسان و افرادی از این قبیل بد و بیرا گفته است و آنها را شارلاتان معرفی کرده، در حالی که خودش در فلان تاریخ زمانی که با یکی از خوانندگان وبلاگش دعوایش شد یک صفحه پر از "طلسم" و جادو در وبلاگش تایپ کرد و مدعی شد که از این پس آن فرد و خانواده اش دچار مشکلات فراوانی در زندگیشان خواهند شد!! 2- او از یک سو عده ای را دیوانه هایی می خواند که توهم رابطه با "غول و جن و پری" دارند، از سوی دیگر خودش در فلان تاریخ مدعی شده که روزانه با اجنه و موجوداتی که برای دیگران قابل دیدن نیستند برخورد دارد. 3- او از یک سو افرادی را که ادعاهای عجیب و غیر عقلانی می کنند مورد تمسخر قرار می دهد و آنها را بیمار روانی می داند، و در جایی خود از بخورات عجیب و غریب که با اعضای بدن نهنگ و پلنگ فلان کوه درست شده اند و یا لوح هایی که از "موکلین" گرفته است صحبت می کند!!....

.و با همین روش و نوع استدلال عده ای می توانند شما را شخصیتی بسیار متفاوت با آنچه که در حقیقت هستید جلوه دهند و همهء اینها را هم به اسم "مدرک" و "استدلال" مطرح کنند و تازه از دوستان و خانوادهء شما دعوت کنند که اگر می توانند بر خلاف این مدارک و استدلالات مدرک و استدلال بیاورند و از شخصیت شما دفاع کنند!! و البته هیچ استدلال و منطقی را که از این چارچوب خارج باشد نپذیرند.

=======

اما پاسخ من به  این دوست گرامی 

ببینید دوست عزیز مشکل شما اینه که مغالطه میفرمایید.یکی از وجوه مغالطه این است

که زمانی که در بحث علمی گرفتار هستید از مثالهای نادرست- مطالب نامربوط برای

به حاشیه بردن بحث استفاده کنید. هر چند در ذیل مطالب شما پاسخ شمارا دادم که از

اساس نظر شما نادرست است(چون مخالفان اول کلیات را بر اساس اسناد شیعه زیر

 سوال بردند بعد به جزئیات پرداختند...) اما با این حال مطالبی که  در مورد بنده

نوشتید بخشیش درست و بخشیش غلط است و اصلا  و اساسا هیچکدام از این مطالب

ربطی به موضوع بحث قرآنی ما ندارد.شما میگویید مثل این است که ( و.... یکسری

 تخیلات خود را به موضوع اضافه میکنید اما جواب کلی شما این است . اگر تمام

موارد در مورد من صادق باشد نشاندهنده ’ این است که بنده فرد متناقضی هستم 

یا دروغگو هستم همین! تمام شد) چرا این بعنوان استدلالی برای شخصیت من نیست؟

اگر دروغگویی فریبکاری تناقض رفتارهای نادرست و ... نشانهء شخصیت رفتاری

 و درونی فرد نباشد پس ببخشید چی نمایش دهندهء شخصیت است؟ پس شما تشریف

بیارید شخصیت را معنا نمایید اگر ادعای مخالفان در دروغ بودن سر تاسر این کتاب

درست باشد دیگر چی چی وحی خدا است؟ یک مشت دروغ ؟ یا روش حملهء زلیخا

به یوسف ؟  پس اگر اینها صحیح باشد همه این موارد قطعا جزو شخصیت من است

. شخصیت متناقض یا خود شیفته یا ترسو یا دروغگو دقیقا شخصیت

من است (در صورت اثبات مدعا)که این صفات در صورت وجود داشتن>چون   

بخشی از شخصیت کلی من می باشد پس دقیقا همین موضوع از آن نتیجه گرفته

میشود .در ضمن عزیزم مشکل شما اینه که فردی ممکن الخطا را با کلام خدا مقایسه

میکنید. من ممکنه دروغگو باشم اما وجه های دیگر انسانی من بدرد خور باشد.اما اگر

 در قرآن به اندازه ’ یک سر سوزن شبهه و ایراد وجود داشته باشد نا گهان  این کتاب 

معظم از عرش خدابا مغز به زمین سقوط میکند و میشود کتابی معاذ الله حقه بازی

 برای نابودی بشریت با توهم وحی!!! شما بین این دو هیچ فرقی قائل نیستید؟؟؟!!!

==========================================

اما ایراداتی که مستقیم و غیر مستقیم به بنده گرفتید. 1:این که بنده خود شیفته هستم

یا تشویق کننده ’ دیگران به تلاش... را میتوانید از نوشته های من درک کنید که گفتم

 نظر هیچکس در این وب مهم نیست حتی من و من متاسفم که بیش از 80 درصد

عمرم به بطالت گذشته. اما اگر شما موضوعی را دارا باشید و ادعای داشته های خود

را بنمایید آیا میشود خود شیفتگی؟؟؟ چون هر موضوع قانون و روش خاصی دارد

شایسته است برای این ادعا مخالفان بنده تست ام ام پی آی از بنده بگیرند نه این که

تصورات خود را بنویسند. پس راه  ظهور چنین ادعایی باز مواعای اثبات آن از طریق

 معیار های مورد نظر است نه تصورات ۲ :اینکه لیست تمامی مدارکم را در وب قرار

 دادم باید عرض کنم خیر هنوز نیمی از مدارکم را در وب قرار داده ام و این نه

 تنها مایه ’ مباهات منه بلکه به خواهش دوستانی مثل آقای شفیع زاده این کار را کردم

که دیگران بدانند  که میشود در همین ایران( با همین اسلامی که همه را به سمت

سعادت رهبری میکند و چنین امنیت و آزادیی که زبان زد جهان است) پیشرفت نمود

 خوب اگر یک استادی در ساحت اظهار نظر در مورد ورزش یا ... ارائه ’ مدرک

 کند یعنی خود ستا است؟ یا اینکه بیان این مطلب را دارد که یک فرد متخصص است

و باید دوستان با دقت بیشتری به سخنان استدلالی او گوش فرا دهند؟؟ در ثانی برآورد

این ادعا ها برای کسی که بیشتر دوستان وب را اصلا ندیده چه نتیجه ’ مادی یا معنوی

 دارد غیر از درد سر؟اگر من مثل دیگر آقایان مرید جمع میکردم و جیب همه را

خالی میکردم اون یک بحث دیگری بود اما این که بنده مدارک تحصیلی -ورزشی و

علوم روحی خود را در وب قرار دادم و از کسی حتی توقع شاگردی هم ندارم و

اساسا به کسی آموزش  خصوصی هم نمیدهم آیا برای مردم مفید است یا مضر؟؟؟؟

 آیا اینکه دیگران روشهای صحیح وزنه زدن یا ورزش یا توحید یا ... را یاد بگیرند 

بدون حتی یک تظرک خالی  میشود معضل یا افتخار؟ ادامه’ 2: فرمودید من ادعا

 کردم آدم فوق العاده ای هستم و هیچ کس به خوبی من نیست!!! این گفته یک دروغ

بزرگ است چون هیچوقت بنده چنین ادعایی نکردم اتفاقا بر عکس گفتم نظر هیچکس

 در وب مهم نیست حتی من مگر از روی استدلال باشد . فرمودید ادعا نمودم هیچکس

 وسعت علم مرا درک نمیکند. این جمله هم نادرسته چون بنده با تمام علمم خاک

پای حضرت استاد نمیشوم .واگر یک نمونه از این مقولات را با آدرس در وب به من

 نشان دهید حق با شما است. 3:این که فرمودید گفتم بزرگترین اساتید ادبیات ایران

شعرهای مرا بهترین شعر های قرن خواندند باید عرض کنم این هم دروغ محض

است.یکی از دوستانم بنام جناب دکتر بادکوبه ای که نویسنده’ بر تر ادبی سال 1384

شدند در مورد اشعار بنده اظهار لطف نمودند بزرگترین اساتید ایران.ایشان یک نفره

نه اساتید ایران! صحت و سقم حسن نظر ایشون را هم میتوانید از خودشان استفسار

کنید و این در حالی است که مقدمه’ دیوان اشعار بنده را که بزودی چاپ میشود هم

توسط ایشان نوشته میشود. 4:بنده هرگز دانش توحید خودم را بالاتر از توحید جناب

 مولا نا ندانسته ام این هم دروغ محضه چون من اصلا ایشان را عاقل نمیدانم چه

برسه به موحد آن هم نه بر اساس نظر شخصی بر اساس غلط کاریهای توحیدیشون

در داستان موسی و شبان بر اساس اسناد توحیدی اسلام.حالا اگر کسی توانست

جواب ایرادات بنده را بدهد حرفم را پس میگیرم. چگونه من خودم را از لحاظ توحید

با کسی مقایسه کنم که مریدان خود و سنیان او را دیوانه میدانستند وردیاتی که بر ایشان

 نوشته شده لا یحصی است؟نه در این قرن بلکه از قرون ماضی مثل کتاب مثنوی

طاقدیس و .... . این تا به اینجا پس اول شما تشریف بیارید شبهات خود را از بنده

 بپرسید بعد ....

===================================

 اما جواب تناقضات شما . 1:شما فرمودید بنده دعا نویسان را شارلاتان

 معرفی نمودم اما خودم طلسم نوشتم... دوست من فرق دعا نویس با کسی که عاملیت

 دارد  از زمین است تا آسمان .مثلا هرکسی وزنه ای حمل کند میشود حامل

اما حمال به کسی اطلاق میشود که شغلش و ممر درامدش این کار است .شما توجه

نفرمودید که بنده نوشتم 5 استاد عامل در دنیا هستند و بجز اینها بقیه حقه بازند.چون

دو تا امتحان را نمیتوانند انجام دهند و جیب مردم را میزنند.درسته؟؟؟ خب اولا بنده

عملی علیه کسی انجام ندادم بلکه متنی را تهیه نمودم تا جناب علی عزیز و جناب یار

 افعالی را که میدانند بر آن اعمال کنند. نه پولی از کسی گرفتم- نه دکان باز کردم.

اگر هم علمی دارم مختص خودم است و تا شما تاثیر آن را ندیدید نمیتوایند بگویید

بنده دعانویس و جادو گرم.پس تمام دعا نویسان حقه بازند اما آن 5 نفری که ذکر

نمودم چی؟ حالا ببینم آیا نمیشود من این متن را برای یکی از آن 5 نفر فرستاده

باشم؟ یا به اذن "آنها این فعل صورت بگیرد؟ آیا در آنصورت هم موضوع تناقض

خواهد بود؟ قبل از این که بحث جدیدی را باز کنید خودم سوال بعدی شما را طرح

میکنم.من گفتم هر گونه طلسمی که اخلال در مشاعر فرد ایجاد کند گناه کبیره است.

اما در رسائل مجتهدین با اسناد عرض کردم استفاده از جنها مباح است (نظر غالب

فقها مثل آیت الله سیستانی.... است. حالا اگر شما اصلا وجود جن را معتقد نباشید که

 باز هم مشکلی نیست چون صورت مساله از بیخ و بن از بین میرود اساسا دیگر وجه

 بحثی باقی نمی ماند )یعنی اگر طلسم مورد نظر اخلال در مشاعر فرد ایجاد کند بله

 گناه کبیره است. اما فرد مورد نظر٫ خودش خواهان این بود که من بلایی بر سرش

بیاورم  ...حالا اگر بنده متنی برای استادی نوشته باشم که با کمک موجودات غیر

 ارگانیک  مشکلات مادی نه مشاعری برای فرد مورد نظر ایجاد کند بشرط 

رعایت حدود اسلامی  آیا باز هم موضوع جنبه ’ سحری و دعا نویسی دارد؟؟؟

پس این تناقضات ناشی از عدم اشراف علمی شما به موضوع و زندگی خصوصی

 دیگران است.درضمن بنده در وب چنین ادعایی نکردم که برای خود و خانواده اش

 مشکلاتی بوجود خواهد آمد. بلکه به دوستان چنین موضوعی را گفتم  از آنطرف

حدود تاثیر آن را قبلا گفته بودم که متناسب با فعل و مزاحمت فرد و همینطور

متناسب با اشکالات خانواده در قصوری که نسبت به تربیت چنین ولگردی داشتند  را

شامل شود. در ضمن نه تنها برای ایشان بلکه برای بسیاری دیگر هم از این معضلات

ایجاد شده بدون دخالت مستقیم من و از حدود شرعی هم تعدی نشده ...مثلا  حدود

 ناسزا را در بسیاری از موارد شلاق و تعزیر قلمداد نموده اند  .خب اگر کسی این

حدود را به شکل دیگر برای فرد ایجاد کند چه اشکالی دارد؟ در ضمن شما تشریف

 ببرید و کتب خزائن نراقی - عجایب الفنون شیخ بها و دیگر علما را ببینید و یا کتاب

 گوهر شب چراغ علامه نائینی ببینید در این ابواب آیا ایشان مطلب دارند یا خیر.

حقه بازی یعنی اشاعه ء دروغ و ادعایی که وجود خارجی ندارد که بنده شرایط آن

را ذکر نمودم حالا مشکالتون حل شد؟ در ضمن افراد مورد نظر  اگر هم مستحق نبود ند

چنین موضوعی برایشان پیش نمیآمد . در ضمن بنده که اصلا ارتکابی نداشتم! اگر

مرتکب این فعل میخواستم بشم اصلا در اینترنت چنین چیزی را نمینوشتم که!!!! 

 آیا رضایت به ارتکاب یعنی انجام فعل؟ مثلا اگر کسی دشمن شما را بزند نا کار کند

شما را حد میزنند یا فاعل آن فعل را؟  در هر حال بنده اساسا فعلی انجام ندادم که

بخواهم پاسخگوی آن باشم. اگر هم ایرادی داشته باشد متوجه دیگری است. از طرفی

 دیگر حدود شرعی آن در صورتی که رعایت شود خود امر قصاص در اسلام

امری ممدوح است نه منفور.پس شما زمانی میتوانستید ایراد بگیرید که تاثیر آن را

در زندگی فرد مورد نظربیش از حد قساوت او میدانستید که این موضوع در حد

شما نیست. اگر هم موضوع بقول بعضی ها دروغ بوده باشد ضرری بحال کسی

 نداشته موضوع من و  دوستان من بودند و مخاطب من آنها بودند پس من اصلا ادعایی

نکردم این بعضی دوستان بودند که مطلب خصوصیی را که برای دوستان دیگر نوشتم

 را گرفتند و بدون رضایت من علم یزید کردند چون ذاتا فضولند.پس آنها باید برای

 فضولی خود از من عذر خواهی کنند .حالا میشه بگید تناقض کجا بود؟ 2: بنده تمام

افرادی را که ادعای دیدار جن و پری دارند دیوانه نخواندم بلکه کسانی را دیوانه

خواندم که نمیتوانند دوتا امتحان را پس بدهند . در ضمن بنده در هیچ جای وب ادعا

نکردم جن وپری و غول میبینم اگر راست میگید بگید کجای وب ؟آخه دروغگویی

که نشد حرف!!! در ضمن خیلی فرق دارد بین اساتید 5 گانه ’ عامل و افراد دزدی

 که دنبال مرید جمع کنی میگردند ..... توهم دیداری اگر حقیقی نباشد علامت

بیماری روانی اسکیزوئید است که اسنادش را هم نوشتم خودتان هم میتوانید از

 یک روانشناس بپرسید تین که کاری نداره! 3: دوباره فرمودید من چرا افرادی که

ادعا هایی غیر عقلانی میکنند را دیوانه خطاب  میکنم از طرفی بخورات عجیب و

 غریب را شرح میدهم و الواحی که میشود از موکاین گرفته ام...اینجا باید حضور

 شما عرض کنم که شما عقل را چه می دانید؟آیا اگر یک بیسوادی به یک علمی

عالم نباشد و آن را ادعای عجیب و غریب بداند عاقل است؟ باید حضور شما عرض

 کنم که موضوع مورد نظر در بخورات متعلق به علم بخورات میشو که بخشی از

علوم ماورائیه و کسی که در تخصصش این علوم نیست چون جاهل است اصلا

حق اظهار نظردر این موارد را ندارد.اگر بنده در موضوعی علمی مثلا علوم غریبه

این آقایان را جاهل و دیوانه میدانم برای اینه که خودم مدتها وقت صرف نمودم تا

 استاد این علوم شدم .حالا چطور شخصی که تجربهء این علوم را ندارد میتواند در

 این علوم نه تنها اظهار نظر کند بلکه تعیین کند آیا از لحاظ علم بخورات این

 موضوع عقلانی است یا خیر؟؟؟عزیزم  صرف ادعای  فردی که در موضوعی

علمی جاهل است نمیشود عقل را معنا کنیم که...مثل اینکه عقل من میگوید نمیشه

میکروب را دید و این میکروسکوپها فیلم شهر فرنگ نشان میدهند پس تمام دانشمندان

 کار غیر عقلانی دارند !در ضمن اشتباه در یک مبحث علمی به ایراد علمی ربط داره

دوست من نه عقل !!!!! این هم علمیه از علوم قدیمه بنام بخورات همین!!

باید خدمتشما عرض کنم اساتیدی که در جهان شناخته شده اند چنین علومی را باور داشتند از

 تسنن حتی خود شیعه و اسناد آنها موجوده...حالا اگر شما ابن سینا را دیوانه می دانید

 یا غزالی یا ... را ...مهم نیست مدعای نفی دارید که نفی عقل است تشریف بیاورید

 و اثبات بفرمایید از مشترکات ...درست همان کاری که مخالفان علیه قرآن نمودند و

 نه شما و نه هیچکس دیگری در این ۴ سال یک جواب به آنها نتوانسته بدهد.... اما اساتید

است .در مورد مهر هایی که از موکلین گرفته میشود هم درکتاب کنوز المعزمین

منسوب به ابن سینا- کتاب تسخیرات سکاکی- کتاب منبع اصول الحکمه ابوالعباس

 احمد بونی-کتاب شمس المعارف کبری نوشته’ همین نویسنده-کتاب الطور الغلی فی

شرح الدور الاعلی نوشته ’ محی الدین عربی و بسیاری از دانشمندان دیگر این

موضوع ذکر شده. حتی علمای قرن اخیر مثل ملا پری اردبیلی- مثل ملا احمد

نراقی صاحب معراج السعاده - مثل خود آقای مرعشی نجفی و بسیاری از بزرگان

 همین موضوعات ذکر شده که همه اینها ناخن سرا ج الدین سکاکی و شیخ بونی

و امام محمد غزالی در کتاب الطلاسم و الوفاق و ناخن امام المشککین یعنی

 فخر رازی نمیشوند ...حکایت شما حکایت کسی است که به طبیبی مراجعه

میکند و او سحق و سلایه ’ زالو به او پیشنهاد کند و فرد جاهل, چون برایش

عجیب است طبیب را نادان بداند و بگوید ...تو که همیشه از دیوانگان ا و کسانی

که ادعای غیر عقلانی دارند مسخره میکردی ...حالا این چیه؟؟؟ اما تمام اینها مهم نیستدر

 مورد من است یا دیگران ..چه ارتباطی با استدلالات مخالفان دارد من متوجه نشدم....

شما فرمودید آنها کلی گویی نمودند که اثبات شد خیر هم کل را دروغ دانستند و هم جزء

 را هم قضیه را حل نمودند هم استقراء را ... هم از کل به جزء رسیدند هم از جزء به

 کل و هم ریز به ریز تمام قسمتهای این کتاب را دروغ دانسته اند آنهم بر اساس استدلال.

 اسنادش را هم نوشتند.در حالی که بر خلاف نظر شما اگر یک خط از این ۷۰۰

صفحه اشان درست بود باز حق با آنها بود و این در حالی است که هیچ یک از موافقان

 حتی یک خط از این ۷۰۰ صفحه را نتوانستند مخدوش نمایند  و نه تنها این بلکه حتی

 یک چیز بدرد خور از کل این کتاب نتوانستند برای مخالفان بیاورند که ادعا نباشد و

اگر علمی است دقیقا اشاره به موضوع علمی نموده باشد نه اینکه بگوید عسل بخور

خوبه و از آن سرعت نور را شما کشف کنید. ونه تنها این موضوع بلکه حتی دو

صفحه که ادعا های بی اصل و نسب نداشته باشد و دروغ نباشد و رونویسی کتب

اسطوره ای و دروغ نباشد نتوانستند به ما نشان دهند. ونه تنها این ...حتی یک شعر

 معمولی با وزن و قافیه از این کتاب در نمیاد و نه تنها این ...بلکه هنوز نتوانستند

فرق حسنی نگو بلا بگو را با این کتاب بیان نموده و استدلال کنند این کتاب فقط یک

 کمی از حسنی نگو بلا بگو بهتره...ببخشید دیگه کلیت چی هست؟؟؟میشه اون رو

 معنا بفرمایید...خنده دار تر از همه اینه که موافقان محترم به همین دلایل میگویند

این کتاب معجزه است چون هیچ کتابی در جهان شما نمیبینید که نه موضوع داشته

باشد و نه معنی داشته باشد و نه داستان باشد و نه شعر و نه علم ...بجز یکسری ادعا

 که اگر حرف منو قبول نکنی و اموالت را تحت عنوان خمس و ... به من ندهی

آتیشت میزنم در آخرت و اگر خدای من رو قبول ننمایی در دنیا بلایی به سرت میآورم

که سر ایران در زمان هجوم عربها آورده شد که میتوانید از دو قرن سکوت آن را

 بخوانید ..(اینها حرف مخالفان است که مجددا نوشتم نه من)

در مورد این که  در خاتمه فرمودید با این

روش هرکسی میتواند شما را شخصیتی بسیار متفاوت با آنچه که در حقیقت هستید

جلوه دهند و از شما یا خانواده ’ شما دعوت کنند که ...... باید حضور شما

عرض کنم اگر موضوع بحث نظر دادن در مورد بنده باشد...باز گفته ’ شما یک

اشکال دارد و آن است که فقط میتوانند از من یا افرادی که من را از این تهمتها مبرا

 میدانند سوال کنند. خانواده ربطی به موضوع بحث نداشت.... اما بله که حق دارند

 اگر موضوع شما نظردادن در مورد یک فرد است که خوبی یا بدی - راستگویی

 یا دروغگویی او را بسنجید او وظیفه دارد به مسائل خود پاسخ دهد بشرطی که

بحث مورد نظر مثل مطالبی که حضرتعالی فرمودید باشد. بنده هم به مطالب شما

 پاسخ دادم با مدرک و سند. اما اگر بگویم این گفته ها تفسیر داره و من معجزه

دارم اما به شما نشان نمیدهم و .... و در کنارش شما را مجبور به اطاعت و

اعتقاد به موضوع بحث که خودم باشم بنمایم ...قطعا من هم یک دزد کلاهبر دار

خواهم بود که برای نابودی بشریت طراحیهای حقه بازانه ای بدون مدرک و دلیل

ارائه داده ام .و دیدی که پاسخهای کاملی به موضوعاتی که بسیار محترمانه ارائه

 فرمودید دادم .... اما اینکه فرمودید قرآن هم مثل همین موضوعه ...

باید عرض کنم خیر دوست عزیز قرآن مثل این استدلال حتی در صورت صادق

 بودن ادعا ها نیست. میدانید چرا؟ شما مدعای نفی فرمودید .موضوع چه بود؟ 

عدم درستکاری وعاقل بودن و راستگو بودن و ...ی من. چون شما مدعای نفی

داشتید باید ارائه ’ مدرک مینمودید که به این دلایل جناب استاد  درستکارنیست -

مشکل روحی دارد -اصلا استاد نیست-دروغگو است و ..... البته شما محترمانه تر

 فرمودید اما چون این موضوع هم درسی  برای شاگردانه من خشن تر معنا نمودم. بنده

هم عرض کردم مدعای نفی شما با مدعای اثبات شکسته میشود .بنابر این وجوهی

 آوردم و اسنادی ارائه دادم که مدعای نفی شما بشکند. برای موضوعاتی هم که آنها

 را دروغ اعلام نمودم از شما خواستم شما مدعا دارید درسته؟پس شما برای ادعای

خود سند ارائه بفرمایید...مثلا اگر من توحید خود را از مولوی بهتر دانستم سند ارائه

دهید در حالی که در نوشته هایم با اسنادی که ارائه نمودم در عقل ایشان تشکیک

نمودم در باب توحید . شرط قیاس بین دوشی’ وجود حد اوسط است مثلا نمیتوانیم

بگوییم یک شاعر بهتر از یک خرس قطبیه و یا یک کتاب بهتر ازا لنگه کفشه.اصلا

بین توحید و جناب مولوی حد اوسطی و حد مشترکی نیست که از آن وجه بنده خود

را با ایشان مقایسه کنم.....  اما اگر نتوانستم جواب ارائه دهم که از مشترکات بحث

باشد یا مطالبی که ارائه نمودم نا رسا باشد و فرمایشات الان یا فرمایشات بعدی شما

 بر اساس مشترکات آن را نقض کند, بنده هم حقه باز تشریف دارم و هر آنچه که

 فرمودید از آن بدتر هستم و بجای حضرت استاد مبدل میشوم به یک فرد جیب بر . 

 اما دوست من قرآن مدعای اثبات دارد ... کسی که مدعای اثبات دارد و برای دیگران

 قانون وضع میکند اواست که باید ابتدا حقانیت خود را ثابت کند. مثلا بنده نشستم شما

تشریف میآورید و به من میگویی شما بدی...خب من حق دارم بپرسم چرا؟ وقتی که

 پرسیدم اگر جواب بدرد خور به من ندادید آنوقت من میدانم و شما ..... چون کسی

حق ندارد دیگری را بدون سند توبیخ کند! اما اگر سند ارائه نمودید آنوقت من وظیفه

دارم یا جواب عقلانی به استدلالات شما بدهم  یا بپذیرم که هرچه بدگویی در حق من

 فرمودید من بدتر از آنم.مخالفان میگویند . مردم آسوده بودند تا فردی ادعای نبوت از

 جانب خدا نمود. خب...بنابر این آنکه ادعای معجزه دارد باید ابتدا ثابت کند که به چه

دلیل خدا برای مردم لزوما باید پیامبر بیاورد (که بحثش قبلا مطرح شد) دوم اینکه از

کجا اثبات میشود  که فردی که عمل به معجزه میکند از سمت خدا آمده  و شعبده باز

 یا حقه باز نیست ؟ یا اصلا از جانب شیطان نیامده؟ بعبارتی کفتر گلی را تبدیل به

یک پرنده نمودن حالا یا با شعبده یا با هر کاری  چگونه میرساند که این فرد لزوما از

 جانب خدا آمده؟ 3 این کتاب  که آقا شما که میگویی  معجزه است پس (بقول مخالفان

 نه بنده) چرا اینهمه دروغ توشه؟این چه جور خداییه که قوانین زن داریش با چک 

 و لگده و چجور خداییه که نه میفهمه جنین چیه ونه میفهمه آسمونشو 7 طبقه نساخته

و نه میدونه داستان نوحی اتفاق نیفتاده این افسانه ای سومری بوده  و ......  

خب شما آقایان عالم که مدعای اثبات دارید و بر اساس این کتاب قوانینی وضع

کردید  که در صورت عدول از تفسیر تفسیر تفسیر تفسیر تفسیر این قوانین به خود

 اجازه ء هر گونه عکس العملی را میدهید تشریف بیاورید اول برادری خود را

ثابت کنید بعدا ادعای ارث کنید (این ادعای مخالفانه نه من)     برای همین مخالفان

 برای تحدی  با آقایان موافق و خود این کتاب .... از این راه وارد شدند و برای

همین این جسارت را به خود دادند که محترمانه این کتاب را معجزه ای از دروغ و

 نیرنگ و فریبکاری و اعجازی برای نابودی بشر معرفی نمودند.اسناد را هم ارائه

نمودند. بنده هم به شرط امانت آنها را ارائه دادم  و بر اساس   اذا ظهرت البدع فللعالم

 یظهر علمه فاذا کتم فعلیه لعنه الله   عرض کردم که آقا هرکسی ادعای اعجاز این کتاب

را دارد و علمی دارد بر اساس این حدیث صحیح لعنت شده است اگر دهانش را

ببندد ودلیل ارائه ندهد و از شما دوستا ن محترم خواهش کردم برای پر بار تر شدن

بحث به مراجع و بزرگان دین مراجعه فرمایید و آنها را مجبور کنید که به این شبهات

پاسخ دهند و اسلام را نجات دهند. کتمان این شبهات یعنی زیر زمینی نمودن کفریات .

برای همین هم بر علما واجب است به این مطالب جواب بدهند هم بر کسی که مسلمان

 است و گرنه مشمول حدیث فوق میشود. در آخر فرمودید  "مخالفان" کاری را که

با اسلام انجام می دهند درست مانند همین است و این ناشی از نداشتن یک دیدگاه

جامع به دین و نقش آن در تکامل بشر و اصولآ نفس آن به عنوان یک جهانبینی است.

 و شما هم این روش غلط ایشان را به عنوان "استدلال" و "مدرک" در وبلاگتان منتشر

 می کنید! و این ایراد بنده یه شماست.    ...... خوب دوست عزیز   شما مطالبی را

در دیدگاه آخر خود فرمودید که اعتباری است و اصلا معنا ی واضحی ندارد و در

 هر ذهنی یک تبلور و تجلی دارد .... شما فر مودید  """" و این ناشی از نداشتن

یک دیدگاه جامع به دین و نقش آن در تکامل بشر و اصولآ نفس آن به عنوان یک

جهانبینی است.  """" مخالفان در اسناد خود قبلا عرض نموده بودند که بیایید تکامل

بشر  را معنا بفرمایید  اگر منظور شما از تکامل بشر و قوانین مربوط بر آن

قوانین این کتاب است باید کتک زدن زن بعلت عدم تمایلش به همبستر شدن با مرد-

 کشتن کسی که دوست ندارد خدای من و شما را عبادت کند- تجاوز در همان شب

 به زن او بعلت گناه شوهرش که چنین تمایلی نداشته- تجاوز و فروش فرزندان

 اینها بعلت گناه شوهر – رهن دادن زن و دختر این مرد   - با جگیری از کسانی

 که می خواهند دین خود را داشته باشند -  و .... 690 ص استدلال ذکر شده ء قبل

 را نشانه ء تعالی و منجمله قوانین تکامل بشر دانست ... من تصو میکنم بشری که

شما معنا میفرمایید  خود حضرتعالی را شامل شود و بخش کوچکی از مسلمین

بزرگوار .... بنده روش ایشان را زمانی غلط میدانم که حضرتعالی یا بزرگتر از

 شما بزرگوار بتوانند به استدلالات آنها بپردازند و دا نه دانه شبهات آنها را پاسخ

دهند نه این که وسط بحث ...بحث فوق را شخصی نموده به بنده مرتبط کنند ....

که دروغگویی –درستکاری –  و یا نادرستی بنده اصلا موضوع بحث نبوده ...در

 ضمن بار ها دوستان گفتند اسلام دروغه . من خدمتشان عرض کردم خیر اینگونه

نفرمایید و تشریف ببرید خودتان تحقیق کنید از اهل فن ! نه وبلاگ این و آن . خودتان

 باید برای دین خود دلسوزی کنید. بنده کجا گفتم نظر مخالفان درسته ؟ بنده فقط اسناد

 را عرض کردم و حتی مکرر در مکرر در پرانتز نوشتم اینها نظر  مخالفانه نه بنده .

 من اصلا در این مورد نظر ندادم در این 690  صفحه دوست من.... پس من روش

غلط را تایید نکردم بلکه شبهات مخالفان به دین را نوشتم و گفتم هرکسی چه موافق .

 چه مخالف بدون استدلال موضوعی را تایید یا رد کند.حتی اگر آن موضوع مثل

اعجاز قرآن مورد باور همگی باشد .... دین او مثل گاوپرستان است. اگر خدا به

ما اجازه داده در توحید او شک کنیم و با استدلال قلبمان مطمئن بشود ...اگر قرآن

 وحی باشد برای او هم چنین اجازه و حق سوال را باید داشته باشیم. پس چرا به

 من تهمت میزنید و میگویید: و شما هم این روش غلط ایشان را به عنوان "استدلال"

 و "مدرک" در وبلاگتان منتشر می کنید!  ...اگر غلط است بفرمایید غلطهایش را

بگیرید ...اما متاسفانه شما هم فقط دارید ادعا میفرمایید و بحث را بجای اینکه به قرآن

 بکشانید به بنده و مخالفان و اطوار زندگی آنها میکشانید....  که آن هم جوابش را

دیدید. خواهش که از شما دوستان دارم این است که موضوع را منحرف نفرمایید.

690 ص استدلالی شده که اعتقاد کوه را بلرزش در میآورد . جواب این استدلالالت

باید محکمتر از آنها باشد نه اینکه ازلفّاظی و کلمات نامربوط نتیجه ای مغالطه ای

بنام تشبث به مطلوب بدست آوریم دوست عزیز...در هر حال باز هم عرض میکنم ..

.اسناد مخالفان را حضور اساتید بزرگوار و علمای حوزه های علمیه یا دانشمندان

علوم اسلامی ارائه دهید تا با رفع شبهات قبل شما به اسلام محکمتر شود . و این

استدلالات خود  را برای بنده هم در وب بفرستید تا با نگارش این مطالب قلب

مخالفان به نور ایمان روشن شود . اما اگر هیچ سندی نتوانستید در جواب استدلالات

 مخالفان پیدا کنید ...باز هم بگردید  چون شاید در یک جای جهان استدلالی باشد 

که ادعا های عجیب و غریب موافقان مثل داستان فیل و گنجشکها را تایید کند......

از شما هم ممنونم برای مطالب نقادانه اتان و چون مطالب شما صرفا خصوصی

 نبود و جنبه ء استدلالی داشت به آنها ÷اسخ دادم وگرنه زندگی خصوصی و

اعتقادات خصوصی من ربطی به مخالفان و مباحث استدلالی آنها ندارد. محض

نمونه گاها ما در حدیث و اسناد آن میبینیم که راوی یک حدیثی کذاب بوده یعنی نه

 تنها گاهی دروغ میگفته بلکه اشتهار به دروغگویی داشته .... حتی در این حالت

هم ما سند حدیث را صرفا ضعیف نمیدانیم چون فرد دروغگو هم ممکنه گاهی

راست بگوید .میگردیم ببینیم آیا این حدیث موید دارد یا نه . اگر موید صحیح داشت

 آنرا تایید میکنیم. حالا مخالفان دروغگو...دیوانه  تریاکی ... دختر باز  کراکی ....

 یا هرچیز دیگر ... فعلا که انچه دوستان میبینند این است که آقایان با شخصیت و

 بزرگوار موافق نتوانسته اند جواب همینها را تا بحال بدهند.عده ای گفتند ...در شان

 موافقان نبوده جواب اینها را بدهند چون بچه اند یا ..... در حالی که این حدیثی که

 در بالا نقل شد برای آقایان موافق هیچ راهی نمیگذارد .یا هر کسی که این مطالب

را میخواند و عالم است لعنت شده است (چون امام میفرماید فاذا کتم فعلیه لعنه الله)

 یعنی اگر علمش را در مورد آن ظاهر نکند لعنتی است که من هم به راه حضرت

امام زمان خود میروم و میگویم لعنه الله علیهم اجمعین  اگر ببینند و  علم داشته باشند

 و جواب ندهند  .ویا اینکه عرضه و لیاقت جواب دادن به اشکالات را ندارند که در

 آنصورت دینشان مثل گاو پرستانه   ممنونم از محبت شما و منتظر استدلالات موافقان

 محترم هستیم .

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 20:12  توسط استاد  | 

فهرست طبقه بندی شده ’ استدلالات مخالفان اعجاز قرآن

با سلام بعلت تمایل و درخواستهای متعدد شما در فهرستبندی استدلالات مخالفان و

 موافقان اعجاز  قرآن این فهرست برای شما درج شده ازاستدلال ۱ تا ۵۲ در آدرس فوق

                      http://jadoogarzeoos.blogspot.com/ 

 موجود است و از بحث ۴۱ تا به آخر در همین وبلاگ قرار دارد ممکنه غلطهای

املایی در این نوشتار ها موجود باشد که بعلت سرعت نگارش و عدم ادیت بوده  اما

مطمئنا خدشه ای به مطلب اصلی وارد نمیکنه هر چند بیشتر قسمتهاش اصلاح و مورد

بررسی مجدد قرار گرفته است ....

در ضمن  از بخش تا ۴۱ تا ۵۲ در دو وبلاگ مشترک است باز هم عرض میکنم

استدلالات مخالفان را نه تایید میکنم و نه تکذیب شما هم بعد از خواندن آن بهتر

 است آن استدلالات را به مراجع و علمای بزرگوار ارجاع دهید تا پاسخ مناسبی از

آنها دریافت نموده و بعد برای من بنویسید تا در وب درج نمایم. تا دیگران هم

هدایت شوند .اگر هم خوتان جواب بدرد خوری داشتید بشرط تکراری نبودن میتوانید آن

را برای من هم بفرستید بشرطی که برای استدلال خود زحمت کشیده باشید و استدلالات

 مخالفان را تماما خوانده باشید نه اینکه صرفا کپی پیست کنید و وقت ما را با مطالب

 بی ارزشی که ۱۰۰۰ بار پاسخ داده شده بگیرید ...

باز هم از همراهی چند سالهء شما ممنونم . شاد باشید

فهرست مورد نظر ازاین قرار است

1 برده در اسلام اساسا چیست؟ قوانین برده و برده داری در اسلام

2  آیا آیات برده داری در اسلام راهی برای سعادت بشریت است یا ...؟؟!!!!!

3  آزادیهای انسان آزاد در مقابل برده در اسلام

4   احکام زنان در اسلام

5و6   زنان حضرت در قرآن (ماجرای ماریهء قبطیه بر اساس تفاسیر و اسناد شیعه

  و سنی

7و8و9   حقوق زن و قواعد مربوط به او در قرآن (کشتزاری بنام زن)

10 دروغی بزرگ تحت عنوان اعجاز علمی قرآن از دید مخالفان

11و12   معجزات علمی خنده دار و سراسر دروغ که توسط سایتهای قرآنی بافته

شده بخش 1

14و13  استدلالات خنده دار سایتهای مدعی اعجاز علمی قرآن و معرفی سایتها و

 مطالب مضحک موجود در آنها  بخش 2 و 3

15  موضوع خنده داری تحت عنوان اعجاز ریاضی قرآن  و اسناد سایتهای مورد نظر

 موافقان که واقعا خنده داره

16  آیا استدلالات مخالفان در باب برده داری  ضعف سندی دارد بخش 1

17  بحث مخالف و موافق در مورد برده داری در اسلام (ادعای ضعیف بودن اسناد

 برده داری ارائه شده و پاسخ مخالفان) 2

18  بحث مخالف و موافق در مورد معجزه ء فصاحت وبلاغت قرآن  1

19  بحث مخالف و موافق در مورد معجزه ء فصاحت وبلاغت قرآن  2

20  اعجاز عدد 19  دروغ خنده داری که بعلت بیچارگی در عدم اعجاز قرآن ساخته

 شده است

21     اسنادی در باب کشف شدن معجزات دروغین برای شیره مالیدن و مجا ب نمودن

 عده ای بیچاره

22   ادعای مخالفان در این که این کتاب بدترین کتاب خلقت خدا

23  برده و کنیز ...افسانه یا واقعیت ؟

24  غلو کنند گان خود فروش داستان لباس نداشتهء پادشاه و غلو هایی در مورد داستان خیبر

25  اسنادی که از تلخیص کتب اربعهء شیعه گرفته شده در مورد تایید برده داری

 در اسلام و همینطور روش تعدی و تجاوز به زن فردی که کافر بوده(البته با نام کنیز)

26  حقه باز سالاری در عوض شایسته سالاری و اسنادی از علل قوانین حج فعلی و

 اقتباس آن از ستاره پرستان

28 و27   برده داری و جوابهای سراسر دروغ موافقین اعجاز آن هم بر اساس

کتب و اسنادی که خود آنها بر صحت آن تاکید داشته اند

29  روشهای مختلف کتک زدن زن در اسلام از دید خدا و قرآن(اسناد یقینی قرآن و

 احادیث کاملا موثق و مورد اطمینان) آموزش قدم به قدم

30  نقد سخنان آقای سروش در مورد قرآن از دید مخالفان

31  ماجرای کعبه و چگونگی بارها تخریب شدن آن و باقی حفظ سوراخ کذایی

33و32   افسانهء شق القمر  1 و 2

34   استدلالات مضحک موافقان اعجاز در مورد برده داری در اسلام

35   پاسخ مخالفان به استدلالات موافقان (جناب مهم نیست) بخش 1

36   پاسخ مخالفان به استدلالات موافقان (جناب مهم نیست) بخش 2

 

37   پاسخ مخالفان به استدلالات موافقان (جناب مهم نیست)  بخش 3

38  علل مخالفت مخالفان اعجاز

39   ادعا های دروغین در مورد معجزات قرآن که فاش شده

40   قصه هایی از معجزات دروغین علمی قرآن  و تحدی مخالفان با موافقان در

 مورد  کتاب حسنی نگو بلا بگو (که دو بخش مجزا دارد)

41    اسناد مخالفان در مورد امداد های ملائکه و اشکالات آنها در قرآن  

42   رونویسی کتب مذهبی از هم و داستان مضحک طوفان نوح  بخش 1

43   دروغی بزرگ تحت عنوان عنوان کشف کشتی نوح   (کشتی نوح بخش2)

 44   افسانهء نوح  واقعیت یا رونویسی از کتب  دیگر ؟بخش 3

45    علم پزشکی علیه دستورات طبی قرآن و اسلام  بخش 1

46    علم پزشکی علیه دستورات طبی قرآن و اسلام  بخش 2

47    علم پزشکی علیه دستورات طبی قرآن و اسلام  بخش 3

48     علم پزشکی علیه دستورات طبی قرآن و اسلام  بخش 4

49     علم پزشکی علیه دستورات طبی قرآن و اسلام  بخش 5 (در بلاگ اسپات

 استدلالات مخالفان 50 دوبار تکرار شده و دستورات پزشکی 6 بخش دارد اما

منطبق بر این متن است)

50   ادعای (دفع ضرر محتمل!!!) از طرف موافقان اعجاز قرآن  و پاسخ مخالفان

51   اسنادی در مورد باسواد بودن پیامبر منطبق بر اسناد اسلامی

52    دروغهای خنده دار و اسناد مضحک موافقان قرآن درمورد انشتین و آقای

 بروجردی و اثبات بحار الانوار -نهج البلاغه و قرآن توسط آقای انشتین

53    بحث وجوب یا عدم وجوب ارسال انبیاء  بین موافق و مخالف (جناب یار و علی)

54    استدلالات مخالفان در مورد دروغین بودن داستان اصحاب فیل و اسناد مربوط به آن

55     قرآن ونجوم بطلمیوسی در مورد چگونگی خلقت زمین و آسمان

56     نجوم بطلمیوسی و ارتباطات آن با  کتب آسمانی و احادیث مستند در این زمینه  بخش 2

57    نجوم بطلمیوسی و قرآن و کتب آسمانی بخش 3

58   خیالات نادرست بشر  در مورد روح که همانها در کتب مذهبی مثل همیشه از

هم رونویسی شده

59    ردیات مخالفان بر مساله روحی که کتب آسمانی به آن معتقدند  واسناد استدلالات

 آنها  بخش 1

60    بحث موافقان و مخالفان قرآن با منکران روح بخش 2

61   حقیقت ثابت هر انسان یا روح او چیست؟ استدلالات مخالفان

62  شبهات وارده به موضوع عالم ذر استدلالات مخالفان

63  استدلال مخالفان در وجوب پیغمبری برای میکروبها و داستان ملا نصر الدین  و 

 ادامهء موضوع روح

64  ادعای مخالفان در گرته برداریهای آسمانی یا رونویسی های تورات از  قرآن

65 شباهتها و تفاوتهای ماجرا ی حضرت  ابراهیم و اسمعیل تورات با قرآن

66 حضرتابراهیم در قرآن و اسلام و احادیث 

67 علت مهم بودن بحثهای موافقان و مخالفان

68 بحثی از یک استدلال موافقان و پاسخ آن توسط مخالفان در مورد انواع قرائتهای

 قرآن و اشارهء مخالفان به معجزهء حسنی نگو بلا بگو بخش 2

69    تحقیقی در مورد احتمال تحریف قرآن

۷۰   نظر موافقان در مورد نادرستی روش بحث مخالفان ایرادات جناب علی عزیز ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 20:5  توسط استاد  | 

اسنادی برای مدعیان تحریف قرآن استدلالات مخالفان 69

با سلام ....قبل از اینکه بپردازیم به ماجرای قرآن و تورات بهتر است به موضوع

تحریف قرآن بپردازیم و ببینیم آیا احتمال تحریف قرآن وجود دارد یا خیر؟ علتش این

است که اگر متوجه شویم قرآن تحریف شده میتوانیم به این نتیجه برسیم که شاید ایرادات

مخالفان٫ تحریف دشمنان دین بوده که وارد قرآن شده است... اما اگر اسناد دلالت نماید

بر این که قرآن تحریف نشده بنابراین قرآن امروز با قرآن زمان پیامبر تفاوتی ندارد

و اشکالات مخالفان لااقل از دید موافقان دین قابل پاسخگویی است و هر آنچه که تصور

 میکنند باید جواب دندان شکن داشته باشد و مخالفان هم به اعتقاد خود راسختر میشوند

که این 700 صفحه ای که استدلال نموده اند بی جواب است. بنده که به آقایان مخالف

و موافق بحث نمودم با وجود اسنادی که در بعضی کتب موجود است و اجمالا آنها را

 خدمت شما تقدیم میکنم نتیجه ء بحث ما با این دو گروه این است که هر دو گروه قویا

 معتقدند که قرآن همان قرآنی که به پیغمبر صلی الله نازل شده، قرآن کنونی است پس

 زمانی که موافق و مخالف معتقدند که قرآن هیچ تغییری نیافته شبهات وارد شده از

 طریق مخالفان اگر جواب داشته باشد، آنها دچار گمراهی هستند و اگر موافقان نتوانند

جواب آنها را بدهند و قرآن ایرادی داشته باشد اصلا دین و توابع آن هیچ معنایی نمیتواند

 داشته باشد.اما اسناد تحریف قرآن و علل آن ازدید گروهی از اسناد:یکی از احتمالاتی

که بر تحریف قرآن میدهند این بوده که در زمان حضرت وسائل نوشتاری امروزی

نبوده بنابراین گروهی از نزدیکان حضرت بنام کاتبان وحی قرآن را برروی برخی

اشیاء مینوشتند  از قبیل پارچه – چرم شا خه های خرما و استخوانهای شانهء شتر

و گوسفند و سنگهای پهن و نازک مثلا اگر شما میخواستید قرآن کسی را ببینید یک

گونی برای شما استخوان شتر و گوسفند می آورد که بیا ! این هم قرآن.!!در صحیح بخاری

 ( که یکی از صحاح ستهء اهل سنت است (تذکر اینکه شیعه مبانی فقهی خود را از ۴

کتاب بعنوان کتب اربعه استفاده و استخراج نموده و این ۴ کتاب را به جهان معرفی

نموده و اهل تسنن ۶ کتاب که بآنها صحاح سته میگویند )) آمده که کاتبان اصلی قرآن

عبارت بودند از حضرت علی – عثمان –زید بن ثابت و علی بن کعب و 4 تن از کسانی

 که قرآن را حفظ داشتند عبارت بودند از حضرت علی و عبدالله بن مسعود و معاذ بن

جبل و ابی ابن کعب. و در روایات دیگر عثمان و حذیفه و زید بن ثابته و ابو درداء و

 ابو موسی اشعری نیز جزو قرآء قرآن و حافظان آن بودند.در کتابی در این باره نوشته ء

  آ-جفری   نویسنده ء خارجی آمده که حذیفه بن یمان در سفر جنگی خود به ارمنستان

 متوجه قرآئتهای مختلف قرآن توسط افراد خود شد بنابراین به عثمان توصیه میکند

که متن واحدی از قرآن را تهیه نماید.تقریبا تمام محققان معتقدند که متن نهایی قرآن

توسط در زمان خلافت عثمان و با نظارت او صورت پذیرفته است . اما تا مدتها قاریانی

 بوده اند که بر اساس آنچه حفظ داشتند و با قرآن عثمان متفاوت بوده به قرآئت قرآن

می پرداختند چنانچه این موضوع در تاریخ ابن اثیر ج3ص 86 که یکی از مهمترین

 تواریخ مسلمانان است آمده مانند قرآن ابن مسعود در کوفه –قرآن ابی ابن کعب در

دمشق و قرآن ابو موسی اشعری در بصره  قرآن دیگری هم بوده که بر اساس فتوای

 انس ابن مالک یعنی ایجاد کنندهء یکی از 4 فرقه ء اصلی تسنن یعنی فرقهء مالکی

کلمات نامانوس قرآن که از دید ایشان اشکال بلاغت داشته با کلمات آشنا تر تعویض

شده.زیرا عقیده ء وی براین بود که اساس کار روح و مفاهیم  آیات است نه ترکیب

ظاهری. در مقاله ء قبل هم سندی که یکی از موافقین ارائه نموده بود ذکر شد که  

 ((تنها ایه اول و دوم سوره بقره یعنی از الم تا للمتقین (الم (1) ذلِكَ الْكِتابُ


لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ (2) ) یازده بیلیون و چهارصد و هشتاد و


چهار میلیارد و دویست و پنج میلیون و هفتصد و هفتاد هزار و


دویست و چهل


(11484205770240 ) وجه قرائت میتواند داشته باشد  و این در حالی است که

نادرست بودن این ادعای دروغین بزودی نماین شد چون بعلت داشتن اعراب و

نوشتار واحد بیش از یک روش قرائت برای این آیات وجود ندارد و اگر غیر از

 این باشد قرآن مبدل میشود به غیر از آن و خروج از این ساحت یعنی تغییر ساحت

 اعجازی آن .بگذریم از عظمت غلو ودروغهایی که در این زمینه برای گنده تر نمودن

 قرآن انجام داده اند که همان وجه منطقی قبل را هم ازبین برده واین درحالی است که

 عدم بلاغت قرآن ورسایی مطالب آن و وجود تعقیدات لفظی و معنوی آن لااقل از دید

 عرب زبانان آنان را بر آن داشته که اشکالات تعقیدی و نارسای موجود در قرآن را

(لااقل نارساییهای ادبی از دید مردم عرب زبان را) با تغییراتی که در صورتهای

نوشتاری قرآن میدهند اصلاح کنند که سند بالا از صاحب فرقه مالکی دلالت بر این

موضوع دارد که حتی قرآن در نزد خود اعراب هم اشکالات بزرگ بلاغتی و فصاحتی

 داشته و این در حالی است که گروهی از موافقان اتفاقا قوانین فصاحت وبلاغتی را

 که خودشان با دست خود ساخته اند و در قرآن (به زعم آنها)رعایت شده را معجزه میدانند.

مخالفان دراین باب می گویند درست مثل اینکه گذشتگان بتی را بسازند وبگویند این

معجزهء ما است در حالی که تمام قطعات و قسمتهایش کار خودشان است.دستگاه تراشیدن

 –علم تراشیدن و انتخاب سنگها و  ...اش با دست خودشان صورت گرفته اما آنرا

کار خدا بدانند. چون ما علمی داریم بنام ادبیات عرب که مردم درست نمودند-از این

علم علمی منشعب میشود به نام صنایع ادبی و علم بدیع-این علم چندین شاخه پیدا میکند

 که یکی از آنها علم فصاحت وبلاغت است که قبلا شرح داده شد اصلا این دو چی

هستند ...بگذریم و به بحثهای قبلی وارد نشویم ...ادامه ....این گذشت و در قرن 4

ابن مجاهد که یکی از فقهاء بغداد بود به اتکاء حدیثی از پیامبر نظر داد که قرآن در

 7 قرائت وحی شده و هرچه جز آن باشد مخدوش است.به همین علت در سال 322 -

7 قرائت مختلف از قرآن که هر کدام از آنها به یکی از فقهای قرن اول و دوم نسبت

 داده میشد توسط خلیفه المقتدر به رسمیت شناخته شد.بعد از آن در دو مرحلهء دیگر

 3 و 4 قرائت دیگر بر آن اضافه شد که جناب حافظ هم گفته عشقت رسد به فریاد گر

 خود مثال حافظ /قرآن زبر بخوانی با 14 روایت .اولا در این شعر اشاره به حافظ بودن

 تمام قرآن توسط ایشان نبوده بلکه اشاره شده قرآن را از حفظ یا بخشی از قرآن را

از حفظ به 14 طریق میتوانسته بخواند یعنی همان 14 روایت مشهور ...که آقایان

 تشریف برده اند و این 14 را چسبانده اند به 14 معصوم شیعه که من متوجه نشدم

 قرائت قرآن چه ربطی به 14 معصوم دارد؟ کما اینکه آقای شاه شجاع که یکی از

شاههایی بود که حافظ مداحیش را میکرد و انعام می گرفت را می گویند امام زمان !!

چون امام زمان هم شاه بوده هم تصادفا اگر دقت کنید شجاع !!!! البته در سفرم به

شیراز کنار قبرشاه شجاع عکسی گرفتم وبه آن غلو کننده نشان دادم که اگر شاه شجاع

امام زمان تو است...پس بیا این هم قبر امام زمانت...عکسش رو ببین ..... بگذریم ...

آقای ابی ابن کعب که ملقب به سید القراء بود از قبیلهء خزرج بود (قبیلهء اوس و

خزرج برای کشتن یک شتر وارد جنگی شده بودند که 40 سال ادامه داشت و

همدیگر را میکشتند و اسناد شیعه دلالت بر این دارد که داستان ثقیفه هم توسط همین

دو طایفه رقم خورد) ایشان قبل از اسلام از علمای یهود بود و بعد از اسلام در شمار

 کاتبان وحی در آمد .و در جنگهای بدر احد خندیقهمه جا همراه حضرت بود و در

 دورهء عثمان هم از جمله جمع آوران قرآن بود.ایشان در قرآن تدوین شدهء خود

معتقد بود قرآن دوسورهء اضافی به نامهای حفد و خلع داشت و در عوض سورهء فیل

 و قریش یک سورهء واحد بودند.عبدالله بن مسعود هم از یاران دیگر حضرت و کاتبان

وحی بود که در بدر سر ابوجهل را از تنش جدا کرد چنانچه در دائره المعارف اسلام

 ج 2 در مقالهء ابن مسعود آمده  قرآن تدوین شدهء عثمانر ا مورد انکار قرار داد  از

جمله سوره های 113 و 114 آن را مورد انکار قرار داد .در فهرست ابن ندیم

نمونه هایی در این زمینه ارائه داده شده  .همینطور فرقه هایی از خوارج بر اساس سند

 خودش بر اساس اسناد الملل والنحل شهرستانی ص 95 (که از کتب مشهور فرق و

نِحَل است)  اصالت سوره ء یوسف در قرآن را منکر بودند .ابن المنادی هم به موضوع

 جمع آوری قرآن توسط حضرت علی اشاره میکند که بعد از رحلت پیامبر تا 3 روز از

 خانه بیرون نیامد تا کار جمع آوری قرآن را به پایان رساندند و اولین قرآن جمع آوری

 شده و مدون را بوجود آوردند.ابن ندیم گوید که این قرآن نزد اهل جعفر(خاندان امام

 صادق بود)و من اینرا در زمان یعلی حمزه الحسنی دیدم کهچندین ورقش افتاده بود .

گروهی از شیعیان معتقدند که قرآن صریحا در باره ء ولایت حضرت علی نوشته بود

اما امویان آنها را حذف نموده اند و بخصوص این دستکاری در مورد دهها آیه از

سوره های حجر و نور بوده( به اعتقاد آنها) و گروهی از فرقهء معتزله نیز به آیاتی که

در قرآن به دشمنان پیامبر حمله شده اعتراض داشتند زیرا این آیات را در شان خداوند

 نمی دانستند. که غلاه شیعه (غلو کنندگان) معتقد بودند که قرآن تحریف شده و معتقد

بودند سورهء احزاب بجای 73 آیه به اندازهء بقره بوده یعنی 286 آیه و سوره ء نور

بجای 64 آیه کنونی 120 آیه و حجر بجای 99 آیه کنونی 190 آیه داشته ( علامه امینی

 در کتاب الغدیر ج سوم ص 77-338 ) اما نتیجهء اخلاقیی که از این مباحث میتوانیم

دریافت کنیم این است که اگر قرآن بقدری روشن و واضح بود که مثل خورشید در

 شب تار کلمات و کتب میدرخشید و افراد عرب زبان قابلیت درک آنرا و درک اعجاز

 آن رابقول  آقایان موافق  داشتند دیگر اینهمه ایراد و اختلاف نباید بین آنها بوجود میآمد.

اما آنچه که میتوان از این مجموعهء بحث نتیجه گرفت این است که خود قرآن ادعا

فرموده انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون یعنی ما قرآن را نازل نمودیم و خود حافظ

آن هستیم. البته باید اشاره نمود که خداوند متعال در تورات هم همین ادعا را فرموده

که این کتاب وحی است  و در اصل دیگر ایمانی یهود از 13 اصل ایمانی فرموده شده

که این کتاب یعنی تورای الهی از تحریف مصون است اما جالب این است که همین

 تورات امروزی هم صد ها سال بعد موسی جمع آوری شده و قرآن٫ با تکرار ادعای

 تورات  که من هم تحریف نمی شوم  و انا له لحافظون اشاره نموده که آقای تورات

خودش بار ها تحریف شده..... حالا در این سرگردانی باید چه باید کرد؟ آنچه که

لااقل توسط شیعه باور داشته میشود این است که حافظ قرآن ومهمترین کاتب وحی

یعنی حضرت علی همین قرآن بظاهر فعلی را تایید فرمودند یعنی اگر غیر از این بود

 بر طبق قانون شرط لطف اتمام آن است  میشود نتیجه گرفت که  اگر خداوند قرآن را

بصورت وحیانی برای بشر فرستاده و آخرین کتاب است شرط است که آن را از تحریف

 مصون نگهدارد و اگر حضرت علی میدید که قرآن تحریف شده عقلا و شرعا بر اساس

 حدیث صحیح اذا ظهرت البدع فللعالم یظهر علمه فاذا کتم فعلیه لعنه الله.... باید قرآن

حقیقی را برای هدایت مسلمین به یک طریقی معرفی میفرمودند. دوم اینکه اکثر مخالفان

 را غلاه یا خوارج تشکیل میدادند که نمیشود کلام آنان را سندی صحیح دانست. از

طرف دیگر اسناد قرآن در حد تواتر است یعنی در شرایط پیامبر فوت نمود که

بنا به روایت شیعه و سنی حدود 120.000 نفر در حجه الوداع حضور داشتند ...

بنا براین تجمع حاملین قرآن بقدری است که در تمام طبقات حدیثی و تاریخی اجتماعشان

 بر کذب محال است.... از طرفی دیگر چیزی تحریف میشود که بدرد تحریف بخورد.

مثلا افراد چه سودی میبردند که سورهء یوسف را به قرآن اضافه کنند؟ مثلا چه سودی

میبرند از اینکه بگویند زلیخا پرید یوسف را بگیرد ولی یوسف در رفت بعد جبرئیل

بدو بدو اومد 7 تا در را که قفل کرده بودند را باز کرد تا به یوسف تجاوز نشه !! اگر

 ابوهریره داستان پیاز را جعل کرد برای این بود که پولی به جیب بزند که من اکل بصل

 الاکه بالمکه وجب علیه الجنه.چون پیاز ها دست پیاز فروشه باد کرده بود و فروش

نمیرفت. در ضمن سندی در این باب نداریم که آیات ولایت از قرآن حذف شده.خود

شیعه چنین اعتقادی ندارد .بنا براین به احتمال بسیار زیاد(چون در اسناد تاریخی 100

در 100 این ادعا معنا ندارد)میتوان گفت که قرآن تحریف نشده.البته گروهی از مخالفان

 گفتند که ما آرزو داشتیم که تحریف شده بود تاراهی برای 700 صفحه استدلال پیدا

 میکردیم و شبهات خودرا با این الفاظ که اینها نوشته های اسلام نیست پاسخ میدادیم

....اما اینکه آیا قرآن توسط حضرت نوشته شده یا عده ای دیگر آن را نوشته اند....

 باید عرض کنم از همان ابتدای ادعای نبوت حضرت چنین موضوعاتی بود.افراد

 متهم به این موضوع که در تدوین قرآن با حضرت همدست بودند افراد زیادی بودند

که یکی از آنها جناب سلمان بوده.اتفاقا یکی از دوستان کم سواد من میگفت آقای سلمان

 قرآن را نوشته و اسمش را روی دین گذاشته که م سلمان یعنی مو سلمان یعنی من

 سلمانم .در اینکه ریشهء سلمان و مسلمان و اسلام ،سلم است تردیدی نیست اما سلمان

 زرتشتی بوده و بر اساس اسناد تاریخی نامش روزبه بوده و سلم اساسا کلمه ای عربی

 است به معنی درصلح بودن و سلامت و سالم بودن نه فاینکه لغت فارسی باشد!!

بنابراین حضرت چنین نامی را برای ایشان تعیین نمود که از سلم و درستی و راستی

 می آید. در سورهء نحل آیه ء 103 به همین موضوع اشاره شده. ودر 8 مورد دیگر

 به عربی بودن قرآن بنابر این نمیشود یک فرد عجمی قرآن عربی را به حضرت بیاموزد

 (در آیات : 20 یوسف -37 رعد 113طه 28 زمر -3 فصلت -7 شوری -3زخرف

و 12 احقاف... در سورهء اسرائیل آیه ء 17 تکرار نموده که اگر آدمها با آقایان جن

 مشغول نوشتن کتاب بشوند نمیتوانند چنین کتابی بنویسند. وقتی مخالفان میگویند خب

 آقا مگر جنها هم کتاب مینویسند؟شما بیا یک مدرسهء جنها نشان بده به ما شاید  ازقرآن

 بهترش را نوشتند؟موافقان میگویند قرآن مدعی است که جن وجود دارد و آنها هم

میتوانند بنویسند و بخوانند و این جمله از این قرار بوده که این قرآن چیز عجیبیه که

عقل جن هم بهش نمیرسد چه برسه به آدم .....البته از بسیاری جهات مخالفان هم با

گفته موافقان –موافقند و معتقدند  واقعا شما در هیچ کجای جهان کتابی مثل قرآن پیدا

نمیکنید که نه شعر باشد- نه علم باشد- نه ادب باشد- نه پزشکی باشد و نه سیاق داستان

 داشته باشد ونه هیچ چیز دیگر .... و این حتما یعنی معجزه....بگذریم. اما  ما معتقدیم که

هیچکس نتوانست کتابی در تحدی با قرآن بیاورد و حتی آیه ای .... اما گویا بعضی

 از آقایان خود را از جن بالاتر دانستند.....دیدند که جن هم نمیتواند در مدرسه اش

 چنین کتابی را بیاورد و دیدند در کتابخانهء جنها کتابی به خوبی قرآن نیست... اما باز

از رو نرفتند و آمدند علیه قرآن یا در تحدی با آن مطلب ارائه دادند البته همه اشان

هدایت شدند یعنی یا کشته شدند یا اسیر شدند و .....در همان قرون اولیه هجری

افرادی چون ابراهیم نظام- عباد بن سلیمان و تعدادی از معتزلیان مدعی شدند که خود

 آنها یا دیگرام میتوانند مثل قرآن یا بهتر از آنرا بیاورند.و کسانی نیز نثر هایی فصیحتر

 از قرآن را نام بر دند که مهمترین آنها ترجمه های عربی ابن مقفع بود. این نیز گفته شده

که ابو علاء معری شاعر نابینای عرب کتاب الفصوص والغایات خود را به نیت معارضه

 ادبی با قرآن نوشت. در زمان پیغمبر آقای کعب بن اشرف که شاعری یهودی بود ادعا

نمود که میتواند از قرآن شیواتر بیاوردو بعد از جنگ بدر با اشعار خود قریش را به

جنگ تازه ای با مسلمانان دعوت مینمود و پیامبر دستور کشتنش را داد.البته همانطور که

میدانید بعلت همه گیر شدن اسلام متون مورد نظر باقی نمانده  غیر از فیل و انا اعطینا ک

الجواهر من به شخصه چیزی در این باب ندیدم.اما از جمله متون مورد تشکیک در

تحریف قرآن میتوان به اینها اشاره نمود . در کوفه بعد از قتل عثمان مصحف عبدالله بن

مسعود مورد قبول بود .در بصره مصحف ابو موسی اشعری .در شام مصحف ابی

ابن کعب .و مشهور است که اگر مصحف عثمان تنها مصحف مورد قبول است این بود

که امویان خود را وارث عثمان میدانستند. و هر جای دیگر که نسخه های دیگر قرآن

را میدیدند آن را منهدم مینمودند. آخرین نسخه باقی مانده اززمان ابوبکر نزد زید بن ثابته

 بود  و با متنی که خود او بار دوم به دستور عثمان تهیه نموده بود تفاوتهایی داشت از

 همانوقت او را متهم نمودند که به توصیه عثمان ایات معینی از آن حذف شده  این متن

را ابوبکر به حفصه یکی از زنان 15 گانهء پیغمبر هدیه نموده بود که دختر عمر بود 

و حفصه این متن را به عثمان دا دبرای گرد آوری قرآن و عثمان آنرا بعد از اتمام کار

به او بر گرداند اما فردای روزی که حفصه فوت نمود در سال 46 هجری قمری به

دستور مروان بن حکم  این متن را نیز نابود نمودند. بنا بر نوشتهء ای .پ . پتروشفسکی 

 یکی از علمای روحانی مسیحی بنام یوحنای دمشقی دراشاره به برخی عناوین سوره های

 قرآن به سوره ای بنام ابل اشاره میکند که اکنون در قرآن وجود ندارد با توجه به اسامی

حیوانات وسوره ها از دید نویسندهء آن کتاب نام شتر در کنار نام انواع و اقسام

حیوانات و جانوران گزنده و حشرات و .... حیوانات دیگر منطقی بنظر می آید . در

 قرآن نام بسیاری از سوره ها نام حیوانات و جانورانی است که هیچ قرابتی با هم ندارند

مثل سورهء گاو-فیل- زنبور- مورچه- عنکبوت .. سوره ء جن هم که داریم  حال این فر

د مسیحی میگوید سوره ء آريالای شتر در قرآن تحریف شده.... گویا این بزرگوار

میخواهد باغ وحش تکمیل کند.به توضیح پتروشفسکی شاید این سوره اعراف یا شعرا

بوده یعنی تحریف را در نام سوره احتمالا میداند نه در حذف سوره.... در هر حال آنچه

 بعضی از شیعیان معتقد هستند این است که اگر تحریفی در قرآن اتفاق افتاده آن تحریف

 آن است که بخشهایی از قرآن افتادگی پیدا نموده که بنده این را با توجه به دلایلی که

عرض شد اصلا قبول ندارم .هرچند که اگر قرآن 10 برابر قرآن فعلی هم بود باز سبک و

سیاقش همینهایی است که میبینید و من تصور نمیکنم فرضا اگر چنین اتفاقی افتاده باشد

ضربهء مهلکی به جسم و جان بشریت خورده باشد.شما تصور کنید مثلا بخشهایی از

 داستان یوسف حذف شود یا مثلا اصحاب فیل تحریف شود و بجای اینکه گنجشکها به

 فیلها حمله کنند فیلها به گنجشکها حمله کنند .... یا اصلا طبق اسناد سوره ء فیل که

ذکر شد  سنگها ی آقایان و خانمهای ابابیل  بجای ایجاد آبله مرغون در فیلها آنها را به

 بیماری حنّاق  یا یبوست دچار کنند ... چه سودی برای ما دارد و یا چه زیانی به

جامعه ء بشری می رساند؟ در هر حال باز هم نظر خود را بر اساس اسناد عرض

میکنم به نظر من قرآن اصلا تحریف نشده و این همان قرآنی است که پیامبر میخواند

و حضرت علی میخواند  علیهما السلام .و مطمئنا اگر شما در دفترچه های مشق جنها

 بگردید و از معلمهایشان سوال کنید و یا از طایفه ء یاجوج و ماجوج (که بقول

علامه مجلسی یک گوششان را تشک میکنند و یک گوش دیگرشان را لحاف و سد

 سکندر  را با دندان میخورند بعد یک فرشته میآید بال خو درا به سد میزند و سد دوباره

 میشود به روز اول و ......) یا موجودات کرات دیگر هیچکدام نمیتوانند چنین کتابی

 بنویسند  و بقول قرآن و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا  حتی اگر دانش علمی خود را

روی هم بریزند نه تنها یک آیه مثل قرآن نمیتوانند بیاورند بلکه این قرآن بقدری عظیم

است که یک جمله و یک کلمه و یک اعراب نمیتوانند مثل قرآن بیاورند مثل     --َ-   

(دوستان اسناد و .... را نوشتم ازکجا اقتباس شده و استدلالات متعلق به مخالفان بوده .

من هیچ نظری نمیخواهم در این موارد عرض کنم. باز هم میگویم اگر در استدلالات

 مشکل دارید نزد علمای دین مبین اسلام که چراغی بسیار پرنور برای هدایت هستند

 مراجعه نمایید و از مراجعه به امثال آقایان موافقی که تابحال مطلبهای مزخرف و

چرند نوشتند اکیدا خودداری کنید چون میترسم همین دین نداشته ء ما  و شما را هم به

 باد بدهند به کسانی مراجعه کنید که لااقل 4 کلاس سواد داشته باشند نه اینکه من و

شما حرف  از استدلال بزنید آنها صحبت از عشق و عاشق پیشگی و عشقبازی و می و

 مطرب و دنبک بزنند....)اگر آقایان موافق مطالبی دارند برای بنده بفرستند و من

آنها را در وب به نام خودشان ثبت میکنم فقط حتما قبل از نوشتن نظرات خود خواهش

 میکنم از نوشتن مزخرفات خودداری کنند اول مطالب مخالفان را بخوانند  بعد به

ترتیب به آنها پاسخ دهند و از نوشتن مطالب بی ارزش و مطالبی که بقول خودشان

9548531875 بار به آن جواب داده ایم خودداری کنند مگر در استدلالات مخالفان

مشکل داشته باشندو آنها را نادرست بدانند. این وب- وب عقل گرایانه است وبر اساس

 مشترکات موافقان و مخالفان. معیار دارد .بعضی از آقایان هم چرندیات مینویسند

که به آنها جوابی در شان خودشان بدهم باید عرض کنم که اصلا چنین نظراتی خوانده

نمیشود . چه برسه به اینکه به آنها جوابی داده شود. علی رغم تهدید های این چند ساله

که آی آقا میکشیم و نابودت میکنیم و ... دوست داشتم یکی از این آقایان را ببینم تا

هدایتش کنم اما یک مورچه هم در این مدت نیامده بگه حالت چطوره در هر حال

آنان که به کنج عافیت بنشستند- دندان سگ و دهان  اینها بستند . من بادلگرمیی بیشتر

 از همیشه اسنادی برای شما مینویسم که حاصل سالها تحصیل و مطالعه ء من بوده

و در هیچ کتابی مجموعه این اسناد بررسی شده یافت نخواهد شد این نوشته ها هم

 برای مخالفان مفید است هم برای موافقان اعجازقرآن اگر درک و فهم لازم را

داشته باشند. شاد باشید  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 9:31  توسط استاد  | 

استدلالات 68 آقای موافق و اعجاز حسنی 2!چرا هیچ نوشته ای در جهان به عظمت حسنی تا بحال نرسیده؟

با سلام مطالبی از جناب پیر هرات در بخش نظرات قبلی دستمایهء این بحث شد بعضی

 از دوستان اعتراض نمودند که  چرا نظرات بی ارزش این و آن را تایید میکنید؟باید

خدمت شما عرض کنم که قرار شد بحث آزاد باشه برای همین مهم نیست نظر موافق

یا مخالف باشه.بلکه مهم اینه که اگرروشی استدلالی مد نظر موافقان است آن مطلب ذکر

 شود.اگر شما مطلب قبلی را خوانده باشید می بینید که عین موارد ذکر شده را این آقایان

 بار ها و بار ها تکرار  میکنند. اما روش بحث مخالفان چی بود؟ بر اساس مشترکات

 اسلامی که شیعه و سنی به آن باور دارند.یعنی احادیث متواتر- توحید – و نص قرآن

 در مقابل موافقین( اما موافقین نمیتوانند از آن برای مخالفین حجت بیاورند چون خود

قرآن موضوع بحث است)- مطلب بعدی معنا نمودن اعجاز که قبلا بیان شد  اعجاز فعلی

 است مافوق بشر که با افعال بشری سنخیت ندارد و اساسا وجه علمی نباید داشته باشد.

اما روش بحث مخالفان این بود که 1:الزام به وجود انبیاء را با بحثهای استدلالی (مربوط

به خودشان) نادرست خواندند که در آرشیو موجوده میتوانید آنها را ببینید  2: اعجاز

 یعنی فعلی که علمی نیست و خارق العاده است و هیچ بشری مشابه آن را نمیتواند بیاورد

 چون اصلا علمی نیست، پس در نتیجه الزاما دلیل آمدن فرد از جانب خدا نیست (که باز

 بحث مفصلش را مطرح نمودند) 3: پیامبر اسلام ص معجزه ای نداشتند جز قرآن که در

 باب قرآن هم مطالبی را فرمودند(اینها اعتقادات مخالفان در بحث استدلالات بود که برای

 هر کدام لااقل 10 ص مطلب نوشتند)خب اگر یک آدمی از موافقین باشد که بحث و

منطق سرش بشود باید چکار کند؟باید به تک تک این مباحث قرار دهد که یا نتوانستند

یا لااقل تا بحال استدلال بدرد خوری بدست ما نرسیده و هرچه بدست ما رسیده عین آنرا

در وب نقل نمودیم.اما مخالفان ادعا نمودند که اگر یک وجه بدرد خور و یا دو صفحه

غیر غلط از کل این کتاب به ما ارائه بدهید ما به اعجاز آن ایمان میآوریم بشرطی که

مطالب بدیهی مثل دروغ نگو خوب نیست به پدرت احترام بگذار خوبه و ... توش نباشه

یا ادعا های بی اصل و نصب در آن دوصفحه وجود نداشته باشد...مطلب این است که

آقایان موافق اصلا گویا گوششان و در اینترنت چشمشان سنگین است .حالا ایشان باید

میرفت و اول وجوب نبوت را اثبات میفرمود بجای آن  رفته با همان موضوع قبلی و

نخ نماییکه د رمطلب قبلی نوشتم فرموده.... اینها نظر شما است .....به به چه کشف

 بزرگی !!! آقا من عرض کردم نظر مخالفانه. شما میگویی نظر منه؟خب برای این

 موضوع چه استدلالی داری؟مگر همه باید گاو پرست باشند و اجازهء بحث را به کسی

ندهند و تو سر مردم بزنند که قرآن معجزه است؟خب نمیشود من معتقد به قرآن باشم

و مثل کسانی دیگر بحث مخالف و موافق را دنبال کنم؟این علم شما از کدوم جهنم دره ای

 کسب شده که شده مدعای اثبات و اینکه من به قرآن اعتقاد ندارم؟ اما فرض میکنیم

اصلا حرف شما درست ..ببخشید اعتقادات درونی من چه ربطی به بحث مورد نظر

و اصلا چه ربطی به شما داره؟ آیا اسلام بجای روش بحث به شما فضولی یاد داده و

 دخالت در امور خصوصی دیگران؟شما اگر مردید تشریف بیاورید اثبات قرآن را

بفرمایید...ناگهان میبینیم که تشریف برده و صحبت از عشق و عاشقی میکنند !! من

نمیفهمم ! آقا بحث قرآنه به عشق و عاشقی چه ربطی داره؟ وقتی میگوییم آقا مقیاس این

 عشق کذایی و دل وامونده ء شما چیه؟باز به یک موضوع دیگری اشاره میکنند که خدا

 نور در دل من روشن کرده و .... بقول دوستان میگویند حق با اینها است شما نمیفهمی

...مشکل اینه که بین چند تا مجهول نمیتونی یک رابطه منطقی بر قرار کنی!!! میگویم

خب بابا نمیشه وقتی تمام صورت مساله دهها مجهول داره و حتی یک معلوم وجود

نداره من چجروی بین اینها یک رابطه منطقی بر قرار کنم؟ واقعا که بحث منطقی ما ببینید

 به چه فضاحتی با این عاشقان رسیده ... اینه که عرض میکنم مشکلاتتان را به کسانی

مراجعه کنید که لااقل استدلال بلد باشند.اگر استدلال بلد نیستند لااقل حرف زدن بلد باشند

 نه اینکه هی ی ی ی خیالات خود را بدون دلیل تکرار کنند.... از طرفی تشریف آوردند

و

 معجزه قرآن را اینگونه فرموده اند " تنها ایه اول و دوم سوره بقره یعنی از الم تا للمتقین (الم (1) ذلِكَ الْكِتابُ
لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ (2) ) یازده بیلیون و چهارصد و هشتاد و
چهار میلیارد و دویست و پنج میلیون و هفتصد و هفتاد هزار و
دویست و چهل
(11484205770240 ) وجه قرائت میتواند داشته باشد . میدانید که در زبان
عرب هر وجه قرائتی یک معنای مخصوص به خود دارد و هر معنا یک
تفسیر جدا گانه دارد . تازه نکته جالب اینست که وجوه ضعیف و انهایی هم
که مورد اعتنا نیست در ضرایب لحاظ نشده است . نکته جالب تر اینکه
هرگونه که از وجوه قرائت مذکور را بگیرید معنای صحیحی دارد و همگی
هم درست. از همه عجیب تر اینکه هر کدام از وجوه را بگیرید در نهایت
فصاحت و بلاغت است و ترکیب فصیح و بلیغ جمله را در هم نمیریزد.
میگویید چگونه ؟؟؟ به تفسیر بیان السعاده ج1 ، ص 43 -45 رجوع بفرمایید
و از کیفیت این مطلب با خبر شوید . در انجا به برهان عقلی و برهان ریاضی
این مطلب را اثبات فرموده است و نتایج محاسبات انرا بنده در اینجا ذکر
کردم . حال ببینید تنها یک خط از قران میتواند اینگونه باشد که حتی تصور
عدد وجوه قرائات ان برای ذهن ثقیل است و همه وجوه هم صحیح است و
البته فصاحت و بلاغت عبارات را هم در هم نمیشکند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! .
این چه کتابی است که تنها یک خط ان اینهمه معنا را در بر میگیرد که حتی
تصور عددش هم ممکن نیست))
بعد شما نمی توانید سر تعظیم به این معجزه

فرود بیاورید؟"   

آرزویم این بود که ایکاش دروغ تیغ داشت به بزرگی کاکتوس....

لااقل اگر موقع  دروغ گفتن قورتش میدادند پس دادنش به این راحتی نبود...این عین

 همون مزخرفیه که قبلا مخالفان آن را ارائه دادند که :اگر شما یک وجه اعجازی سراغ

داشتید اینهمه   مزخرف سرهم نمیکردید .... ؟؟؟ اگر نویسنده’ حقه باز مورد نظر

100 سال عمر کرده باشد و شبانه روز وجه های مختلف این موضوع را قرائت نموده

 باشد مقدار ثانیه های عمر او میشود 365×100×24×60 دقیقه × 60 ثانیه که

می شود عددی معادل  =3153600000 که اگر تقسیم بر عدد کذایی ایشان یعنی

11484205770240

 بنماییم حاصلش میشود 3641.6 یعنی این آقای حقه باز هر ثانیه آمده 3641 روش

 قرائت از یکروزگی تا 100 سالگی آنهم بطور شبانه روز قرائت نموده...البته با دو

 صورت میشود یا اینکه عاشق باشد بقول شما یعنی عقل بد بخت ما با هدفمند شدن

 یارانه های عشق مورد هدف قرار گرفته و  متلاشی شود در غیر اینصورت میگویید

 حتما صلاح باشد .

 من نمیدونم اینها عقل ندارند؟ آخه بقول آن آقا توی تلویزیون در بحث انتخابات میگفت

 تو چشم ما نگاه میکنند و دروغ میگویند؟آخه وقاحت هم حدی داره بیشرمی هم حدی

داره ...در ضمن در آخر هم میگوید سر تعظیم فرود بیاوریم به چی؟ به این مزخرفات

 ؟ درضمن قرآن مگر بیش از یک وجه قرآئت میتواند داشته باشد؟اگر بیش از یک

وجه قرائت داشته باشد که دیگر قرآن نیست چون باید یا اعرابش را عوض کنیم یا

حروفش را جا بجا نمود در ضمن آیا این یعنی فصاحت و بلاغت؟؟ آقا اگر شما نمیفهمی

 برو از یک بیچاره ای یاد بگیر اصلا فصاحت چیه بلاغت چیه...مخالفان اصلا کافر

 خوبه؟لااقل بر و استدلالاتشان را بخوان تا معنی فصاحت و بلاغت را بفهمی و آبروی

 نداشتتونو نریزید . اینکه یک عبارتی را بشود به اینهمه ورش خواند که بلاغت نیست

آخه !گر اینکه صلاح باشه.حالا چجوری یک نفر از یکروز گی خود تا 100 سالگی در

 هر ثانیه دهها هزار طریق قرائت را کشف فرموده و تازه از بین آنها آمده و گشته

 در هر ثانیه 3641.6  روش قرائت صحیح  انتخاب نموده؟این حقه باز اگر در هر

 ثانیه فقط 5 روش قرائت را بخواند من به خدایی او ایمان میآورم... پیغمبری و

کشف اعجاز که سهله !!!! آنوقت یک نفر هم جواب این حقه باز ها رو نمی ده 

حکایت دعوای کلاغ و گنجشک و ماجرای مناره !!!! بابا یک چیزی بگید که بگنجه

 !!! همینه دیگه بدبختی ما همینه .... در جای دیگه با وقاحت و پررویی آمده گفته فقط در

 جهان  ۳۰ساله تشخیص دادند که جنین انسان چجوریه و قرآن تمام موضوعات

جنین را تشریح کرده که بله علقه هست چون معلقه و مثل زالو چسبیده به رحم پس

 معلوم میشه خدا در قرآن تمام فزیولوژیک جنین را شرح داده و معجزه است و تمام

 روزنامه های کانادا و ...... و یک مشت مزخرفات دیگه !!! اینهمه مطلب از یک

 لفظ"علقه" بدست آمد؟  یک مشت اسامی مزخرف خیالی و یک مشت ادعاهای

مزخرف دروغ برای توجیه یک مزخرف دیگر این شد استدلال؟ آقا مخالفان میگویند

 اگر 1400 سال قبل حضرت صلی الله تمام جزئیات سلول به سلول جنین را ترسیم

 میکرد باز بعلت مطلب علمی بودن اصلا معجزه نبود!!!!  تازه موضوع جنین و

 جنین شناسی را که 1000 سال قبل از آن طبیعیون یونان بر ملا نموده بودند.... حدود

 100 ساله ما علم پزشکی و جنین شناسی مدون داریم ایشان میگوید 30 سال... چقدر

 دروغ آخه!!!! همینه که طرف توی تلویزیون نگاه میکنه تو چشم همه دروغ میگه !

 چون خدا گفته علقه یعنی زالوی معلق (که نمیفهمم اینو از کجاشون در آوردن) پس

قرآن معجزه است ! بعدش گفته که خدا وند هرکسی را بخواهد هدایت میکند و هرکس

 لباس نداشتهء پادشاه را ببینید نور هدایت به دلش راه یافته و.... پناه بر خدا ! بعدش

خنده دار تر اینه که میگویند قرآن معارف ماورائی را کشف نموده و هیچ کتابی چنین

 و چنان نبوده!!! ایشان برای مسائل ورائی متوجه نشده که 690 ص استدلال علیه

 200 صفحه  کتاب آورده اند حالا چسبیده به ماوراء!!!! ماورائی که در اصل آن هنوز

 تشکیکه ایشان قواعدی را بیان میکند که مثلا چون قرآن ادعا نموده اگر چنین و چنان

 شود در روز قیامت به بهشت میروید پس معجزه است  یا امثال اینگونه استدلالات....

. ایشان اصلا توجه نفرموده که هنوز نه وجود جسمانی بودن بهشت اثبات شده نه جهنم

... قواعد و ادعاهای آخرتی قرآن منوط برا ین است که خود قرآن ابتدا اثبات بشود

 بعد کلام آن مورد توجه قرار بگیرد. آخه ادعا که نشد معجزه !!!!.آخرش هم بگویند

 باید عاشق باشی- عشق بورزی –نور بدلت بتابه – تو هدایت نمیشوی –  و ازاین

مزخرفات ..... آقاجان بحث سرو ته داره من نه طرفدار مخالفم نه طرفدار موافق-

دوست هم ندارم ابراز عقیده کنم که مخالف یا موافق به آن تاسّی کند .هنوز این آقایان

 یاد نگرفته اند که در عقاید درونی دیگران فضولی نکنند... چون یکی از اجزاء

لایتغیر بحث مخالفان و موافقان همیشه فضولی بوده و هست . اگر اینها معجزه است

 باید عرض کنم مخالفان گفته اند کتاب حسنی نگو بلا بگو

 9 /43258 5745695123845   روش قرائت دارد هر کسی میخواهد بفهمد برود

 در کتاب وزوز الدوله که گورباچوف با تنسی تاکسیدو  که در کتاب سگ در قفس

  و الاغ زبر و زرنگ نوشته تحقیق کنند.. و شما در نمییابید مگر اینکه عاشق پیشه

باشید و عشق بورزید به چنین کتابی!! وبدانید و آگاه باشید ای کافران اجنبی ! که اگر

 شما با تمام مارمولکهای مریخی و توله سگهای آفریقایی که پای چپشان به اندازه ء 4

انگشت ارغوانیه تلاش کنید بعلاوهء بزی که در کشتی نوح دمش شکست(رجوع شود

 به ماجرای علل الشرایع که چرا بز عورتش پیداست اما گوسفند نیست...)باز هم نمیتوانید

 چنین شعری بیاورید. مخصوصا که در نسخه ء جدید حسنی نگو بلا بگو گفته ....

موی بلند روی سیاه ناخون دراز ...واه و واه و واه....شما میدانید که ناخن انسان همین

 3 سال اخیر کشف شده و قبلا بشر بجای ناخن فکر میکرد سم دارد  در این مورد اشاره

 شده که ناخن راباید گرفت چون میکرو ارگانیسمها و ویروسها و باکتریهایی که دارای

 کپسومر هستند در زیر آن نشو و نما میکنند و باعث میشوند که گلبولهای بدن آسیب

ببینند و سموم آنها بشر را دچاربیماری میکند .خب حسنی از کجا میدونست که کپسو مر

 چیه؟ این یعنی معجزه نویسندهء آن. کور شود هرکسی که این معجزات را نبیند...در

 ضمن در موقعی که اسب جهالت را در میدان وقاحت میدوانید خر نخودک به اسم

مستعار کره الاغ کدخدا جلویش ظاهر شد در حالی که پالانی از نور بر پشتش بود و

 تیر کمان سنگی دو شاخه ای بر خورجینش و حسنی را هدایت میکند بقیه مطلب را

 از کتاب معجزه آسای آن بشنوید :کره الاغ کدخدا ورتمه میرفت تو کوچه ها.....

(حسنی گفت ) الاغه چرا یورتمه میری؟(الاغ)دارم میرم بار بیارم دریم شده عجله

دارم ...الاغ خوب و نازنین سر در هوا سم برزمین یالت بلند و پر مو  دمت مثال

جارو یک کمی به من سواری میدی؟نه نمیدم نه نمیدم ... چرا نمیدی؟ برای اینکه

من تمیزم پیش همه عزیزم اما توچی ؟موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه و و اه و

 و اه که البته اعجاز این قطعه قبلا اثبات شد  و از اینجا نور خر نخودک درون دلش

راه مییابد و  در آخرش مینویسد که :حسنی بعد از اینکه به وقاحت رفتاری خود اذعان

 نمود تشریف برد سلمانی و بعدش حمام و در آخر این معجزه تکمیل شده که...حسنی

نگو یک دسته گل ترو تمیز و تپل مپل... سوال اینجا است که 20 -30 سال قبل از

کجا میدانستند که بشر با گرفتن ناخن یک دسته گل میشه؟آدم که یک دسته گل نمیشه

...میدانید که تا تخم گل خوب نباشه ...گل خوبی بوجود نمیآید خب نویسنده ء این کتاب

چجوری به ژنتیک آدم و دستگاه های تولید مثلی بدن بشر واقف بود و میدانست که

کروموزومها چگو نه هستند و سندرم دان یا فریاد گربه بعلت بیماری ژنتیکی ایجاد

میشود؟حالا چرا گفته یک دسته گل؟ معلومه برای اینکه کروموزومها جفت هستند

و دارای 2 بخش که به یک مرکز متصل هستند( هرکروموزوم)اما در مرحلهء تتراد 4

کروموزوم یعنی یک دسته.... حالا چرا به گل تشبیه شده؟چون دسته ء گل از مرکزی

 توسط سیم یا چسب به هم متصل است ... خب نویسندهء حسنی از کجا میدانست

تشکیل تتراد چگونه است؟ درمورد الل ها  کروماتید ها از کجا اطلاع داشت که هنوز

 بشر به کیفیت ترکیبات آنها و روش اتصال و علت شکل گیری اولیه اوین نوع آنها

 دست نیافته؟ در ضمن از کجا او می دانسته که در جام جهانی امسال اینهمه گل زده

 میشه که گفت یک دسته گل؟حالا چرا گل نه؟ چرا دسته گل؟برای اینکه گلش برای

 کسانی است که به اعجاز این کتاب ایمان دارند و دسته اش هم برای کسانی که مخالف

 منند .تا به آنها..... ببخشید  تا تو سرشون کوبیده بشه یا استفاده های مفید دیگری از

 آن بشه ....حالا چرا ترو تمیز؟ آهاااان ... برای این که از آب است که همه چیز زنده

 است  و آب سبب تری میشود.در ضمن شست و شو  سبب پاکیزگی و دوری از

میکروبها میشود  البته با صابون برای همین نوشته ترو تمیز چون میدانید النظافه من

الایمان ....ازکجا نویسنده میدانسته نظافت باعث تغییر روحیات میشود؟در هند داریم

 برای پاکیزگی نادیها باید تمرینات خاصی روی کانالهای آیدا و پانگالا انجام شود. این

 نویسنده از کجا میدانست که چاکرای مولادهارا با پاکیزگی نادیها فعال میشود و کاندا از

 سوشومنا به بالا حرکت میکند؟ در ضمن .... در مورد ترو تمیز... اگر دقت کنید

میشود تروت +میز یعنی در آینده علمی بنام تاروت میآید که ورقهایش را روی میز

میچینند .... بنازم به این معجزه ....بمیره هرکس به این کتاب معتقد

نیست ................            

خاک بر سرش .....

در ضمن چرا گفته تر و تمیز؟علت دیگرش این است که عارف و پیر خراباتی در

 حالی که معشوق در بر داشت و حال عرفانیش جست و خیز کنان با الاغش به پرواز

 در آمده بود فرموده ... اولین شرط در ره عشق تر، دامنی است و آدم خیس از باران

 حذر ندارد یا دیّار مددی ...... اما  معجزه ء دیگر که افراد آنارشیست آنرا نمی بینند ....

خاک به گورشون

الهی تون به تون بشن

 البته این هم تفسیر دارد ولی بسنده میکنیم به  تپل مپل حسنی.... ت+پل   و  م+ پل 

 آنچه که میبینید معجزه ای جاودانه است اگر شما از تمام خر چنگهای دریا بگیرید تا

کروکودیلهای کوهنوری که روی اورست زندگی میکنند یا نوادگان محترم خر نخود خان

...میبینید که نظیر این معجزه را ندارند.  تپل معرب است از لفظ مقدس تو پل یعنی تو

 پل صراط هستی و افعالت انعکاس در عالم هستی مییابد و چنین افعالی میشود پل

 صراط تو برای عبور از عاشق پیشگی ..... مو پل اینجا نویسندهء کتاب به زبان

محلی سخن گفته  مو یعنی من ...یعنی اگر تو پل هستی من هم پل هستم و بهترین راه

برای حال کردن و عشقبازی با خدا (اه اه دل و رودم بالا آمد)یعنی همین  که منو  تو

 پلی بشیم برای رسیدن همدیگر به خدا .... در ضمن در ضمن چون عربها پ ندارند

 با حذف آن متوجه میشوید که این نویسنده به تل زدن علاقه داشته که روبرتو باجیو

 به سنت حسنهء آن ادامه طریق الی الفوتبال نمود ...و موضوع معجزه ء دیگر اشاره

شده به واقعه ء تاریخی ویلیام تل که تیراندازی فوق العاده بود تو مایه های رابین هود .

 حالا هر کسی اینها را باور نکند  زندیق و قرمطی و کافر ی است که باید با فشار 

 باتوم به و القاء آن به نقاط خاص او با کمک طب فشاری که از شاخه های طب سنتی

 است او را هدایت کنیم .....همین تپل مپل را السکاندر دوما گفته میشود به

321495412385217892514585   طریق تفسیر نمود اما نه رابرت موگابه و

 پنگول و ادیسون وامام محمد غزالی   معتقدند که به

 1/ 321495412385217892514585  تفسیر دارد که آن ممیز یکش تفسیری

است که سند باد و زورو  با آلب ارسلان در جنگ ماوراء النهر  نوشت که بعدا در

 روز نامهء همشهری و روزنامهء کاتر پیلار  آمریکا چاپ شد .البته جیدو در فیلم

 شعله (آمیتا بچن) همین راز را برای ویرو بر ملا کرده بود که جبار سینک کشتش

.کمان دامول را هم میگیند از روی تفسیر همین کتاب ساختند که جومونگ آنرا

شکست و دوباره خود بخود ساخته شد. کلا کتاب حسنی نگو بلا بگو ...کتابی

معجزه آسا است که زمان و مکان مفاهیم و معانی آن را محدود و محصور نمیکند

 بلکه نشاتی الی الابد به خواننده میدهد ومن تمام پیشرفتهای خود را مدیون چنین

 نوشتار سحر آمیزی هستم .تازه برای بیماری همروئید هم خوبه 4 بار این نوشته را

بخوانید و بگویید (شما که نمیتونید)فرد دیگری به موضوع بیماری بدمد که فورا بهم

جوش میخورد.اگر هم زیاد بخوانیدش حسنی با بره اش و فلفلی و قلقلی را در خواب

 میبینید که سوار دایناسوری شدند که مثل خر دجان بین دوتا گوشهاش یک میل یعنی

 1.5  کیلیو متر راهه .تیرکمون سنگی دوشاخه ای هم داره  که به مغز دشمنانش

پشکل گوسفند پرتاب میکند تا نسلهای بعدی آنها منقطع بشود....بشرطی که روزی

 18 بار بگویید من به کتاب حسنی اعتقاد دارم  من به کتاب حسنی اعتقاد دارم و

 اگر یک روز فراموش کردید روز بعد 19 بار این جمله را تکرار کنید .هر وقت

روی سر شما چغندر سبز شد آنوقت نشانهء هدایت شدن شما است چو ن حسنی به

این مقام رسید و در ضمن... از همه اینها گذشته  حضرت میرزاده عشقی فرموده ...

قائله چیست چه گشته مگر ؟مملکت از چیست شده محتضر؟ موقع خدمت همه مانند

خر جمله اطبّاش به گل مانده در ...به به از این مملکت خر تو خر (منظورش زمان

 ستمشاهی رضا شاه بوده که آزادی ها و عرفان امروز وجود نداشته و همینطور این

 آقایان موافق تحت عنوان دلقک وارد استدلال نمیشدند .. نه امروز که امنیت و آزادی

 فوج فوج در خدمت ما است.) نیست به خر بودنتان در جهان   کیست که خر کرده

شما را چنان ...وه به شما ای همه افتادگان ! به به از این مملکت خر تو خر .  بله

 دوستان مزخرف که کنتور نداره ...آخه این شد بحث؟ این شد استدلال؟که آدم 

 وسط بحث 4 تا فحش هم بده که هر کسی به مزخرفات من اعتقاد نداره کافره و

 کور دله و ... !! با همین کارها مغز مای بیچاره را پر از مزخرفات کردند .بعدش

 هم میگویند مخالفان اصلا اهل هدایت نیستند... نه دوست عزیز شما روش بحث

 کردن را بلد نیستید.وقتی تو بیسوادی چرا بار نادانی خودت رو روی دوش این و آن

 می اندازی؟ اما بعضی اسنادی که مخالفان برای من فرستاده اند  چون حجم نوشته های

 آنان زیاد بوده و بحث از مزخرفگویی آقایان موافق به بحث عقلا میرسد بهتر است

در مطلبی دیگر در باب قرآن و اسنادی که آیا تحریف شده یا خیر و موضوعات

 دیگر بحث کنیم این بحث را دنبال کنید .....ادامه دارد....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:45  توسط استاد  | 

چرا بحثهای مخالفان و موافقان اینقدر اهمیت دارد؟

با سلام به دوستان عزیز شاید بسیاری از شما برایتان سوال باشد که بررسی موضوع دین

از دید موافقان قرآن و مخالفان قرآن اساسا به چه درد می خورد؟ آیا موضوعات بهتر و

مهمتری در دنیا نیست که به آن بپردازیم؟ اتفاقا این یکی از سوالاتی بود که من گاها از

 دوستان مخالف و موافق قرآن می پرسم. علت پرداختن مخالفان به این امر این است که

...ارائه نظر در هر موضوعی فقط زمانی قابل توجه و شایسته است، که فرد مورد نظر

 در آن متخصص باشد . ونه تنها تخصص باید داشته باشد بلکه علم او هم باید به روز باشد.

 مثلا درسته که جناب ابن سینا از مفاخر پزشکی ما بوده اما امروزه یک کودک دبستانی

بیشتر از او درموارد مختلف علمی  اطلاع دارد .بله ایشان از مفاخر پزشکی ما در

 صد ها سال قبل بوده نه امروز! و طبی هم که استفاده میفرمودند طب سنتی بوده.مثلا

 ایشان از مفاخر فلسفهء ما بوده بله. اما امروزه نظریات خنده دارش حتی موجب

استهزاء آقای مصطفوی که مدرس الهیات شفا است میشود . و جناب غزالی در تهافت

 الفلاسفه اعتقادات ایشان را زیر سوال میبرد و حتی ایشان را کافر میداند ...بگذریم....

اگر زمانی آقای ویلبر رایت هواپیما را اختراع کرد ،در آنزمان آن هواپیما شیء

خارق العاده ای بوده و اصلا امروزه قابل قیاس با جتهای امروزی نیست و با عث

مضحکه است.پس علم و دانش متناسب با  زمان تغییر وتحول مییابد و آنچه موجب

افتخارما از دانشمندان ما است قیاس زمانی است.یعنی نسبت علم آن دانشمند به علم آن

 زمان. نه اینکه ما محکوم باشیم افکار خنده دار  علمی و اجتماعی فلان فیلسوف را

که تا به امروز هزار بار رد شده  در زندگی روز مره و ماشینی امروز بکار ببریم.

مطمئنا امروزه شما برای بررسی وضعیت تلویزیون خود لزومی نمیبینید که به اعتقادات

 آقای ادیسون که مخترع آن است توجه کنید و تشریف میبرید از سر خیابان یک

تعمیرکار می آورید... این مقدمه را عرض کردم تا بدانید برسی اعتقادات گذشتگان کار

 محققین است و برآورد تمام تجربیات قانون گرایانه و اجتماعی شده قوانین فعلی بشر .

و ما به بررسی قوانین گذشتگان بیشتر جهت اطلاعات عمومی نگاه میکنیم و تاریخ. نه

 الگویی برای هدایت کشتی جامعه.اما دین موضوعش چیست.... این خیلی اشتباهه که

شما تصور بفرمایید دین یکسری مسائل عبادی است و انجام فرایض و نوافل. فلسفهء

دین اینگونه آغاز میشود که چون انسان دارای نقص مطلق و نسبی دانش بشری است و

 زندگی پس از مرگی هم وجود دارد خداوند باید قوانینی برای سعادت دنیا و آخرت او

برایش قرار دهد. و پیغمبری معصوم می آید و مترجم خدا میشود و بر جان و مال و

ناموس مردم قانونی وضع میکند که تا قیامت پا بر جا است و مربوط به زمان نیست

(کما اینکه امام صادق علیه السلام فرمودند حلال رسول الله الی یوم القیامه حلال و

حرامش هم الی یوم القیامه حرام است) یعنی با گذشت زمان در اصل دین تغییری ایجاد

نمیشود.(تذکر:شاید بعضی از شما بگویید پس چرا بعضی از مسائل زمانی حلال و زمانی

حرام شده؟جواب این است که حتما مسبب  حرمت، از آن شیء  تحت علل مختلفی

برداشته شده تا او مباح گردیده.مثلا شطرنج حرام بود چرا آقای خمینی آنرا حلال نمود؟

جوابش راحته... چون بازی با آلات قمار حتی برای تفریح هم حرام است چون مومن

ظواهر اسلام را هم باید رعایت کند.آمدند و به ایشان گفتند اگر شیئی آلت قما ر باشد اما

بنا بر عللی حکم اولیه او نفی شود و با گذر زمان حکم بازی فکری را پیدا کند آیا اگر

شرط بندی برآن صورت نگیرد باز هم حرام است؟ایشان گفتند خیر.موضوع جایز شدن

 شطرنج این بوده)خب....بعد از اینکه حکمی لایتغیر از جانب پیامبری بر بشریت آمد

چون دین یعنی راه و رسم ارتباط با حقایق فطری که طبعا خدا بهتر از دیگران آن را

درک میکند، هیچ کسی حتی حق فکر کردن و روش بهتر آوردن در آن حکم قطعی را

ندارد کما اینکه در قرآن در سورهء احزاب هم چنین موضوعی آمده. و پیامبر هم چون

از جانب خدا است و بقولی ما ینطق عن الهوی است هرچه میگوید وحی است و حق

دارد در هر چیزی حکمی دائر نماید.بعد از پیامبر هم اوصیاء او هستند. بعد از اوصیاء

 هم آنانی که اوصیائش تعیین کنند یعنی آقایان آخوند ها و علما و این شجرهء مبارک تا

قیامت ادامه مییابد و ..... به نوعی که شما هر کاری که میخواهی انجام بدهی قوانینی

در مورد آن وجود دارد از طریق عبادت و قرائتهای دینی و اعمال عبادی بگیر تا ازدواج

 و روش زفاف و حتی روش رفتن ببخشید به دستشویی(در کتاب من لا یحضره الفقیه

بابی در مورد روش حرکات در دستشویی و ادعیه ء مربوط به مرحله به مرحلهء آن

ذکر شده و این کتاب یکی از کتب 4 گانهء شیعه است که تمام قواعد فقهی ما از این 4

 کتاب اخذ شده) خب زمانی که حتی شما در دستشویی هم نمیتوانی به روش خودت

رفتار کنی(یعنی با ز مستحبات و مکروهات دینی (نه پزشکی ) را توصیه شده رعایت

 کنید ) و موضوعی بنام سنن نبوی در احکام بیت الخلاء و روش تخلی و ادعیه مربوط

درمورد مرحله به مرحله حرکات موزون آن گزارش شده آیا میشود در اقتصاد-سیاست

 – اجتماع و ... بتوانی کو چکترین نو آوریی بنمایی؟(مگر آنکه بر پایهء همان اقتصاد

1400 سال قبل باشد یعنی اصول آن همان باشد و طرز تلقی اقتصادی شما همان اقتصاد

 باشد)برای اینکه آقایان این کلمات را حمل بر غلو ندانند  عین مضمون کتاب را برای

شما مینگارم....در جلد 1 من لا یحضره الفقیه باب 2 نامش این است : ارتیاد المکان

 للحدث والسنه فی دخوله و الاداب فیه الی الحروج منه   که سر فصل با ب الطهاره

و احکام التخلی است از ص 22 تا ص 32 که روشهای استنجای تکتک بزرگان اسلام

 را مرحله به مرحله شرح داده  مثلا در حدیث شمارهء 4 ص 23 آمده که: و کان

امیرالمومنین اذا اراد الحاجه وقف علی الباب المذهب ثم التفت علی یمینه و یساره الی

 ملکیه فیقول "دعای مورد نظر"  یا مثلا در حدیث شماره ء 8 از امام باقر نقل شده که

 اذ انکشف احدکم البول او الغیر ذلک فیقل بسم الله فان الشیطان یغض بصره حتی یفرغ

 یعنی اگر چنانچه کسی موقع انکشاف عورت برای  دستشویی کردن بسم الله بگوید شیطان

 چشمهایش را میبنددد تا کارش تمام شود و حتی مرحله به مرحله هم توضیح داده شده که

 خارج از ادب  وب میدانم....علی ایّ حال میبینیم که نفوذ دستورات اسلامی  بسیار

گسترده تر از آن است که به تصور در آید برای همین است که مشکلات مخالفان و

موافقان ایجاد میشود. مخالفان میبینند یکسری قوانین (به زعم آنها) باعث نابودی بشریت

 است ویا قوانینی دموده و عقب افتاده در تمام عرصه ها است اما نمیتوان آنها را به

 صرف آسمانی بودن تغییر داد .در تمام زمینه ها. ... بر این اساس است که تشکیک

نمودند در اصل موضوع یعنی آسمانی بودن این قواعد و شبهاتی را طرح نمودند در

اصل آسمانی بودن این موضوعات...خب همینکه برای یک کتاب 200-300 صفحه ای

 حدود 700 صفحه ردیه علمی- تاریخی و .... نوشته شود لااقل میشود مورد توجه

واقع شود. اما یک حربهء قدیمی و روشهای نخ نما در جایی که موافقان عاجزند از

پاسخ استدلالی استفاده از روش به سخره گرفتن مخالفان و برچسب زدن به آنها است.

شاید قبلا خدمت شما عرض کرده باشم در صف نانوایی خانمی بد حجاب قرار داشت

یک نفر از برادران علی الظاهر مومن جلوی ایشان رفت و خارج از صف نان خودرا

 گرفت(این موضوع حدودا متعلق به سال 67-68 است.خلاصه خانم بد حجاب گفت:آقا

جای شما اینجا نبود؟در جواب ایشان فرمود:تو برو حجابتو درست کن ....حالا شما یک

 وجه مرتبط بین گرفتن نان و حجاب اگر متصور شدید برای من هم بنویسید.... زمان

 بمباران آقایان دزد  تشریف میآوردند به خانه هایی که توسط موشک منهدم شده بود 

با لفظ مقدس لا اله الاالله و مرگ بر آمریکا از اموال خانه مورد نظر دزدی میکردند.

در بحث استدلالی هم همینطور. اگرشما بگوئید آقایان موافق محبت بفرمایید و بگویید

کجای این قرآن که قصه های یوسف و زلیخا و .. .در آن هست معجزه است؟ و ما چرا

 باید این قوانین را الی الابد پذیرا باشیم؟بجای جواب یکسری اوباش بلافاصله یا میگویند.

... شما با القاعده ارتباط داری یا میگیوند از آمریکا پول میگیری.یا میگویند بهایی هستی

 .... یا ..... به همین خاطره که همیشه میگویم جواب استدلالات خود را از علما دین

بگیرید چون آنها زعیم دین هستند نه یک مشت افراد بیسوادی که وقتی عاجز میشوند

در بحث همه موضوعات را توطئه اجنبی برای نابودی دین میدانند... یکسری از دوستان

 هم نوشته اند آقا شما چرا بد بینید ؟در قرآن اگر هر چقدر اشتباه و غلط داشته باشد

چیز های خوبی هم دارد.... باید خدمت این آقایان عرض کنم که مخالفان به هیچ وجه

 نگفته اند قرآن جعلی است و وحی نیست.بلکه فقط شبهات خود را برای پاسخگویی

ارائه داده اند که وارد بحث علمی شویم. لازم به ذکر است که خود این آقایان مسائل

دینی خود را اعم از نماز و .... انجام میدهند چون عبادت بر اساس روش توحیدی را

 برای انسان لازم میدانند حالا به هر زبانی و هر دینی .اما مسئله دراین است که خود

موافقان هستند که قرآن را بوسیلهء اتصال به وحی واجب الاطاعه میدانند نه بصورت

 یک کتاب علمی که بعضی جاهایش خوب وبعضی قسمتهایش بد است... اگر یک اشکال

 به کل قرآن وارد شود و از جنبه ء وحیانی خارج شود خود موافقان قبل از همه آن

را باطل میدانند.مخالفان هم میگویند اگر کتابی غلط واضح داشت، و ادعای وحیانی بودن

داشت وقتی از وحی خارج میشود معلوم است یکسری قواعد خوب آن هم متعلق به

 1400 سال قبل در آن است که در جامعهء امروزی کار بردی ندارد!اگر هم موضوع

 مفیدی باشد ما بهتر میبینیم در هر مورد از متخصصین امروزی آن پرس و جو نماییم

نه از مکتبی که یک نفر نوشته(درصورتی که عدم اعجازش ثابت شود) و در هر چیزی

دخالت بیجا و بدون علم نموده . بنابراین بررسی قرآن از دید مخالف و موافق برای کل

زندگی و هستی ما است نه بررسی و مرور یک اثر تاریخی. جامعهء امروز ما حامل

روشهای اسلام ناب است .درسته که بعضی از روشها با پند و اندرز همراه است اما

اگر افراد جامعه ء ما بخواهند فقط یک آزادی از  آزادیهای مدنی مشترک در تمام جوامع

 بشری را داشته باشند مثلا آزادی در پوشش خانمها فورا با تهدید و ارعاب و تعهد نامه

 و پاسگاه و ... روبرو میشوند . برای اینکه اسلام جایی برای چنین آزادیهایی در عقیده

و افکار برای مردم قرار نداده.مردم آزاد هستند منتها آزادیی که اسلام آن را تعیین نموده

و غیر از آن 4 چوب اجازه ء حتی تفکر هم ندارند چون اگر تفکر منتج به نتیجهء عملی

 نشود معنایی ندارد! چه فایده دارد من بروم و در مورد نمازیا حجاب تحقیق نمایم در

حالی که نهایتا باید سعی کنم و وضع فعلی را اثبات کنم و اگر هم غیر از آن اثبات شد

 تصور کنم که حتما عقل من کم است که به در موضوعات فعلی شبهه نمودم و شاید

صلاح نیست واقعیتش را درک کنم؟. مثلا گفته شده مردم در انتخاب حکومت خود

آزادند منتها در حدود آن آزادیی که اسلام تعیین نموده  مثلا خانمها هرگونه پوششی

 بخواهند داشته باشند آزادند.منتها باید پوشش به نحوی باشد که کل بدنشان پوشیده و

موهای سر پوشیده باشد بنابراین آزادی در پوشش خانمها یا پوشش اسلامی عبارت از

 این است که میتوانند چادر بپوشند-میتوانند مانتو شلوار و مقنعه بپوشند و میتوانند

رو بنده بزنند . و میتوانند هرگونه لباسی زیبا و رنگیی که دوست دارند بپوشند اما یا در

 زیر این پوشش اصلی یا در چهار دیواری خانه خود. و قواعد منطقی اسلامی هم علل

 زیادی برای حجاب آنها دائر نموده که مهمترینشان حفظ امنیتشان است و همینطور امنیت

 جامعه.خوب وقتی یک خانم بخواهد مثلا  چکمه بپوشد همانطور که دیدیم ایشان امنیت

جامعه را بر هم میزند و اسلام را نابود میکند و موضوع چکمه ناگهان مبدل به یک

مسئله امنیتی میشود. بنابراین باید دستگیر شود تا امنیتش بیشتر حفظ شود چون ممکنه

 بشریت را به گمراهی بکشد یا بشر نوعی را. یعنی با ایجاد ناامنی برای ایشان به زور

 بهاو امنیت اهدا میشود. خب اگر یک فرد خارج از دین بخواهد در چنین جامعه ای

زندگی کند مسلما از نظر فکری و مانورهای فکری برای بهبود جامعهء خود از حدود

اختیار بسیار کمتری برخوردار است مثلا در حوزهء اقتصاد وقتی مثلا کسی در عربستان

 به یک سیستم اقتصادی عربستان ایراد بگیرد نتیجه این میشود که چون این سیستم مورد

 تایید فقهای عربستان است و آنها نمایندهء پیامبرند و پیامبر نمایندهء خدا است پس در

نتیجه اگر کسی به واردات یا صادرات نامناسب ایراد بگیرد به خدا ایراد گرفته و

احتمالا میشود کافر و لعنتی و .... .کما اینکه زمانی که آقایان یوری و گاگارین تشریف

 بردند به کره ء ماه مردم میگفتند بزودی قیامت خواهیم شد چون اینها در کار خدا دخالت

 کردند . همین است که مفتی عربستان میگوید آقا زمین بر اساس آیات قرآن مسطحه

و تمام عکسها و ... دروغی برای نابودی اسلام است. چرا؟ برای اینکه اعتقادات

اینچنینی تفکر را بر نمیتابد. هر کسی هم حرف بزند یا میشود جیره خور روسیه یا

 جیره خور آمریکا یا مهدور الدم! اما علمای اسلامی که من با آنها سرو کار داشتم

لااقل بر اساس مبنای استدلالی بحث میکنند.برای همین مخالفان میگویند آقایان شما که

 قوانینی لایتغیر برای مردم با پشتوانهء خدا وضع فرمودید (منظور جمیع مسلمانان

جهان هستند) پس باید استدلال کافی برای اعتقاد خود داشته باشید اما اگر چنین استدلالی

 ندارید حق ندارید توی کارهایی که در آنها تخصص ندارد و  به شما ربطی ندارد

فضولی کنید.مثلا مفتی عربستان که تمام عمرش قرآن خوانده غلط میکند در مورد علم

 و اقتصاد و مسطح بودن یا مدور بودن کرهء زمین اظهار نظر میکند .که مایهء خندهء

تمام جهان به مسلمانان شود.چون علمش را ندارد- تحصیلاتش را ندارد.حالا ایشان یا

بزرگوارانی از مومنین معتقدند که خیر  تمام قوانین اسلامی لایتغیر است،بسیار خوب

تشریف بیاورند برای ادعای خود استدلال کنند همین!این خواستهء بزرگیه؟ (اینها ادعا ها

 و گفتار مخالفان است و به بنده و اعتقادات من هیچ ربطی ندارد میتوانید در هر

موضوعی به علمای دینی خود و مجتهد خود مراجعه کنید و پاسخ خود را در یافت کنید)

 مخالفان میگویند شما میگویید پسامبر فردی است از جانب خدا آمده و معصوم است و

 تمام علم ما کان و ما یکون را دارد و جامع جمیع علوم جهان است یعنی از دانش انرژی

 هسته ای که حق مسلم ما است بگیر تا علم گیتار برقی اجرا نمودن تا علم سوخت موشک

 تا...... پختن پیتزا پپرونی و پیراشکی و .... مخالفان میگویند خب ما از کجا خدا را

 پیدا کنیم ببینیم ادعای شما در مورد حضرت درست است یا خیر؟موافقان میگویند چون

 معجزه دارد. مخالفان میگویند حدوث فعل خارق العاده یعنی حدوث فعل خارق العاده

همین!چگونه شما از جابجایی کبوتر گلی با کبوتر سفید (که شعبده بازان هم مشابه آن را

 انجام میدهند)نتیجه میگیرید طرف لزوما از جانب خدا آمده؟کما اینکه سحر اعین هم داریم

که مشابه این عمل را انجا ممیدهد؟ در ضمن حضرت چه معجزه ای داشتند؟میگویند

قرآن...خیلی خوب  شما میگویید کتاب حاظر یعنی قرآن بهترین کتاب جهان است و بشر

 چنین مطالبی نمیتواند بنویسد.خب کتاب موضوع دارد بفرمایید ببینم موضوع این کتاب

چیست و از چه جهت باید مثل آن را تلاش نمود و ایجاد کرد؟ و این در حالی است که

تعریفی که شما در مورد معجزه مینمایید با خود معجزهء مورد نظر شما منافات دارد...

مثلا میگویید معجزه از سنخ بشر نباید باشد خب قرآن که الفاظی است که خود بشر آنرا

ابداع نموده .از طرفی می آیید و اول قرآن را معجزه میدانید بعد مختصات قرآن را عینا

مطرح میکنید به نحوی که تنها شامل قرآن شود...مثلا میگویید...حتما کسی باید آنرا

بنویسد که بزبان عربی باشد و حتما خودش هم بی سواد باشد و حتما هم نگارشش عین

 قرآن باشد و طرف آورندهء آن ادعای نبوت هم بنماید و....خب در مورد هر کتابی اگر

 اینگونه مختصات را قائل شوید مسلما او هم مثل قرآن ظهور پیدا خواهد نمود.مخالفان

می گویند مثل اینکه ما بگوییم کتاب حسنی نگو .... معجزه است بشرطی که کسی با نام

 نویسندهء آن آن را بنویسد و با همان مشخصات نویسنده حتما باشد و نوشته هایش هم مثل

 همان کتاب باشد و عباراتش هم عین او باشد اما از روی آن کپی نکند .... این یعنی

 مغالطه! در حالی که اگر کتاب حسنی را از نظر وجه شعری بررسی کنیم شعر

قوانین دارد-اگر از نظر بهداشت آنرا بررسی کنیم بهداشت هم قواعد دارد- میتوان بر

 اساس آن قواعد آنرا بررسی نمود اما اینکه من بگویم این کتاب بهترین کتابه و هرچه

 هم که کتابهای مشابه بیاورند باز من بگویم کتاب من بهتر است که استدلال نشد!!!

چون اصلا وجه بررسی این کتاب و بهتر بودنش معلوم نیست!از چه جهت من چنین

ادعایی دارم که این کتاب بهتره؟؟؟؟  و براساس این ادعا بیایم خانهء شما و بگویم چرا

 درب منزل شما سبز زنگ نیست؟بعد از این هرکس درب خانه اش سبز نباشد او را

 با دارو دسته ام میبرم ناکجا آباد چون امنیت بشریت را به خطر انداخته !!! چرا؟

خب معلومه چون من کتاب حسنی را آوردم و از همه بهتره من بخودم حق میدهم این

 قواعد را در جامعه پیاده کنم !تازه موقع دستشویی رفتن مثلا اولا باید دوتا چرخ بزنید

بعد با پای راست اول در دستشویی تشریف ببرید و موقع بیرون آمدن عقب عقب بیرون

 بیایید و بعدش هم 3 بار دور خود بچرخید.چرا؟ خب چون من گفتم حسنی نگو بلا بگو

 تنبل تنبلها بگو! و اگر این کار را نکنید با باتوم در  کهر.... شما را ارشاد خواهیم نمود!

البته این مثال خدای نکرده در مورد قرآن شریف نبود بلکه میخواهم نظرات مخالفان را

 ببینید و روش تفکر آنها را متوجه شوید و بدانید چگونه باید جواب اینها را داد.برای

جواب دادن باید بفهمید که اصل بحث اساسا بر سر چیست ! مخالفان میگویند حضرت

 رسول صلی الله اگر داستان یوسف و زلیخا را بعنوان معجزه آورده اند از کجای این

 داستان میتوان نتیجه گرفت که قانونگذاری برای بشریت ابداع میشود ؟ که چون زلیخا

 بایوسف میخواست چنین و چنان کند و قصد تجاوز به او را داشت و او فرار نمود و

زندان رفت و .... پس اثبات شد که من پیامبر هستم و اگر شما بدون حجاب باشید

روشهای خاص هدایت شما در دست اقدام است و خدا هم شما را از یک تار مو در

جهنم آویزان نموده تا ابد که معلوم نیست چی هست باید آویزان بمانید و تازه...آنوقت

که شما تشنه شدید به شما بجای آب ، زهر ماری بنام حمیم خواهند داد که میدونید چجوریه......شبیه سرب گداخته است بعد وقتی داری به او نگاه میکنی یکدفعه پوست

صورتت کنده میشود و توی آن میفتد بعدش هم گشنه ات میشه..... آنوقت به شما زهر

مار دیگری میدهند بخوری بنام زقوم. این زقوم حالا چیه؟خب.....یک میوه است از

یک درختی که توی جهنم سبز میشه.از این میوه هم هرچی بخوری شکمت باد میکنه

 و سیر هم نمیشی خیلی هم تلخ وبد مزه است..... پس هر چی من میگویم بگو چشم

در غیر اینصورت آنطور که صلاحه هدایتت خواهم کرد. خب بابا آقایان مخالفان اشکال

 و شبهه دارند .شما که ادعای دیانت دارید از علمای دین جواب اینها را بنویسید تا آنها

 هم از نظر استدلالی یک وجهی برای خود پیدا بنمایند و متشرع به قواعد اسلامی

شوند.... نه اینکه در جواب این بحثها بگویید تو فاشیستی و مخالفان جزو بمب گذاران

آنگولا هستند و از نسل سعد بن ابی وقاص هستند و اصلا صلاح نیست هدایت شوند

 و .... بابا اصلا شما هر چی میگید درست ...اینه اصلا از نسل کینگ کنگ

خوبه؟؟؟؟ ببخشید موضوع بحث را چرا عوض میکنید ! این آقایان سوال کردند حالا

 یا زن بازند یا اشاعه ء فحشا میدهند یا دزد و راهزنند یا با تسو همدستند که جومونگ

 را بکشند یا دست نشانده ء آمریکای جهانخوار هستند  یا با خانم اوشین قبلا رابطه

داشتند....به شما چه؟ خانمه میگه آقای محترم چرا توی صف جلو زدی میگه:تو برو

 حجابتو درست کن! مخالف میگه آريالا من برای متشرع شدن چند تا سوال دارم

سوالاتم هم اینها است. یا فیلترش میکنند یا میگوند تو دست نشاندهء اسرائیلی !

مخالف میگویند آريالا استدلالات شما برای ایجاد قانون برای بشریت الی الابد نا

رسااست...میگویند ....می بریمت در زیر زمین فلا جا هدایتت میکنیم آنهم با چه

وضعی!!! من فکر کنم بهتر باشد اگر در موضع حق قرار دارید اول با استدلال منطقی

 برادری خود را ثابت بفرمایید....تا اینکه هرکسی آمد حجت بر او تمام شده باشد ...

بعدا ادعای ارث کنید.بله میشود آنقدر تو سر همه کوبید که الاغوار هرچه ما میگوییم

بگویند به به و چه چه و به اعتقادات ما راضی شوند درست مثل داستان آقای دزد...

یک روزی پدر یک دزدی گفت :پسرم من برای کفن و دفنم یک کفن میخوام اما باید

از وجه حلال باشه ...دزد هم به پدرش قول میده کفنی با رضایت صاحبش یا وجه

حلال برای پدر تهیه کنه...بنابراین روزی سر راه یک قافله را میگیرد که از کربلا

راهی شهرشان بودند.... خلاصه همه را لخت میکنه وبار همه رو میدزده و میبینه که

 بهبه...توی بار یکی از مسافران که آن هم پیر مرد زهوار دررفته ای بوده یک کفن

پیدا شد و رویش هم با تربت جوشن کبیر نوشته اند.... میگوید:پدر جان این کفن را میشه

 به پدر من اهدا کنی که در شرف موته؟پیر مرد میگه پسرم من این کفن را به حرم امام

مالیدم و برایم خیلی مهمه...نه پسرم این کفن را برای خودم آوردم....دزد که عصبانی

 شده بود میگه پدر سوخته تو غلط میکنی که رضایت نمیدی و شروع میکنه با چماق

تو سرو کله پیره مرده کوبیده که :رضایت میدی یا نه؟پیر مرد میگه آی هوار مردم

راضیم راضیم راضیم .... حالا اگر بحث علمی مخالفان و موافقان با چماق قراره

ادامه پیدا کنه ...خیلی خوب باید پذیرای اشیاء جدیدی غیر از اصول اربعه یعنی قرآن

 و سنت و اجماع و عقل قطعی باشیم مثلا چماق و عربده کشی و نسق گیری و پنجه

بوکس و قداره و فحش و فضیحت و توهین اما اگر قراره که بحث منتج به ارشاد

شود بهتره با استفاده از اصول علمی ابتدا برادری خود را ثابت کنیم ،بعد اداعای ارث

 و میراث کنیم .با استدلالات آبکیی که من دیدم فقط میتوان مثل کبکه سرخود را در

برف فرو نمود و هی بگوییم ما از همه بهتریم و همه اجنبی و دست نشانده و توطئه

گرند.... آقا من بعنوان یک فرد بیطرف عرض میکنم اصلا اینها توطئه گر خوبه؟شما

به توطئه اشان چیکار دارید؟شما جوابت منطقی خودتو بده .به تو چه که طرف چه دین

 و اعتقادی دارد و یا جزو گروهک القاعده است یا .... . شما اگر اعتقادی داری باید

برای اعتقادت دلیل و مدرک و سند داشته باشید.چه جزو مخالفان باشی و چه جزو

 موافقاان.در غیر اینصورت شما به من بگو چه فرقی با آن آقای گاوپرست دارید؟

بررسی این بحث هم از همه چیز دنیا مهمتره چون موافقان آن را موجب سعادت

دنیا و آخرت میدانند و مخالفان آن را روشی برای زعامت و فریب و ابزاری که افراد

 زرنگ بعنوان خدا بشریت را نابود کنند...خب حالاباید بحث این دو را تما شانمود باز

 هم از موافقین محترم میخواهم که حتما حتما اشکالات را به بزرگان دینی ارجاع دهند

 مثل مجتهدین تا هم خود هدایت شوند و هم جوابها را در وب بنویسند تا پاسخی برای

 مخالفان باشد تا آنها هم هدایت شوند. و از بردن این بحث پیش جوجه مسلمانهایی

که تنها علمشان به دینشان ارثیهء اسلامی اجدادیشان است ،بپرهیزند چون اینها بعلت

 تبعیت کورکورانه با گاوپرستان هند لااقل در کسب دین اجدادی هیچ فرقی ندارند.

(دوستان  ! گاهی نوشته های  وب جهت طنز نوشته میشود مثل آقایان یوری و گاگارین

 که ایشان فقط یک نفره یا درخت انجیل که انجیر منظور نظر است یا جناب آقای دلدل

 یا براق و ...این نوشته ها و اینگونه سیاق نوشتن مختص همین وبلاگه...شا دباشید)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 12:59  توسط استاد  | 

ابراهیم در قرآن و اسلام و احادیث (استدلالات مخالفان 66)

با سلام خدمت دوستان عزیز قبل از اینکه بحث قبلی را ادامه دهیم بد نیست ما جراهای

ابراهیم را از قرآن و اسلام برای شما بیان کنم تا قیاس مناسبی بین تفکرات دو دین و

مقایسهء شایسته ای بین آنها باشد . در قرآن داستانهای ابراهیم در سوره بقره آیا ت

124تا127   و 130 تا 135 و آل عمران 33 و35و67و68و84و95و97   نساء آیات

54و125و163 انعام 74و75و83و151 توبه 70 و114 هود 69 تا 76  یوسف 6 و38

ابراهیم 36 الحجر 51 نحل 120 و 123 انبیاء51 و60و62 و69  شعرا 69 عنکبوت

16 و 31 2صافات 73 و 104و109 ص 45 شوری 13  زخرف 26 ذاریات 24 نجم 37

حدید 26 ممتحنه 4 اعلی 19  آمده .خلاصه ای کلی از زندگی حضرت ابراهیم بر اساس

قرآن و احادیث چنین بوده….در سورهء ابراهیم با پدرش (آذر بت تراش) که میگویند

پدرِ مادرش بوده در مورد بتها بحث میکند که این بتها چیست که شما میپرستید؟در فرصتی

مقتضی تمام بتها را میشکند و تبر را دست بت بزرگ میدهد و وقتی از او میپرسند

چه کسی بتهارا شکسته میگوید این بت بزرگ .بت پرستان میگویند مگر میشود چنین

چیزی اتفاق بیفتد؟بتها که کاری نمیتوانند انجام دهند؟او هم میگوید پس برای چه چنین

بتهایی را که کاری از آنها بر نمی آید می پرستید؟ بعد قصد سوزاندن ابراهیم را مینمایند

... دراینجا چندین داستان است مشهور ترین آنها این است که هیمه ای بزرگ گرد

می آورند و روشن میکنند که در روایتی دیگر آمده که مرغان هوا از لهیب این آتش

پرهایشان سوخته و از آسمان در آن فرو میافتادند بعضی میگویند یکسال بین دو دره

را پر از چوب نمودند تا آنرا آتش بزنند و عده ای دیگر میگویند در شهر ندا داده شد

که هر کسی برای تقرب به بتهای بزرگ هیمه ای فراهم نماید تا ابراهیم را بسوزانند 

 و بعضی ها هم این داستانها را منبع درآمد افراد بیکار الدوله میدانند که جیب من و شما

 را بزنند وزعامت کنند ادامه....  بعد از آتش زدن هیمه ها، می بینند که نمیتوانند از

شدت لهیب آتش به آن نزدیک شوند در این حین آقای شیطان در قالب یک انسان ظاهر

 میشود و راه ساختن منجنیق را به آنان می آموزد تا از آن طریق ابراهیم را در آتش

 بیفکنند بعد از این که ابراهیم را در منجنیق قرار میدهند تا بسمت آتش رهایش نمایند  

در حین رها شدن تمام ملائکه میآیند  و میگویند که  اگرمی خواهی تو را نجات دهیم و

 تمام جانوران میآیند برای کمک (این برای حماسی تر نمودن موضوعه که در کتب

 آمده...)ابراهیم میگوید نهمن از شما کمک نمیخواهم و به خدا میگوید عِلمُکَ بحالی

حسبی سوالی یعنی همین که تو میدانی حال من چگونه است دیگر نیازی به دعا ندارم

 و وقتی در آتش می افتد خداوند طبق قرآن آتش را سرد و سلامت بر ابراهیم میکند…

… اینجا چند نکته مطرح می شود اول این ماجرای حدیث علمک بحالی حسبی سوالی

… چون این حدیث سند قابل توجه ندارد ضعیف است و چون مخالف نص امر دعا

نمودن است نادرست و بافته ءآقایان حقه باز  بنظر میرسد یا امثال هم.از طرفی چه

لزومی دارد که شیطان با جسم وارد جمعیت شود؟تعبیر شیطان گاها به فردی اطلاق

که تحت تاثیر افکار نادرست باشد کما اینکه در قرآن فرد فقیر و کمک به آن،کمک

به خدا محسوب شده که هرکسی به خدا قرض الحسنه بدهد  خدا چند برابر به او

 برمی گرداند(این را از این باب توضیح دادم  که خانمی با من تماس گرفت و می گفت

 دوست من افکار شیطانی دارد و مرا به آن ترغیب میکند همه میدانند که او شیطان

است مگر در فیلم الیاس ندیدید......... از این مزخرفات چون در ذهن مردم مفلوک و

 دین زدهء ما زیاده ناچاریم گاها توضیحات دقیقتری عرض کنیم).از طرفی دیگر این

 آقای شیطان که به شکل آدم آمده بود کی آمد؟ قبل از سوزاندن هیمه ها؟یا بعد از آنها؟

اگر قبل از آن باشد خوب میتوانستند ابراهیم را روی چوبها بگذارند و آتش بزنند.اما

اگر بعد از شعله ور شدن چوبها بوده که ساختن منجنیق ساعتها و بلکه روزها بطول

می کشد. و در طول این مدت هیمه که خوبه…. اگر تمام درختان یک جنگل را هم

اگر یکجا ببرند و روی هم بگذارند  به خاکستر تبدیل میشد…. در ضمن جز قرآن هیچ

سندی به اصل این موضوعات که همانا سوزاندن ابراهیم باشد اشاره ننموده. بعضی از

 آقایان شیعه می گویند آتش نه تنها سردو سلامت شد بلکه گلستان هم شد ویک نفر هم

 آمد در کنار ابراهیم با او مصاحبت میکرد تا حوصله اش سر نرود که بعضی می گویند

 خضر بوده بعضی میگویند امام زمان بوده که هنوز متولد نشده بوده و از این دست افسانه

ها….. در آیه ای دیگر میگویند آنها مکری کردند که ما آن را به خودشان بر گرداندیم و

 ابراهیم و لوط را نجات دادیم و بردیم به سرزمینی که دارای برکت بودو به او اسحق

و یعقوب را بخشیدیم….. اما نفرموده که چگونه بعد از این داستان ابراهیم نجات یافت؟

حداقل میتوانستند به تهمت جادوگری زندانیش کنند.یکباره از آسمان خودش و لوط از

آتش پرواز کردند و رفتند به سرزمین شام!!!!  آیهء دیگر گفته:وقتی ابراهیم به پدرش

 آذر گفت آیا بتها را معبود خود گرفته ای؟من میبینم که در گمراهی آشکار هستی

ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را دید تا به مقام یقین رسید. چون شبانگاه شد ستاره

درخشانی را دید و گفت آن خدای من است وقتی افول نمود گفت من خدای نابود شدنی

را نمی خواهم در مورد ماه هم همین را گفت و در مورد خورشید هم همینطور وقتی

خورشید هم غروب نمود  گفت این خدا محو شدنی است من بسوی خدایی توجه دارم

که آسمانها و زمین را خلق نموده که در قالب احتجاج بود.ابراهیم در آیه ء 258 سوره

 بقره همانطور که ذکر شده با نمرود بحث میکند و می گوید خدای من زنده میکند و

 می میراند.نمرود هم دو نفر را آورد و یکی را زنده نگاه داشت و یکی را کشت .گفت

 دیدی که زندگی و مرگ در دست من هم هست. ابراهیم گفت اگر راست میگویی

خورشید را که پروردگار من از مشرق در می آورد و از مغرب غروب میدهد….تو

 از مغرب بیرون بیاور تا در مشرق غروب کند.(البته آن زمان فهمشان همینقدر می رسید

 که خورشید دارد حرکت میکند نه زمین.اشاره ء صریح آیه به حرکت خورشید است

 نه دیدن حرکت تصوری خورشید که اگر معنای آیه بدینگونه بود که مثلا خدای من آن

 است که به تو می نمایاند که خورشید از مشرق طلوع و از مغرب غروب میکند، تو

 به ما طوری نمایش بده که از مغرب طلوع و از مشرق طلوع میکند چون موضوع

 روئیت خورشید از دید ناظر زمین است حتما آقایان این را هم معجره ء علمی می دانستند

 هرچند که دو هزار سال قبل از اسلام طبق اسنادی که ارائه نمودم فلاسفه یونان عده ای

 کرویت زمین و حرکت زمین را هم کشف کرده بودند .حالا که اشاره صرف شده به

حرکت جسم خود خورشید( نه اشتباه روئیت ما و توهم حرکت خورشید…)میگویند

شاید منظور ابراهیم چنین و چنان بوده… و چون در هیچ سند ی جز قرآن این موضوع

نیامده در نتیجه دید اسلام چنین بوده کما اینکه در کتب حدیثی هم به این موضوع حرکت

 جسم خورشید به دور زمین اشاره شده که قبلا شرح داده شد و همینطور در خود قرآن

 به 7 طبقه بودن آسمان و ….) مخالفان می گویند…. حالا یا ابراهیم همینی بود که

قرآن میگوید و یا آنچه تورات گفته درست است و مسلمانان خواستند یک جوری

ابراهیم را ربط بدهند به عربستان و ماجرای کعبه و دین اسلام هم به توالی، از طریق

 اسمعیل به عربهای عربستان متصل  شود و گرته برداریهایی که از تورات داشتند را

به وهمیات خود افزودند( که بالاخره بعلت قدیمی تر بودن تورات یک بخشهایی هم مطابق

 واقع در کتاب خود بیاورند) یا اینکه اصلا تمام نوشته های قرآن صحیح… خود نفس

احتجاجات قرآن در مورد ابراهیم با بت تراشان خیلی جالبه چون مطابق با افعالی است

که بت تراشان ایران هرروز انجام میدهند. ابراهیم میگوید بابا این بتها اگر عرضه داشتند

خودشان را حفظ میکردند تا نشکنند و نابود نشوند.نمیخواهد حاجت من و شما را بدهند.

 این چه بت خاکبرسریه که وقتی تو سرش میکوبند نمیتوانست خودش را حفظ کند؟احتمالا

بت پرستان میگفتند صلاح بوده ولی تکه های آنها همچنان کارمیکند و …. عین همین

موضوع را ما در مورد قبرها داریم و قبر پرستی… میگوئیم آقا برای چی می روید و

 از جنازه حاجت میخواهید؟میگویند برای شفا! میگوییم بابا این جنازه اگر خاصیتی داشت

 خودش را حفظ میکرد که تکه تکه اش نکنند …میگویند اون حتما صلاح بوده چون خدا

 در قرآن فرموده " و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا" …خب بله روح انسان با

 مرگ نمیمیرد اما مگر نه اینکه خدا به شهدا اموات نمی گوید؟پس زنده هستند؟خب پس

چرا دفنشان می کنید؟مگر زنده را دفن میکنند؟مگر به زنده کفن میپوشانند و زیر

خروار ها خاک دفنش میکنند؟شما هم بیایید به جنازه های شهدای اسلام قورمه سبزی

بدهید و توی حلقشون آب پرتقال بریزید دیگه…. بله انسان با مردن معدوم نمیشود بلکه

 در ساحتی دیگر به حیات خود ادامه میدهد.نه اینکه بعد از مردن جنازه اش خاصیتی

پیدا کند که در زندگی چنین قدرتی نداشته و این قدرت با مردن فقط به او داده شود….

اما چه کنیم… چه کنیم که در پیشبرد ادیان الهی همیشه موجود مبارکی بنام الاغ فعالیت

 زیادی دارد مثلا خر عزیر نبی بود که باعث ایمان او شد و علم او توسط زنده شدن

الاغش بود که زیاد تر شد  چون در قرآن آمده که 300 سال خوابیدن که چه عرض کنم

…مرد بعد هم که عزیر بیدار شد با احیای الاغش پی به کیفیت زنده شدن مردگان برد.

خرعیسی هم که مشهور است. و همینطور  جناب عُفیر که الاغ پیغمبر بود با مردن

حضرت خودش را در چاهی افکند و دلدل قاطر حضرت علی بود و بقدری این الاغ

برای قصه خوانان جالب است که عده ای از آنها نام ایشان را شهزادهء دلدل سوار نام

 نهاده اند  و جناب  بُراق الاغی  بودکه سرش آدم بود و با پرواز بسمت آسمانها باعث

 معراج شد و جبرئیل آن را برای حضرت آورده بود و خر نخودکی و دیگر عزیزانی

 که کراماتشان مشهور است ….اما ایکاش الاغها همه اشان غیرت عُفیر را داشتند و

خود را در چاه می انداختند وجان بشریت را از رفتارهای فاسد خود و اعتقادات خود

نجات میدادند . بگذریم…ادامه موضوع….در سورهء مریم خدا می فرماید چون ابراهیم

 از آن قوم بت پرست و بتهایشان دوری گزید،ماهم به لطف خود اسحق و یعقوب را به

او عطا نمودیم.درسورهء ذاریات و هود هم ماجرای بشارت به بار داری ساره داده شده

و ماجرای لوط که 1000 بار کاملترش در تورات آمده است. در سورهء بقره ابراهیم به

 خدا میگوید خدایا زنده نمودن مرده ها را به من نشان بده و خلاصه 4 تا پرنده میگیرد و

 گوشت چرخ کرده میکند و سر کوهها میگذارد و آنها را صدا میزند ،آنها هم به هم

می چسبند و از کوه بنزد او می آیندو زنده میشوند که موضوع در نوشتار قبل بررسی

 شد و معلوم شد از کجا درآمده.در سوره صافات در مورد ذبح اسمعیل می نویسد.

 همانطور که در تورات دیدیم،یهودیان این موضوع را دروغ قرآن میدانند چون این

 موضوع مربوط به اسحق است و علتهایش را هم در مقالهء قبل ذکر نمودیم.کلا داستان

 اسمعیل همان اسحق تورات است فقط جای اسامی عوض شده منتها مسلمانان معتقدند

 که کعبه را ابراهیم بنا نمود که اسناد نادرست بودن آن از دید یهودیان نیز ارائه شد.

که ماجرای آن در سورهء آل عمران است.در سورهء حج هم مناسک حج ابراهیمی

توسط خداوند توضیح داده میشود در حالی که علیه این اسناد، اسنادی را مخالفان نوشته

 بودند که در نوشتار قبل شرح داد ه شد. در دوائر العلوم آمده که ابراهیم 200 سال و

 به نقل از قرمانی 195 سال عمر نمود و در قریه جباره در خاک کنعان مدفون شده

و این مزرعه متعلق به خود ابراهیم بودمرقد  و ضریح ساره هم اکنون در جامع الخلیل

 واقعشده   که در فلسطین  است حالا بفرمایید فلسطین چه ربطی به عربستان داشته

 که هر سال جناب ابراهیم از 10 تا کشور بگذرند و 4 سال رفت و برگشت توی راه

 باشند برای اجرای حجی که معلوم نیست طبق کدام سند (جزصلاح در قرآن آمده )

خدا عالمه.البته این هم یکنمونه اعجازه که هیچ کتابی را مثل قرآن نمیتوانید بیابید و

ادعاهای قرآنی در هیچ کتابی در جهان بشریت دیده نشده البته هنوز کتابخانهء جنها

بررسی نشده که فرموده و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا  آیهء 88 اسراء در باب تحدی

که متوجه شویم این تحدی یعنی از چه سنخ تحدیی میباشد؟ … و روز اول ذیحجه

سال 3323 بعد از هبوط   ابراهیم متولد شد بنا به سندی که مجلسی از موسی بن جعفر

 علیه السلام نقل نموده و در قصص الانبیاء ص 283 ذکر شده البته میدانید که کتب

دینی عمر جهان را بیش از 10000 سال نمیدانند مادر ابراهیم از ترس جان او،ایشان

 را در غار گذاشت و هفته ای یکبار به او سر میزد و بعد از خارج شدنش از غار

جبرئیل میآمد و با سنگی در غار را می بست …خب حالا بچه چجوری یک هفته

 بدون آب و غذا میتواند زنده بماند؟ خب ماجرا این بوده که خدا در یک انگشت بچه

شیر قرار داده بود و در انگشت دیگرش عسل(همان کتاب همان صفحه) ببینید دروغ

 که کنتور نمی اندازد ! ابراهیم تا 7 سال در آن غار بود !(احتمالا آن زمان بدن انسان

 با شیر و عسل زندگی میکرد.نه نیاز به آهن داشت نه نیاز به ویتامینهای مختلف مثل

ویتامین ث  و …. تا به اسکوربوت دچار نشود …البته اگر صلاح باشد نیاز به همان

 انگشتی که مبدل به پستان گاو شده و انگشت دیگری که مبدل به جای مخصوص زنبور

 عسل شده هم نبود(چون مومنین خدا ترس میگویند همان خدایی که به یک تکه گوشت

 تحت عنوان سینهء گاو قدرت شیر دهی داده و به عضو شریف زنبور عسل قدرت

عسل دادن داده میتواند به انگشت آدم هم این قدرت را بدهد چون صلاح بوده...(البته

این را جناب دوست باید از لحاظ علم پزشکی دریافت کند تا علمش زیادتر شود)….

صلاح مثل کله قند معکوسه که به زور میخواهند….. چی بگم..به خورد آدم بدهند .

حال محل تولد ابراهیم کجا بود؟برخی می گویند تولد ابراهیم شهر اهواز بود.بعضی

میگویند بابل عراق بود و عده ای میگویند شهر درکاء اسکندریه در ناحیهء کسکریه و

 گروهی در حران در هر حال هرجا بود میگویند به شهر بابل منتقل شد و معاصر

نمرود بن کنعان بود.(قصص الانبیاء ثعلبی ص 71)یعنی ایشان معاذ الله زبل خان بوده .

همه جا بوده و هیچ کجا نبوده… البته در مورد قبر حضرت علی هم از این افسانه ها

بوده که قبلا شرحش را نوشتم... بعد در قرآن گفته بودند پدرش بت تراش بوده ام

ا مسلمین می گویند نمی شود پیامبر غیر از پدر مومن و موحد باشد که…بنا براین

بعضی گفته اند که پدرِمادرش بت تراش بوده که این هم اشکال پیدا میکند چون میگویند

 که اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخه و ارحام مطهره لم تنجسک الجاهلیه

بانجاسها یعنی شهادت میدهم که تو از صلبها و رحمهای پاک متولد شدی که جاهلیت

آنهارا با نجاسات خود مسح ننموده بنابراین یک دروغ دیگری ساختند که حتما پدرش

خدا پرست بوده اما عمویش بت تراش بوده .وقتی می گویند چرا در قرآن عمویش را

با نام پدرم صدا کرده؟میگوید در قدیم رسم شاید این بوده…شاید مثلا شما یک حمالی

را در خیابان میبینی میگویی عمو جان این هم امری لفظی بوده…با تمام اینها خدا آیا

بلد نبود بجای لفظ پدرم از دهان ابراهیم لفظ عموجان را بکار ببرد؟فرشته ء وحی میمرد

 تا دروغ نگوید یا امر واقعی را که زمان پیغمبر بود عینا بیان کند؟در هر حال اگر این

 فرد سرپرست ابراهیم هم باشد باز از مال حرام که همانا وجه ساخت بتها بوده به

ابراهیم اطعام نموده که این هم شایسته ء پیغمبری نیست….. البته میتوانیم بگوییم حتما

 صلاح بوده و کله قنده را بیاوریم و…. حال که صحبت به اینجا رسید بد نیست در

مورد داستان حضرت عبدالمطلب و ابو طالب هم نقدی داشته باشیم که مشکلات عدیده ای

 بین شیعه ها و سنی ها و … است.  داستان اینگونه است که پرده داری و کلید داری

 کعبه همانطور که هیمشه در کتابهای دینی خوانده اید مختص قریش بوده.حالا باید پرسید

 که این شغلها چیستند؟ چیزی شبیه کار خدام امروز .بتکدهء کعبه که ام الفساد بوده بعلت

 داشتن بتهای رنگارنگ، نیاز داشته به عده ای که خدمتگزاری بتها را بنمایند. همین کاری

 که خدام امروز در بقاع متبرکه انجام میدهند با این تفاوت که آنها برای دین خدا این کار

را میکنند خدام بتها برای بتها این کار را می کردند.یعنی بتها را تمیز میکردند پرده ء

بتکده را عوض میکردند.قربانیها را برای بتها ترتیب میدادند و طبعا از نذورات مردم

که برای بتها آورده میشد و به آنها هدیه مینمودند برای پیشبرد بت پرستی در جهانی که

 بعدا قرار بود اسلامی شود استفاده ای در راه رضای بتها مینمودندو....یعنی چی؟یعنی

دزدی می کردند چون بتها که نیاز به خرما و انگور و طلا نداشتند که…پس نذورات

چی میشد؟مبدل به نقدینگی شده و در جیب آقایان سُر میخورد. برای همین خاندان قریش

 از ثروتمند ترین خاندانها بودند.در تاریخ داریم که پدران حضرت یعنی ابوطالب و

عبدالمطلب هردو کلید دار و پرده دار خانهء کعبه بودند البته مسلمین شیعه میگویند آنها

خادم بتها بودند کلید بتکده را داشتند اما بت پرست نبودند احتمالا چون اسناد موجود حاکی

 از غیر این موضوع است حداقل میتوانیم بگوییم خادم بتکده بودند اما شاید سجده نمیکردند

 یا بتها را ابراهیم وار میشکستند اما بتها هر روز بقدرت حامیان بتکده که همانا ابابیل و

 خدای فرستاننده ء آنها است صبح به صبح بهم جوش میخوردند …در هر حال شاید

 صلاح بوده.اما اسنادی که از ائمه نقل شده تماما دلالت بر یکتا پرستی آنها دارد و این

 خودش معضلی شده بین شیعه و سنی.در مورد بدنیا آمدن حضرت علی علیه السلام در

 کعبه باید گفت که جناب کعبه آنزمان بتخانه بود و کلید کعبه دست پدر حضرت علی بوده

 و پدر بزرگش  پس چه اشکالی دارد اگر خانم بنت اسد برای تبرک فرزندش توسط بتها

کلید را برداشته باشد ؟اما داستانی در این باب هست که دیوار شکاف خورد و ایشان

رفت داخل و دیوار بسته شد و …. چند اشکال در این باب وارد نموده بودند که اشکالات

 این است اولا بدنیا آمدن فردی در دامن بتها نه تنها شرافت نیست بلکه مایهء سرشکستگی

 است.مگر اینکه با تولد او بتها بشکنند یا از کعبه بیرون بریزند یا …. دوم اینکه چون

کلید کعبه در دست همسر او بود میتوانست وارد کعبه شود و پشت در کعبه چیزی بگذارد

 که در باز نشود تا فرزندش متبرک توسط بتها شود. سوم اینکه چه کسی دید که کعبه

شکاف خورد و بعد بسته شد؟با چه عاملی زلزله بود؟یا شاید صلاح بود؟ بعدش هم آن

خانه که آن زمان قداستی نداشته که.آیا بتخانه قداست دارد؟ بعدش آن خانه ساخته ء

جدریون بوده چون از زمان ابراهیم فرضا که کعبه را ساخته باشد باید خودش یا پیامبران

 دیگر هم حج ابراهیمی را انجام میدادند چرا هیچ خبری از این امر در جهان نیست ؟

حتی در اسلام هم چنین چیزی نیست؟ آنچه که مسلم است این است که ولادت حضرت

 علی علیه السلام اگر هم در داخل کعبه واقع شده باشد زمانی بوده که کعبه مملو ازبت

بوده و از خدای توحیدی خبری نبوده.عده ای میگویند شکاف کعبه از آن زمان تا بحال

موجوده.اگر شما تصویر شکاف را ببینید متوجه میشوید که در زاویه اتصال دو دیوار به

 همدیگر دیوار ترک خورده و مورچه هم از لای آن نمیتواند رد شود چه برسه به آدم

و جالب اینه که از معجزا ت خدا این است که کعبه چندین بار تا بحال تخریب شده که

یکی از آنها زمان مروان توسط حجاج بن یوسف ثقفی بوده که با منجنیق حال آقای کعبه

 را جا آوورد احتمالا زمانی تخریب کعبه انجام شده بوده که ابابیل مقطوع النسل شده

بودند یا گربه خورده بودشان .... اما درهر حال ببینید صلاح چه کار ها که نمیکند  از

 قدرت خدا با اینکه کعبه خراب شده اما سوراخش خراب نشده به همین خاطر بعد از

ساختن کعبه سوراخ را در جای خودش نصب نمود ه اند. از اینجا عظمت اعجاز را

میتوانید ببینید.و بعید نیست اگرامروز بود خداوند دوباره در قرآن مثل سورهء احزاب

میفرمود…. اصلا همه اینها کار من بوده…ادامه… درقرآن هم آمده که و اذبتلی

ابراهیم ربه بکلمات….. شیعیان میگویند هر وقت ابراهیم علیه السلام به مشکلی رو برو

 میشد متوسل میشد به 5 تن همانطور که آدم و نوح متوسل میشد به 5 تن . احتمالا بعدش

 هم میگویند همه هم دیدند !البته در روایات داریم که تمام 124000 پیامبری که وجود

خارجی نداشتند به 5 تن که اصلا  درزمان آن انبیاء وجود خارجی نداشتند متوسل میشدند

.در این باب دوستانی اعتراض نمودند که چرا نبودند!!!! بودند خوب هم بودند… منتها

نورشان کنار عرش خدا تسبیح مینمود حتی از امام حسین علیه السلام نقل شده که

وقتی گل آدم را میسرشتند او آنجا بود و ناظر و شاهد این موضوع بود…ببخشید اینجا

 چند تا سواله…عرش خدا اصلا چی چی هست؟؟؟ که کنارش یا اینورش یا اونورش

بشود تسبیح گفت؟آدم مگر نور دارد؟نور ائمه یعنی چه چیزی از آنها تسبیح خدارا

مینمود؟آنها که آن زمان نه روح داشتند و نه جسم؟ بعدش هم چیزی که نه روح است

و نه جسم.کنار چیزی بنام عرش که اون هم معلوم نیست چی چیه چجوری تسبیح خدا

 را میگفت؟؟؟ جوابش راحته صلاح نیست شما بدونید…خب اگر صلاح نیست اصلا

چرا حرف می زنید!!! ما یک اشکال داشتیم هرچی این آقایان بیشتر توضیح میدهند

مجهولات ما با دلایل غیر منطقی آنها اضافه تر میشود….اما در باب 4 پرنده که چه

بودند…در تفاسیر داریم که 4 پرنده ای که زنده شدند عقاب و کرکس و کلنگ و

حواصیل بود(کلنگ گویا پرنده ای بوده شاید هم برادر ابابیل بوده چون پدر بیل با

کلنگ قرابتی دیرینه دارد)بعضی پرندگان را هدهد و صرد  و طاووس و کلاغ

نوشته اند دسته ای مرغابی خروس طاووس و شتر مرغ و علت انتخاب مرغ را ن

وشته اند چون مرغان هم می پرند و هم میدوند (ببینید خدا پیغمبرانش را به چه کارهایی

وا میدارد یکی میشود نوح که تمام حیوانات جهان را شکار کند و معاذالله میشود تارزان

 سلطان جنگل،دیگری باید برود شتر مرغ ازآفریقاشکار کند تا ببیند خداچگونه او را

زنده میکند و نمی شد که مرغ و خروس خودش را خداوند زنده کند)حالا خنده دار اینه

 که هرکس از این روات عزیز یک جانور دیده (البته آقایان از این کلکها بلدند که

اشکالی ندارد ممکنه همه اشان با هم بودند و جلوی 4 هم هی میشود صفر اضافه نمود

 کاری ندارد که....) اما صحبت امام صادق علیه السلام  در باب پرندگان از همه جالبتره

که در همان کتاب قصص ص 287 ذکر شده که اصلا آن 4 تا پرنده پرنده نبودند که…

آدم بودند!!! آنها را ابراهیم جدا نمود و راز و رمز خلقت را به آنها آموخت و آنها را 4

 طرف جهان روانه نمود که هروقت آنها را بخواهی به همان نام که 4 پرنده را

زنده کردی نزد خودت حاضر کن!!! صلاح ببینید چه آتیشا که نمیسوزونه..باز هم کافر

بمانید… حالا نمرود کی بود؟؟؟؟ در ص 289 همان کتاب آمده که شاه کیکاووس بوده

که ماجرای 7 خان رستم و گروگان شدنش توسط دیو سفید در شاهنامه آمده….و پادشاه

 مشرق و مغرب شد البته مشرق و مغرب از دید آقایان ترکستان و هندوستان  بوده که

 در همان کتاب ذکر شده….لازم به ذکر است که زمان حکومت کیکاووس ترکیه که

بخشی از توران زمین بوده هرگز به دست ایرانیان نیفتاد چون افراسیاب آنجا حکومت

میکرد و ماجرای سودابه و عاشق شدنش بر پسر خوانده اش یعنی سیاووش مربوط به

 همسر کیکاووس است. اما آقایان را چه کنیم…. خلاصه همه جهان از دید مسلمانان

که ترکیه و عراق و هند بود را گرفت و شهر بابل راساخت(در حالی که بابل اززمان

 ضحاک و قبل از آن از زمان نوح وجود داشته و توسط نمرود ساخته نشده!  در زمان

 ضحاک هم بدبختی گریبان ایران بیچاره ء مارا گرفته بود و چون مسلمین عزیز از

 فرزندان ضحاک بودند که در دشت نیزه داران و عراق امروزی بودند وباز به ایران

 حمله نمودند  و موفقیتشان بعلت بیکفایتی جمشید بود بعد  مارهایی که از شانهء این

عربها در آمد مثل امروز فقط مغز جوانان ایرانی رو میخورد و وقتی آدم مغز نداشته

باشد اینهمه مزخرف  را به راحتی باور میکند و می شود گور پرست و قبر پرست

 آنهم قبر کسانی که به فجیعترین زندگی و مرگ از بین رفته اند)خلاصه 1700 سال

 جناب کیکاووس یا همان نمرود خودمان عمر کرد.هر وقت از خانه بیرون می رفت

تختش را روی 4 فیل می گذاشتد(میتونید تصور کنید وبخندید) و 400 کرسی زرنگار

 بر پایهء تخت بود که بر هر کدام جادوگر و منجمی نشانده بودیکروز منجمین گفتند

که ستاره ای دیده ایم که امشب نطفهء کسی منعقد میشود که ملک تورا زایل کند نمرود

 دستور میدهد آن شب تمام زنان را از مردان جدا کند و یکدسته فدائی داشت که آزر

 یکی از آنها بود و هر شب با شمشیر از اتاق نمرود مواظبت میکردهمانشب پدر

ابراهیم دید زنش بجانب او آمد و بالای سر نمرود نطفه ابراهیم بسته شد(شمارا بخد

ا ببینید میشود این مزخرف را حتی تصور نمود؟همان کتاب ص 290 ) روز که شد

نمرود به آزر گفت نوری که از صورت تو متصاعد می بینم از چیست؟ گفت از اقبال

 پادشاه است.علی بن ابراهیم روایت کرده روزی که نمرود به عید گاه خود دعوت نمود

 ابراهیم نخواست برود و پدرش او را موکل بتخانه نمود و…  بعد داستان آتش انداختن

 او و … که نقل شد… یک موضوع جالب و خنده دار… از امام صادق پرسیدند که

چرا موسی از عصا و اسلحه ء سحره ء فرعون ترسید اما ابراهیم از آتش نمرود

نترسید؟فرمود استناد ابراهیم بر نور محمد و اهل بیت بود  که در صلب او قرار داشت

 و این نور سبب آرامش او شد اما موسی چون دارای این نور نبود ترسید… بله دیگه

صلاح بوده … امام صادق فرمودند 4 نفر صاحب سلطنت روی زمین شدند دو مومن و

 دو کافر .نمرود و بخت النصر و سلیمان و ذوالقرنین.(سند از بحار الانوار مجلسی و

حیوه القلوب ص 122) ایکاش حقه بازی که بنام حضرت جعل سخن کرده متوجه میشد

 که در زمان سلطنت سلیمان حتی سلیمان خبری از اتیوپی و کشور صبا نداشت و

اصلا به آفریقا نرفته بود که خانم هد هد بهش خبر داد  البته جهان آنروز از دید مسلمانان

 همان خاور میانه بوده مانند داستان 7 آسمان که همان 6 سیاره و خورشید بوده که این

 گالیلهء کافر آمد و توهم  وجود اورانوس و نپتون و پلوتون را براه انداخت برای اینکه

 اسلام را نابود کند….از حضرت علی روایت شده که روز 4 شنبه ابراهیم را در آتش

 انداختند و روز 4 شنبه پشه نمرود را کشت!!!  در حیوه القلوب مجلسی نقل شده بعد

از آتش ابراهیم نمرود را به خدا دعوت کرد نپذیرفت و نمرود گفت من با خدا تو جنگ

 میکنم ابراهیم هم گفت بسم الله… نمرود با همه لشگریانش آمدند و ابراهیم یکه و تنها

(مثل زورو)ناگهان خدا یک لشگر پشه فرستاد ریختند به جان لشگر نمرود خلاصه

لشگر فراری شد و یک پشه رفت توی دماغ نمرود  و مغز او را میخورد  و نمرود

میگفت تا با گرزهای گران بر سرش بکوبند تا 40 روز(این چهل ما رو کشت)تا هلاک

 شد. داستان دیگری که دیدم این بود که نمرود برای اینکه خود را از آقای مرگ حفظ

 کند نگهبانان زیادی در قصر گذاشت و دیواری از مس دور تا دور خود بنا نمود تا

نمیرد و مرگ وارد نشود یک پشه از سورخ یکی از این صفحه های مسی وارد شد

در روایت است این سوراخ بقدری ریز بودکه یک پایش شکست و در سوراخ بینی

نمرود رفت و مغرش را خورد عین مغز ما که اینها با این مزخرفات خوردنش و تمام

شد و هنوز بعد هزار سال نمیفهمیم چه کلاه گشادی سر مارفته…در هر حال بقیه ماجرا

 هم این بود که با گرز تو سر نمرود می زدند تا مرد… خنده دار اینه سعدی هم در

 مقدمه گلستان فرموده :جباری که نیش پشه را تیغ قهر دشمنان گردانید …بله عزیزان

 علامه علامه که می گویند و عارف عارف که میگویند اینها هستند …دانشمندان و

مفاخر ایران که اینهمه ازآنها تعریف می کندند فهم و شعورشان همینقدر بوده ….بهتر

است شما زیاد در مورد مطالب دینی تحقیق نکنید چون بقول آن دوستمان  چون تمام

اسناد یک موضوع واحد را بیان میکنند ممکنه خدای نکرده حقیقت را کشف کنید و

عاقل بشید و این عقل سبب گمراهی شمارا فراهم کند. و خدای نکرده به جهنم بروید و

به حوری 80 ذرعی و غلمان نرسید چون در حدیث داریم اکثر اهل الجنه البلهاء اگثر

 اهل بهشت افراد ابله و نفهم هستند ....به به که چه بهشتی در انتظار است (دوستان

 اینها اسناد مخالفان است نه نظریات بنده حتما این اسناد را خدمت علماء بزرگوار دین

اسلام ارائه فرموده و جوابش را برای  بندهبفرستید تا جواب آنهاداده شود.)ادامه دارد…..

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:16  توسط استاد  | 

شباهت و تفاوت ماجرا ی ابراهیم و اسمعیل تورات با قرآن(استدلالات بخش 65)

با سلام به دوستان عزیز ادامه ء استدلالات مخالفان .... در مورد تورات و قرآن

مشابهت های اعجاب آور طوفان نوح قرآن و ماجرای طوفان نوح  تورات را برشمردیم

که اسنادش موجود است و قبلا مفصلا دراستدلالات مخالفان توضیح داده شد اما یک

موردی که در مورد داستانت آم و حوا جا افتاد و در فصل قبل به آن نپرداختیم ، انطباق

 موضوع حقیقت زن در اسلام و یهود بوده و آن این است که در احادیث بطور مکرر

داریم که زن اصلا آدم به حساب نمیآید! در قرآن اشاره شده که زن زمین زراعی است

 (نساوء کم حرث .لکم فاتوا حرثکم انی شئتم سورهء بقره 223) و از هر طرف که

 دوست داشتید میتوانید به او وارد شوید ..... در احادیث داریم که زن لعبتی است که

 نباید اذیت شود (در تفسیر همین آیه که دراسناد آمده) و زنان بد سبزهء مزبله هستند(نهج

الفصاحه) یعنی سبزه ای و علفهایی که در آشغال دانی سبز میشوند و حضرت پیامبر در

 احادیث فرموده زن از  دندهء کج خلق شده اگر با او مما شات نکنی می شکند ...اما

چرا زن از دندهء کج خلق شده؟؟؟جوابش در تورات هست .در قسمت آخر فصل دوم

از سفر تکوین تورات آمده که آدم تک و تنها بود و یاوری که همراهش باشد نداشت

برای این خداوند خوابی عمیق براو مسلط میکند  و استخوانی از پهلوی آدم میگیرد و

 جایش را با گوشت پر میکند و از آن دنده زن را میآفریند چون اسم آدم انسان بوده

اسم راو میشود نسا  چون از انسان گرفته شده و جای دنده را با گوشت پر میکند.

(آیات 21 تا 25 تورات همان فصل)بیائید و ببینید خداوندچقدر کار های عاقلانه انجام

 داده اما قصه ابراهیم  که خیلی کاملتر از قرآن در تورات آمده ....... اسم پدر

ابراهیم تَرِح بود  وابرام( ابراهیم) و ناحور و هاران فرزندان او بودند  و یکی از

 فرزندان هاران ،جناب لوط بود .هاران در حضور پدرش درسر زمین اور کلدانیان

 مرد و ترح ،ابراهیم و زنش ساری(ساره) و لوط را برداشت وبه قصد کنعان از اور

 خارج شدند. و به حاران آمده در آنجا ساکن شدند.خلاصه در فصل بعد یعنی فصل

12 سفر تکوین تورات ماجرای وحی خدا به ابراهیم بیان میشود که خلاصه اش این

است که ابراهیم.. با خویشان خود بزمینی که به تو نشان میدهم حرکت کن و قبیلهء

عظیمی به تو میدهم و هر کس تورا لعنت کند ملعون است و تو متبرک خواهی بود

....ابراهیم آمد به کنعان  و رسید به شِکِم بلوطستان در آنجا خداوند به ابراهیم مرئی

 شد(لازم به ذکر است که از 13 اصل ایمانی یهود این است که خداوند جسم نیست

و مادی نیست احتمالا این نوشته ها هم مثل دست وگوش و چشم خدای قرآن تفسیر

دارد و صلاح بوده اینجوری نوشته شود.)...خداوند به او گفت:این زمین را به ذریه

تو خواهم داد.و او در آنجا قربان گاهی که خداوند به او نشان داده بود بر پا نمود  از

 آنجا بسمت کوهی که در طرف شرقی بیت ایل بود کوچ نمود و چادر خود را بر پا

نمود.... خلاصه رفته رفته تا مصر رفت وخلاصه با ساره قرار میگذارد که چون

 تو خیلی زیبایی میترسم مرا بکشند و تو را زنده نگاه دارند برای خودشان تو بگو

که خواهر من هستی...بعد از ورود سرداران فرعون ساری(ساره) را دیدند و بفرعون

 خبردادند  خلاصه فرعون بواسطهء اینکه نمیدانست ساره زن ابراهیم است و قصد

ارتباط با او را داشت به همسن جهت صدمات زیادی از طرف خدا بر او وارد شد و

 ناراحت شد و به ابراهیم گفت چرا نگفتی این زن همسر تو است؟حالا زنت را بگیرو

 برو (استدلال ها را ببینید و کیف کنید...)و چون فرعون بواسطهء طمع به ساری به

ابراهیم مال و اموال زیادی داده بود همه آنها را گفت به ابراهیم وا گذارند (این هم

راهی است برای کسب درآمد!!!). فصل 13 سفر تکوین ....پس به سمت بیت ایل رفتند

 لوط هم همراه اینان بود و چون گله های لوط و ابراهیم با هم مخلوط میشدند و میان

 چوپانان ابراهیم و لوط نزاع می افتاد ابراهیم از لوط خواهش کرد از او جدا شود

لوط وادی اردن را اختیار کرد که پر آب بود لوط رفت و رسید به سدوم و آنجا چادر

 زد بعد خداوند به ابراهیم گفت به چشمانت را باز کن و به سمت شمال و جنوب و

مشرق و مغرب بنگر..... زیرا تمامی زمینی که میبینی بعد از این تا ابد به تو و ذریه

 تو تعلق خواهد د اشت.بعد ابراهیم چادر خود را برد به بلوطستان ممری و قربانگاهی

 بر پا نمود (گویا ابراهیم علیه السلام قصابی را خیلی دوست داشته یا خداوند گلوهای

 بریده را خیلی می پسندید....مخالفان) ...خلاصه لوط در یک جنگی که به او ربطی

 نداشت دستگیر میشود و ابراهیم با 318 نفر که در اسلام 313  خیلی بکار می رود

  رفت و دشمن را شکست داد و لوط را آزاد نمود.بعد از این ابراهیم به خدا گفت به

من چه خواهی داد چونکه من بدون ولد گذران زندگی مینمایم(فصل 15 سفر تکوین

 آیه 2) و کار گذار خانه ام این الی عزر  دمشقیست خداوند به او گفت که  من آن

خداوندم که زمین را بوراثت به تو دهم(عین این آیه در قرآن در مورد مومنین هست

که ان الارض یرثها ....)ابراهیم گفت چگونه بفهمم که من وارث این زمین خواهم بود؟

 خدا به او گفت: از برای من گاو 3 ساله و بز ماده 3 ساله و قوچ 3 ساله و قمری و

کبوتری را بگیر . ابراهیم تمامی آنها را از میان دوپاره ساخت و هر پاره را مقابل

پاره دیگر قرار داد اما با مرغها چنین نکرد. .و پرندگان بر آن لاشه ها آمدند و ابراهیم

 آنها را راند و خوابش بردبعد ظلمت بزرگ و خوفناکی بر او عارض شد و گفت:بدان

که ذریه تو در زمینی که از ایشان نیست غریب خواهند شد و بندگی خواهند نمود و 400

 سال بر ایشان ظلم میشود اما به طایفه ای که بر ایشان حاکم میشوند من عقوبت میفرستم

 و نابودشان میکنم و ....(یک لحظه تصور مراسم ابراهیم را مجسم کنید و چنین تاریکی

 عظیمی تحت عنوان خدا  با آن شرایط قصاب گونه...بیشتر بنظر من شبیه مراسم

جادوگران و جن گیرانه نه مراسم پاک و تقدیس خدا و حالا خدا چه موجودی است...

تماما در پی انتقام گرفتن از بندگان خودش و کشتن و ....) در ضمن ماجرای پرندگان که

 در قرآن اشاره شده در هیچ کجای تورات نیامده اما شاید از این موضوع نشات گرفته

باشد البته در قرآن ابراهیم از خدا میخواهد که چگونگی زنده نمودن مردگان را به او

 نشان دهد ....خلاصه....در فصل 16 داریم که ساری، کنیزی نام هاجر داشت و به

ابراهیم میگوید برای اینکه فرزند دار شوند با او ازدواج کند .بعد هاجر حمله شد و

چون از ابراهیم دارای فرزند شده بود،خانمش یعنی ساری در نظرش حقیر و بی ارزش

 افتاد.ساره به ابراهیم شکایت میکند که این ظلم که به من شده مقصرش تو هستی .ابراهیم

 هم به ساره میگوید بیا این جاریه(هاجر)در دست تو است و هر کاری که دوست داری

 با او بنما.پس ساره آنقدر او را اذیت و آزار کرد تا هاجر از دستش فرار کرد(به به از

 این پیغمبر معصوم و همسر معصومش و از این خداییکه چنین پیامبری را مبعوث نموده)

فرشتهء خداوند اورا نزد چشمه ای که آبش شور استهاجر را  مییابدو به او گفت: (آیه 8)

از کجا میآیی؟و به کجا میروی؟گفت من از نزد خانمم ساری فرار میکنم.فرشته خدا به

او گفت به خانه برگرد و زیر دست او مطیع شو(به به از این فرشته های دادگستر

عوض اینکه به ساره بگوید برو دلجویی کنیزی که پدرش را در آوردی بنما...میگوید

برو و کتک بخور و حرف نزن...)فرشته به او گفت ذریه تو چنان زیاد شود که آنان

را شمردن نتوان. (منظورش عربهایی هستند که از ملخ بوجود آمدند چون میدانید که

در قرآن آمده که عربها دخترانشان را میکشتند به همین جهت اگر زنی باقی نماند طبعا

یا از همدیگر متولد میشوند یا از تخمهای ملخ  که لشکر لشکر دزدی میکردند و دنیا را

گرفتند....)خلاصه فرشته گفت تو حامله شده ای و پسری می زایی بنام اسما عیل  زیرا

 که خداوند مصیبتی را که کشیده ای شنید.و او (یعنی آقای اسمعیل)مردی وحشی خواهد

 بود(عین آیه ء 12) که دست او بضد هر کس ودست هر کس بضد او باشد و در حضور

 تمامی برادرانش ساکن خواهد بود. و هاجر اسم خداوندی که با او متکلم شده بود(فرشته)

روئیا توئی نامید و نام آن چشمه را بئیر لحی روئی خوانده شد ....وقتی هاجر اسمعیل

را زائید ابراهیم 86 ساله بود.وقتی ابراهیم 99 ساله بود خدا به ابراهیم ظاهر شد و ....

 (فصل 17 آیات 1 تا آخر)بعدش خدا گفت بین من و تو عهدی خواهد بود و آن این است

 که در میان شما هر فرزند پسری ختنه شود....(بالاخره کشف شد ختنه از کجا در آمد.

اون خدایی که به ابراهیم ظاهر شد نه تنها فقط کشت و کشتار و قربانی و خونریزی

میخواست بلکه به هیچ چیز من و شما هم رحم نکرده میتونید خودتون الان عهدتون رو

 برید ببینید) ادامه...و گوشت غلفه خودتان را ختنه کنید تا میان من و شما علامت باشد

(قربون صلاح خدا برم ... حالا نمیشد یک نشونه و علامت بهتر بین ما و خودش

میگذاشت تا لااقل اگر خدا روزی به ماهم ظاهر شد رومون بشه علامتمونو بهش

نشون بدیم ؟و مثل ابراهیم طلب بهشت و سلطنت خود وذریه خود را  سگدانی وبیابانهای

  لم یزرع و عاری از بشر مناطق خشک و بی آب و علف عربستان بنماییم؟ شما را

 به خدا عادلانه قضاوت کنید. تا به حال ما شنیده بودیم قرار بر اساس ایمان و باطن

است یا سند و چک و سفته برای اموال. تابحال ندیده بودیم  غلفه مون رو باید ببریم تا

عهد بین من و شما با خدا باشه و هر وقت به غلفهء بریده مون نگاه کردیم یاد خدا  و

 قرار گذاشتنش با حضرت ابراهیم علیه السلام بیفتیم.)  ادامه.... هر ولد ذکور 8

روزه ء شما نسل به نسل باید ختنه وشد و هر کدام از اجنبیانی که ذریه تو نیست و به

 نقره خریداری شوند باید همه ختنه شوند و عهد من در گوشت شما میثاق ابدی خواهد

بود.(والا میثاق معمولا چیزی اضافه میشود بر چیز دیگر با بریدن سنبل که نمیشه قرار

گذاشت.... خدا هم قرارگاهی برای   عهدش بهتر از عضو شریف ابراهیم و نسل بعد از

 او کشف نکرده بود؟؟؟ البته حتما صلاح بوده)ادامه ... و ذکور غلفه داری که ختنه

 نشده آنکس از قومش قطع خواهد شد. چون عهد مرا باطل کرده است(پس متوجه شدیم

 که ارتباط فرد با قومش وابسته به محل استقرار علامت و عهد خدا است...قابل توجه

پزشکان محترم) !!!!بعد خدا گفت بجای اینکه اسم زنت را بگویی ساری  اسمش را

ساراه بگو!!!! (این خداهم دیگه شورشو در آورده به همه چیز ابراهیم از اسم زنش

گرفته تا بند و بساط بچه هاش کار داره.... اینهم شد خدا؟) و او را برکت دادم و بعدا

او مادر امت خواهد بود(البته زنان پیامبر هم ام المومنین لقب میگرفتند چون خدا ازدواج

آنها را با مردان دیگر حرام فرموده بود تا مبادا ... بگذریم...)ادامه...آیهء 17 ابراهیم به

 روی در افتاد و خندید که چگونه از زن 90 ساله فرزند پدید میآید؟ خدا به او گفت :زنت

 ساراه پسری برایت می زاید بنام اسحق و عهد خود را با ذریه او بعد از او بجای عهد

 دائمی ثابت میکنم. و برای اسمعیل 12 سرور تولید میکنم  و او را امت عظیمی خواهد

بود(در این مورد هم با اینکه اسم 12 سرور اسمعیل در تورات آمده معهذا آقایان متدینین

 میگویند 12 سرور یعنی 12 امام!!!!! حالا یکی بیاد ما را از دست این ها نجات بده

که بابا ما 14 معصوم داریم نه 12 تا!! میگویند خب حتما خانمها حساب نمیشدند...

میگوییم بابا باز هم اگر مرد ها را در نظر بگیریم میشوند 13 تا که..... در ضمن خدا

 فرموده بعد از اسمعیل 12 سرور خواهد بود نگفته که 2000 سال بعد یک عدد

دوازدهی کشف میشود و این یعنی همان 12 تا!!! البته کسانی که از لااقسم بمواقع

النجوم قرآن زکشف کرده اند که سرعت نور دقیقا در قرآن آمده و دراین آیه

 فرموده 300.000 کیلومتر در ثانیه است...آنها میتوانند از این اکتشافات بنمایند .به

یکی گفتند خرس تخم میگذارد یا بچه؟یکی گفت از این دم بریده هر چی بگی بر میآد )

ادامه.....اما عهد خود را با اسحق که ساراه او را می زاید را همین سال آینده ثابت

میکنم.پس ابراهیم پسر خود اسمعیل و تمامی بردگان خودرا همان روز ختنه کرد 

و ابراهیم 99 ساله بود که گوشت غلفه اش ختنه کرده شد.....( بهتره بجای ملا نصرالدین

 اینها را بخوانیم خنده دار تره) بعد داستان فرشتگانی آمده که مهمان ابراهیم شدند و بعد

هم رفتند قوم لوط را نابود کنند (در فصل 18 از سفر تکوین ص 27 آیه 1 تا 33)لازم

 به ذکر است که گاها اسامی خداوند به معنای ملائکه در تورات آمده  خلاصه داستانش

 این است که ... ابراهیم زمانی که در بلوطستان ممری بود خداوند بروی ظاهر شد

چشمانش را باز نمود و 3 نفر را روبروی خود دید  خلاصه وقتی آنها را نزد خود دید

 از آنها تقاضا نمود که نزد او بمانند و لقمه نانی بخورند  و پایهای خود را شست وشو

 دهند.آنها گفتند به نحوی که گفتی عمل نما...ابراهیم نزد ساراه رفت و 3 پیمانه آرد 

رقیق خمیر نمود  و 3 تا نان پخت و از گله ء گاو خود گوسالهء خوبی را جدا کرد

و به جوانی داد تا حاضر کند و کره و شیر با گوساله کباب شده را پیش آنها گذاشت 

 و نزد ایشان ایستاد تا خوردند. آنها گفتند زنت ساراه کجاست؟گفت در چادر است ...

بعد به او خبر از ولادت اسحق دادند . و گفتند بعد از اینجا بسمت قوم سدوم یعنی قوم

 لوط می رویم چون گناهکار هستند و ..... باید آنان را نابود کنیم  پس ابراهیم گفت:

آیا واقعا صالح و طالح(درستکار و خلافکار) را با هم نابود خواهید نمود ؟ خدایا حاشا

 که تو اینکار ا بنمایی...پس خداوند گفت  اگرمیان شهر سدوم 50 نفر صالح پیدا کنم

 تمامی اهل آن دیار را به سبب ایشان نجات خواهم داد(آیهء 27)بعد ابراهیم گفت حال

 که من خاک و خاکسترم با مولایم که تو هستی تکلم مینمایم( آیه 28) آیا اگر از 50

نفر 5 نفر کم شود  آیا میشود که تمام شهر را به سبب آن 5 نفر هلاک سازی؟ پس گفت

 اگر در آنجا 45 نفر هم صالح یافت شود آن را هلاک نمیکنم. بار دیگر گفت: (خلاصه)

 اگر 40 نفر شدند چطور؟ و همینطور با خدا چانه زد تا رسید به 30 نفر و 20 نفر و

 10 نفر باز هم خدا گفت تا 10 نفر اگر باشند آنها را هلاک نمیکنم. و خداوند وقتی کلام

 ابراهیم به اینجا رسید روانه شد و ابراهیم به مکانش رجعت نمود(چانه زنی خدا با

ابراهیم خیلی بامزه است حالا فرشته وحی خدا بوده یا خدا در هر حال در یهود ادعای

 جسمانیت خدا را نا ممکن میدانند شاید منظور اینها فرشته خدا باشد کما اینکه در قرآن

 هم امثال این موضوعات زیاده.)فصل 19  سفر تکوین تورات :خلاصه اش این است

 که ....بعد از آن آن دو فرشته وقت شام به سدوم رسیدند و لوط آنها را تعظیم نمود و

 آنها را دعوت کرد به منزلش و نان فطیر برایشان پخت که خوردند و هنوز به خواب

 نرفته بودند  که تمام اهل شهر خانهء لوط را محاصره نمودند .فریاد زدند که مهمانانت

 کجا هستند آنها را بیرون بیاور تا از آنها آگاهی یابیم.پس لوط با مهمانانش بیرون آمد و

 در را از پشت بست  و گفت ای برادران تمنا میکنم که با آنها شرارت نکنید. حال این

دو دختر من هستند که تا بحال با مردی نبوده اند غرض اینکه با این مردان کار خلافی

نکنید چون به زیر سقف من آمده اند (و مهمان منند...یک لحظه مجسم کنید کسی بخواهد

 به منزل و مهمانان شما تعدی کند آیا شما دختران خود را رهسپار نا کجا آباد آنها

میکنید؟؟؟ اصول خانواده و فرهنگ ازدواج و اختیار دختران و معیار های انتخاب

 همسر را در ادیان بخوبی میتوان ملاحظه نمود ....)(آیهء 9 ) قومش گفتند :برو عقب!

  این فردی که به جهت حکومت آمده میخواهد که حکمران باشدپس حالا با تو بدتر

آنها عمل میکنیم( 3 تا نقطه ) عین ادامهء آیه 6 :پس به لوط به شدت زور آور شده بقصد

شکستن در نزدیکی نمودند  و آن اشخاص (مهمانان)دستان خود را دراز کرده و لوط را

 نزد خود به خانه آوردند(فراریش دادند به داخل خانه) و در رابستند و هر کسی بیرون

 در بود کور شد و در را پیدا نکرد ( به به .... احتمالا ابابیل توی چشم اینها ....)) ...

خلاصه فرشته ها به لوط گفتند تو و دختران و دامادانت و اهل خودت از شهر بیرون

بروید که ما اینها را عذاب میکنیم چون لوط تاخیر میکرد آنها دست لوط را گرفتند و

او را بیرون بردند  و به او گفتند برو به کوه فرار کن و پشت سرت را هم نگاه نکن و

 هیچ جا نایست .لوط گفت من قادر نیستم به کوه فرار کنم مبادا که بلائی به من رسد و

 بمیرم خلاصه لوط گفت اگر بشه به شهر صوعر فرار کنم فرشته ها گفتند باشه برو

آنجا زمانی که لوط به صوعر رسید تازه آفتاب دمیده بود  بعدش خداوند به زمین لوط

 گوگرد و آتش بارید و آن شهر ها و تمامی زمینی که در آنجا بود و هرچه روئیدنی

بود واژگون نمود  و زن لوط به عقب سر خود نگاه کرد و به ستونی از نمک تبدیل

شد(من نمیدانم خداوند چرا موقع عذاب آدم هرچی منابع طبیعی و حیوانات زبان بسته

هم هست را با آنها نابود میکند.... خب نمیشد مثلا یک بیماری به آنها بدهد که همه

بمیرند یا همه سکته کنند؟حتما باید منابع طبیعی را در این داستان و تمام حیوانات

جهان را در داستان نوح از بین ببرد؟؟؟؟ خب حتما صلاحه ما نمیفهمیم.).در فصل 20

 داستان ابراهیم و سفر کردنش به سرزمین  قدیش آمده که به سمت جنوب میرود و باز

 داستان خواهر بودنش با ساره را تکرار میکند  و ابی ملک  پادشاه گرار دوباره

می فرستند و زن ابراهیم که ساره باشد را برای خودش میگیرند(تصور کنید یک پادشاه

که اینهمه حورو غلمان در کاخ خود دارد به طمع شهوانی خود دربدر پیرزنی نزدیک

100 ساله تحت عنوان ساراه شود ... البته حتما صلاح بوده) اما با او ارتباطی بر قرار

 نمیکند شب در خواب میبیند که خدا میگوید تور ا میکشم چون بازن شوهر دار بودی

او هم میگوید اینها به من دروغ گفتند برای دروغ آنها چرا میخواهی مرا بکشی ؟و ساره

 را به ابراهیم میدهد با کلی کنیز و مال و حشم و .... (واقعا که  پیغمبر خدا چقدر

دروغگو بود و اموالش را از چه راههای جالبی کسب نمود آیا این در شان پیامبر

اولوالعزم است که دکانش را همسرش قرار دهد؟ البته حتما صلاح بوده...) خلاصه

 اسحق از ساراه  متولد شد و ابرایم 100 ساله بود که اسحق متولد شد... ساراه پسر

 هاجر یعنی اسمعیل را مسخره مینمودو به ابراهیم گفت :این هاجر و پسر او را اخراج

 کن چون پسر این کنیزک  با پسر من اسحق وارث نخواهند شد.این سخن برای ابراهیم

 بسیار ناخوش آمد ولی خدا(که معمولا در کتب آسمانی مشکلات دعواهای خانوادگی

 و ...ی زنان پیغمبران با آنها را بر طرف میکند و آخر سر همه آنها را خودش

بر گردن می گیرد همانطور که قبلا دیدیدیم....)میگوید هرچه که ساراه بتو میگوید را

عمل کن من از قوم این جوان هم امتی ایجاد خواهم نمود.زیرا از نسل تو است. ابراهیم

هم صبح نان و آفتابه(آیهء 14)  به دوش هاجر میگذارد و او را روانه میکند  پس هاجر

 راهی بیابان بئیر شبع سرگردان شد.آّبی که در آفتا به بود تمام شد  و پسر را در زیر

 یک بوته نهاد  و روانه شد در بیابان بمسافت یک تیر پرتابی نشست که مرگ فرزند

را نبیند  خدا آواز بچه را شنید پس فرشته ای به هاجر گفت گریه نکن خدا آواز پسر

را شنید برخیز و پسر را بردار زیرا او را امت عظیمی خواهد بود و خدا چشمان او

 را گشاده نمود و چاه آبی دید  و روانه شد و آفتابه را پر از آب  نمود و به پسر نوشاند

(البته در اسلام آمده که هاجر هفت بار بین صفا و مروه میدوید و هر بار سرآبی میدید

 فکر میکرد آب است در حالی که اگر عاقل بود متوجه میشد که قبلا آنجا رفته و آبی

در کار نیست خلاصه می بیند که اسمعیل پایش را زمین رده و آب از زیر پایش دارد

فوران میکند. ترسید که اسمعیل غرق شود به همین خاطر به آب گفت زمزم یعنی کم کم

بیرون بیا و آب اطاعت کرد حالا چگونه در بیابان بی انتها آنهم در صحرای عرفات

جوشش یک مقدار آب جاری اسمعیل را غرق میکند حتما صلاح بوده که آن زمان

چشمه مافنگی زمزم مبدل به آبشار نیاگارا شود  باز پیدا کردن چاه آب بنظر خیلی

منطقی تر میآید منتها هر چقدر داستان حماسی تر باشد جذابیتش بیشتر خواهد بود .رجوع

کنید به تیراژ فروش کتابهای هری پاتر و امیر ارسلان) خلاصه ادامه.... .و خدا با پسر

 بود تا نشو و نما نمود و تیر انداز شد و در بیابان پران ساکن شد و مادرش برای او از

مصر زنی گرفت.....بعد خدا ابراهیم را امتحان نمود که با پسرت اسحق برو به زمین

موریاه و در آنجا  در کوهی که به تو میگویم قربانگاه سوختنی بساز و او را قربانی

بنما .ابراهیم الاغ خود را زین نمود(بفرمایید در هر موضوع دینی بالاخره یک الاغ باید

 پیداشود خواه در قالب عفیر الاغ پیغمبر خواه در قالب خر عیسی خواه در مسند

عرفایی چون نخودکی و  خواه در قالب خر عزیر نبی که زنده شدن مردگان را

نمایش دهد امروز هم که.....  بگذریم   ) و با اسحق و دو تا از بردگانش  حرکت

میکند.اسحق گفت ای پدر این چوبهای قربانی و کارد. اما حالا بره ای که باید قربانی

 شود کجاست؟ابراهیم خلاصتا گفت نگران نباش آن را من مهیا مکینم و با هم بسمت

 قربانگاه سوختنی میروند. در آنجا ابراهیم محل کشتن و قربانی کردن را بر پا میکند و

چو بها را ردیف قرار میدهد و پسر خود اسحق را بست و او را بر آنجا وروی

چوبها قرار میدهد.بعد ابراهیم کارد را برای کشتن پسرش برداشت که فرشته ای آمد

و گفت ای ابراهیم پسرت را قربانی نکن چون یگانه پسر خود را برای قربانی آوردی

  کافی است(آیه ء 13)ابراهیم چشمان خود را باز نمود و در پشت سر قوچی دید که

شاخهایش در بوته ای گرفتار است پس ابراهیم رفت و آن قوچ را جای پسر برای قربانی

سوختنی تقریب نمود.و ابراهیم نام آن مکان را یهواه یراه نام نهاد که تا امروز به همین

نام مشهور است. و فرشته مکرر گفت خدا بذات خود قسم میخورد که چون یگانه پسر

خود را از من دریغ نداشتی ترا برکت میدهم و ذریه تورا از ستارگان آسمان بیشتر

خواهم نمود و مانند ریگی که بر کنار در یا است زیاد میکنم  بلکه ذریه تو دروازه های

 دشمنان را به میراث خواهند گرفت و تمامی امتهای زمین از ذریه تو برکت خواهند

گرفت چون فرمان مرا اطاعت نمودی..... فصل 23 : ساراه 127 سال عمر کرد و

در زمین کنعان وفات یافت و ابراهیم برای او عزاداری کرد.بعدش آقای ابراهیم دوباره

زنی گرفت بنام قطوراه(فصل 25 تورات) و 7 پسر برایش زائید و ابراهیم در سن 175

سالگی مرد و پسرانش اسحق و اسمعیل او را در مغارهء ملکپیاه در کشتزار عفرون دفن

 نمودند.اسحق 40 ساله بود که ربقاه دختر بثوئیل را به همسری گرفت و زنش نازا بود

او هم به خداوند دعا نمود و زنش بار دار شد و زنش دوقلو زائید نخستین سرخ فام بود

 و بدنش مثل جامهء مودار بود(احتمالا مثل جناب .....تری) اسم او را عیسو گذاشتند و

 دیگری موقع بدنیا آمدن پاشنهء عیسو را گرفته بود و نام او را  به همین سبب یعقوب

گذاشتند.در زمان بار داری از علت دوقلو بودن اینها از خداوند سوال نمودند خداوند به

 آنها گفت از آنها دو امت بوجود میآید و بزرگ کوچک را بندگی خواهد نمود. همینطور

 که می بینید .... نوشته های دینی بسیار شبیه هم هستند اما در تورات نه صحبت از

 بت تراشی آذر بت تراش شده و نه صحبت از اینکه آذر پدر ابراهیم یا پرورش دهنده ء

او باشد نه از شکستن بت خبری است ونه از افکنده در آتش و ..... موضوعاتی که در

 تورات عینا آمده عبارت است از  داستان لوط در سورهء هود آیه ء 70تا 89 و غذا

 نخوردن فرشتگان نزد ابراهیم که در آیه ء 69 همان ماجرای مژده ء فرشتگان در

 مورد  اسحق به ابراهیم ذکر شده و تعجب ابراهیم از اینکه چجوری زنش بار دار

خواهد شد و غذا نخوردن فرشتگان که در تورات بر عکس آمده یعنی غذا خوردن

فرشتگان ذکر شده. درآیهء 78 همان سوره ذکر این مطلب شده که آنها میخواستند به

مهمانان لوط که فرشته بودند تعدی کنند اما او دختران خودش را پیشنهاد نمود  که ....

 آنها را سر افراز کنند  اما قوم او قبول نکردند ولی اشاره نشده که می خواستند

بلاملایی بر سر خود لوط یباورند اما مهمانان او نگذاشتد و همه را کور کردند تا

در خانه را پیدا نکنند و ....نام ابراهیم 69 بار در قرآن آمده در سورهء بقره صحبت

 از ساختن خانهء کعبه توسط اسمعیل و ابراهیم شده آیا ت126 به بعددر آیه ء 129

بقره آمده که دعا نمودند پروردگارا از میان نسل ما امتی فرمانبر دار قرار بده  و

آداب عبادی مارا به آنها نشان بده و بر ما ببخشای ...در آیه ء 130 ذکر شده که:

چه کسی از آئین ابراهیم روی میگرداند جز کسی که سبک مغزی کند؟در حالی که

او را در دنیا برگزیدیم و در آخرت مسلما از شایستگان است.... تا اینجای قضیه رو

داشته باشید.... مخالفان میگویند  میدانیم که ادعای مسلمانان این است که پیغمبر ما از

 نسل حضرت اسمعیل است .داستان کعبه اصلا در کتب قدیمی (قدیمی تر از قرآن)ذکر

 نشده که ابراهیم نامی آمده و چنین خانه ای بنیاد نهاده.در اصل در هیچ سندی نه در

 تورات و نه در انجیل  ونه در هیچ کتب آسمانی دیگری چنین افسانه ای ذکر نشده.الا

 اینکه اسمعیل که فرزند کنیز ابراهیم یعنی ساراه بود در آن مکان ساکن بود.خب....

وقتی کعبه ای وجود نداشته طبعا حج ابراهیمی هم معنا نداشته.اسنادی که در مورد

کعبه در دست است این است که کعبه را عده ای از صائبین و ستاره پرستان برای

بزرگداشت ستاره ها درست نمودند بنام جدریّون .چون بتکدهء کعبه منسوب به سیاره

زحل بود رنگ سیاه را برای آن انتخاب نمودند و با سنگهای تیره آن را بنا نمودند.

یک سنگ سیاهی هم از بیابان پیدا کردند و گفتند این سنگ سیاه یا حجر الاسود نمادی

 از خدای زحل است و در باب آن افسانه سراییهای ابلهانه نمودند.در اسلام و احادیث

اسلامی هم در بارهء حجر الاسود داریم که این سنگی است که تمام عهود عالم ذری

 ما در درون آن است و قتی دست روی آن میگذاریم آن عهد به انجام میرسد و آزاد

میشود به همین خاطر استلام و مسح حجر الاسود از زمان بت پرستی مشهور شد.

حالا یک عاقل نمیپرسه بابا چرا خدا عهد هایش را در سنگ و ختنه دان آدم قرار

میده؟چرا در مغز آدمها قرار نمیده؟شاید بخاطر اینکه آقایان اصلا عقل درست و

 حسابیی ندارند.... خلاصه 7 بار چرخیدن دور بتکدهء کعبه هم برای این بود که

قدما مدار چرخش هرکدام از کواکب 7 گانه را یک آسمان شیشه ای تصور مینمودند

که مثلا آقای عطارد از روی آن قل میخورد و می آید پایین و آقای مریخ از صفحهء

 شیشه ای دیگری سر میخورد و پایین و بالا میرود. و 7 بار چرخش به دور این

بتکده هم بخاطر همین ستاره ها و در جهت چرخش همین ستاره ها بود از دید ناظر

 زمین.در حالی که حرکت حقیقی آنها بر عکس است و چرخش آنها بدلیل چرخش

زمین بوده.البته بعدش کافر لعنتیی بنام گالیله اورانوس و نپتون و پلو تون را کشف

میکند یا جعل میکند تا اسلام را از بین ببرد و جهنم را میخردو میگوید هیچ کسی را

 در آن راه نمیدهم تا قباله های بهشت در دست معصومین و نواب و معصومین و یاران

 مسیح باد کند . بعد چون عربها منبع درآمد درست و حسابیی نداشتند برای خود شهر

 توریستی ایجاد نموده بودند این شهر توریستی که عبارت بود از یک بت مکعب شکل

 بود زیاد مورد پسند واقع نبود برای همین این خانه را محل نگهداری بتهای قبائل قرار

دادند .تا پرده داران و کلید داران و خدام کعبه از اموال نذوراتی که برای بتها آورده

میشود که همانا قریش بودند بتوانند مال و منالی به جیب بزنند. و در هر سال مناسک

 حجی قرار داده بودند تا مردم قربانیانشان را برای بتهای خود رها کنند و دزدان کفتار

 صفت قریش یعنی همین خدام بتکدهء کعبه از آن به قدر کافی دزدی کنند.خب بعد از

 ورود اسلام دیدند که باز هم این موضوع جذابیتی ندارد آمدند و افسانه ای به این شکل

 ساختند که یک فرشته سنگ شده و شده حجر الاسود و اینکه این خانه را آقای آدم بنا

 نموده و اینکه قبر حوا در جده است و .... را بنیاد نمودند البته مواردی هم در قرآن

آمده که محل اشکال مخالفان است و اینگونه مثال میزنند مثل  داستان ابراهیم و رها

نمودن هاجر در بیابان. آمدند و داستان منا و عرفات و زمزم وموضوع  قربانی نمودن

 اسحق چون در تورات بود. عین این داستان را برای اسمعیل  ایجاد شده که بله خدا

 اول دستور بیرون کردن هاجر و اسمعیل را به ابراهیم داد بعد در خواب به او گفت

 برو پسر کنیزت را بکش که از تو است.بعدش هم داستان اسحق را عینا برای اسمعیل

 قرار داده شد چرا؟ چون بالاخره قرار شد که خداوند از امت ابراهیم برگیده ای داشته

 باشد .چه بهتر که او عرب باشد که اسلام درخششی هم از این باب داشته باشد چون

 قرار بود پیامبر اسلام صلی الله به این موضوع تفاخر کند.چه تفاخری دارد که ابراهیم

 کنیزی را با پسرش در بیابان رها نموده باشد بعد هم آن پسر خود بخود بزرگ شده

 باشد و هزاران سال بعد از نسل او ناگهان فردی ادعای نبوت کند؟در حالی که عهود

 پیامبری مرتبا در صلب پسر دیگر ابراهیم یعنی اسحق بود؟برای همین داستان کعبه

 ایجاد شد و ذبح اسحق مبدل به ذبح اسمعیل شد و .... ( دوستان محترم این نظر مخالفان

 است نه بنده.من وظیفه داشتم اسناد آنها را عرض کنم وباز هم میگویم برای کشف

حقیقت به علمای شیعه مراجعه کنید که همانا روشنی عقل ما در این 1400 ساله مدیون

 زحمتهای آنها  و کتب آنها است.... العاقل یکفیکه الاشاره....  )اما موضوعی که باید

 بیطرفانه در موردش قضاوت نمود این است دور افکندن هاجر ابتدا به امر ساره بود

 .امری کاملا غیر انسانی که هیچ جانوری زن و فرزند خودش را در بیابان لم یزرع

رها نمیکند  البته غالبا بعد از اینکه کار ها از کار میگذرد ناگهان خداوند می گوید

همه اینها کار من بوده مثل داستان زید در سورهء احزاب..... در هر حال ابتدا ساره

 بعد از بدنیا آمدن اسحق هاجر را که کنیزش بود آزار مینمود و به ابراهیم گفت او را

رها کند برود چون همیشه کنیز در حد گاو والاغ و سگ و خوک است نه آدم. این

سنت حسنه در اسلام هم تکرار شده در استدلالات مخالفان در اولین نوشته ها کاملا

 حدود و صغور کنیز و رفتار با آن با اسناد یقینی که استخوان هر  مدعی غیر آن را

خرد میکند در وب درج شده و در آرشیو هست....خلاصه بنابراین  هاجر طرد شد که

 چی؟ که وارث ابراهیم فقط اسحق باشد یکی از بزرگترین میراث انبیاء نبوت آنها است

 . در ضمن اسمعیل که به دعای ابراهیم خلق نشد که خیلی برای ابراهیم مهم باشد .دوم

اینکه از زن دوستداشتنی ابراهیم که نبود تا برایش عزیز باشد.سوم اینکه وارث ابراهیم

نشد تا عزیز باشد چهارم اینکه در خانه ساره نماند بلکه طرد شد .پنجم اینکه در مقابل

چشم ابراهیم نماند که محبتش روز بروز اضافه شود اما تمام این مختصات مختص

اسحق بود. او بود که باعث خلق پیامبران بعدیش شد و پیامبران بعد از صلب او بودند

.او بود که از زنی عاقر و نازا خلق شد.او بود که معجزهء خدا برای ابراهیم بود.او

 بود که ابراهیم او را از خداوند طلب نمود نه اسمعیل... او بود که یگانه وارث

ابراهیم بود. و عصای دستش هنگام پیری ... خب بنا براین اگر خداوند بخواهد ابراهیم

 را امتحان کند با قربان نمودن فرزندی او را امتحان میکند که برای او مهمتر از

دیگر فرزندانش است.بنابراین اسحق از هر نظر با دیدی بی طرفانه مقدم بر کنیز

زاده رها شده و مهجوری بنام اسمعیل بود .اما در قرآن دقیقا بر عکس این موضوع

نوشته شده اما مساله دیگراین است که تورات مقدم بر قرآن بوده و ادعای تحریف آن

از طریق مسلمانان است در حالی که قبلا گفتم در 13 اصل ایمانی یهود عین ادعای

 عدم تحریفی که بیش از هزار سال بعد در مورد قرآن تکرار شد ابتدا در مورد

 تورات تکرار شده.عجیب این که اگر ابراهیم قصد داشت نمادی یا خانه ای برای خدا

 بسازد و اعمالی بنام حج را بنیاد نهد خودش مطمئنا به نزدیک چنین مکانی باید حرکت

 مینمود و همانجا می زیست نه اینکه هزاران کیلو متر با آنجا فاصه بگیرد ( قبر ابراهیم

 امروز در اسرائیل است) و هیچ نامی از حج ابراهیمی در جهان نماند. چرا هیچ

پیغمبری بعد از ابراهیم مناسک حج ابراهیمی را انجام نداد؟چرا در هیچ سند دینی در

 هیچ یک از ادیان جهان جز اسلام چنین موضوعی بیان نشد؟چرا فرزندان ابراهیم بعد

 از او هیچ حجی انجام ندادند تا یک سند کوچک یا یک سنت فسقلی تحت عنوان

حج ابراهیمی باقی بماندچطور شد که  بعد از چندین هزار سال بت پرستان  چنین

قواعدی را کشف فرمودند؟ و برای  خانه ای که خودشان با دستان خود ساخته اند

مدعی شوند که  کار ابراهیم نامی بوده و بعد از آن اسلام به همان بتکده تقدس اسلامی

 بدهد که با شکستن بتهایش آغاز شود اما مناسک همان مناسک باشد با تغییراتی جزئی.

 آیا در این چند هزار ساله امت ابراهیم نباید توسط ابراهیم توصیه به حج ابراهیمی

 میشدند؟آیا نباید هیچ سندی در هیچ کجای جهان جز در قرآن در مورد حج ابراهیمی

موجود باشد؟ آیا امت ابراهیم و موسی و اسحق و یعقوب و یحیی و عیسی و دیگر

پیامبران نباید به چنین سنتی کمر همت می بستند؟آیا پیامبران متاخر تر از ابراهیم نباید

هیچیک به چنین مکان مقدسی پای میگذاشتند و آن را زیارت مینمودند و حج جد خود

 را انجام میدادند مثل موسی و عیسی و اسحق و یعقوب و یوسف و .....؟ آیا این

 موضوع هم دروغی بود برای پر کردن جیب بتکده سازان و دزدان گردنه زن مکه

 و صائبین قبل از اسلام ؟یا آنکه این موضوعات هم صلاح بوده و شعور ما و

هیچکدام از مردم جهان غیراز مسلمین به این موضوع قد نمیدهد؟؟؟؟؟؟؟؟ حتما مخالفان

 کافرند چون علائم فهم و شعور این است که هرچه اسلام میگوید  بی چون و چرا و

تعبدا بپذیریم و عقل دشمن راه دین مخصوصا اسلام است.قرآن میگوید من از همه

برترم پس حتما برتر است اما شما حق ندارید فکر کنید آخه کجای این کتاب فوق العاده

است.در سورهء احزاب هم فرموده آیه ء 36 هیچ زن و مرد مسلمانی را نرسد که

چون خدا و رسولش به کاری فرمان دهند برای آنها اختیاری باشد.... خب نتیجه ء

فکر کردن این است که ممکنه شما بخواهید راه خود را تغییر دهید و گرنه این تفکر

 نمودن شما چه ارزشی خواهد داشت؟ بنابر این قرآن معجزه است چون خودش میگوید.

و تمام دنیا دروغ میگویند غیر از مسلمانان چون خودشان اینگونه ادعا میکنند. تمام

کتب جهان هم دروغگو و تحریف شده هستند غیر از قرآن.تمام اسناد تاریخی و علمی

هم دروغه غیر از ادعاهای قرآن.منتها ما نمیفهمیم کما اینکه شعرا هم فرمودند مثل آقای

 حافظ گفته  در کارگاهی که ره علم و عقل نیست...فهم ضعیف رای فضولی چرا کند؟

فضولی نباید کرد. هر چی آقایان میگویند باید بگید چشم.تو سرتون هم زدند بگید چشم

چون حافظ شعرش رو اینجوری ساخته و حافظ  یعنی عقل من و شما ..چون 

 بعضی از آقایان شعر هایی به این مضمون ساخته اند  پس عقل را بیندازیم دور و

شعر بخوانیم این یعنی صلاح و عرفان ..... ببخشید که از بحث منحرف شدیم(میتوانید

این مطالب را با اهل علم مطرح بفرمایید و جوابشان را برای من بفرستید باز هم میگویم

استدلالات مخالفان فقط استدلال و از جنبهء علمی مهمه حتما با مجتهدین مشورت کنید

تا هدایت شوید و ما هم برای چهارمین بار  از صفحهء اینترنت حذف نشویم)

ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 21:56  توسط استاد  | 

گرته برداریهای آسمانی یا رونویسی های تورات و قرآن(استدلالات مخالفان بخش 64 )

با سلام خدمت دوستان عزیز … در این مدت که دور از وب بودم مرتبا دوستان با

من تماس داشتند که چرا مطلب جدید نمینویسی…. باید عرض کنم حجم زیاد مطالب و

 تحقیقات جدید من  باعثاین امر شده بود که مطالب و تحقیقاتی را از افراد محقق مخالف

 داشته باشم تا مثل همیشه این وب بتواند جمع کنندهء استدلالات مخالفان علیه قرآن باشد

تا آقایان مجتهدین یا دوستان با ارجاع آنان به محققین بتوانند جواب شایسته ای به آنها

ارائه دهند تذکر: درج این مطالب در این وب به هیچ وجه جنبهء تایید مخالف یا موافق

را ندارد مخصوصا با اوضاع فعلی حتی شایسته نمیبینم شخصا اظهار نظر نمایم…این

 مقالات مجموعهء تحقیقات استدلالی است که میتوان گفت در 1400 سال قبل چنین

چیزی نوشته نشده.خصوصیات تحقیقات استدلالات مخالفان این است که استدلالات

بر اساس توحید –نص قرآن – تفسیر قرآن از جوامع حدیثی شیعه و سنی و احادیث

و منابع مشترک وکاملا معتبر شیعه و سنی استخراج شده و مخالفان بر همین اساس

به تمام ادیان خدشه وارد نموده اند.این بخش ادامهء مطلب استدلالات مخالفان است که

 در حدود 630 ص عرضه شده و بر اساس مستندات یقینی اسلامی و دینی و استدلالی

 جمع آوری شده بود که متاسفانه هنوز جوابی از موافقان محترم دریافت نشده .

استدلالات مخالفان فعلی با مخالفان سلف این است که آنها گروه خاصی نیستند و کسانی

 هستند که در طول بحثها با آنها آشنا شدم  و به کلی یک گروه سیاسی یا مذهبی نیستند.

 استدلالات ضد دینی آنها بر اساس یقینیات اسلامی است که خود مسلمانان اعم از شیعه

 و سنی آنها را باور دارند .و تقریبا تمام این آقایان خودشان قبلا یکی از متعصبین

مذهب بودند و تحصیللات حوزوی یا دینی کاملی داشتند .هدف آنها هم از ارائهء این

مستندات این است که فقط بحثی نموده باشند تاحقیقت یا عدم حقانیت دین ظاهرشود

همین.نه قصد بر اندازی حکومتی را دارند و نه قصد ایجاد مکتب جدید.ودر مرحلهء

اول نیت آنها زدودن خرافات 1400 ساله از ذهن انسانها است که این بار سنگین  و

 پوسیده را سالها است که جامعهء جهانی بر دوش میکشد .مرحلهء بعد اینکه اگر

 حقانیتی در دین وجود دارد از راه استدلال ثابت شود تا دیگران هم از این موهبت

بهرمند شوند…. با این تفکر نوشته های آنان را ادامه میدهم …در 630 ص استدلال

 که در آرشیو آمده … روش بحث آنان این بود…ابتدا مشترکات بحث را تعیین نمودند

 که عبارت بود از توحید مورد تایید مسلمانان قرآن-سنت یقینی –احادیث متواتر که

اجتماع روات در طبقات حدیثی بر کذب محال یا نزدیک محال باشد.تفسیر قرآن و

اسناد تفسیری توسط علمای شیعه و ائمه علیهم السلام – همینطور مطالب یقینی علمی

 مثل کروی بودن زمین و …. و مجموعه هایی که مسلمانان آنها را قبول دارند،علیه

 خودشان. مطالب نوشته شده و استدلالی این بود که آنها ابتدا وجوب نبوت را زیر

سوال بردند بعد آن را نقض نمودند-مرحلهء بعد اعجاز را معنا نمودند و مدعای اثبات

 نبوت را که همان اعجاز است نشانهء الزام آمدن فرد مدعی از جانب خدا ندانستند و

 استدلالاتی در این باب نوشتند .در مر حلهء بعد بر اساس علم الحدیث اسناد معجزات

 پیغمبر را نا درست و ضعیف اثبات نمودند که این موضوع مورد تایید شیعه و سنی

نیز هست … آنچه تحت عنوان اعجاز باقی ماند  فقط قرآن شد که تنها معجزه پیامبر

 است.آنها این کتاب را بر اساس این علل زیر سوال بردند که عبارتند از 1:چون قرآن

 لفظ ساختهء بشر است و معجزه نباید سنخیت بشری داشته باشد معجزه نیست 2:

معجزه به معنای فعل بهتری از افعال دیگر نیست در اینصورت تمام ورزشکاران

جهانی میتوانستند ادعای نبوت کنند بلکه فعلی است که حدوث آن ضامن آمدن فرد از

 جانب خدا است (هر چند قبلا این مورد هم نقض شده) 3: تحدی قرآن مشخص نیست

 در چه موردی است؟اگر بگوییم از همه جهت برترین کتاب جهان است جوابش را

اینگونه داده اند : قرآن شعر نیست یعنی در مقایسه با کتب شعری بسیار مغلوط و

 ضعیف است-اگر بگوییم علمی است،باز هم یک مطلب علمی بدرد خور در آن نمیبینید

  اما مجموعه ای از مطالب علمی نادرست و ناصحیح در آن می بینید که مربوط به

 علوم آن زمان مثل نجوم بطلمیوسی است که اسنادش ذکر شد. اگر بگوییم تاریخی

است مسلما تاریخی هم نیست فقط یک مشت ادعای بی سرو ته در آن میبینید(بقول

مخالفان) بدون ذکر تاریخ و محل دقیق واقعه.اگر بگوییم در علم فصاحت و بلاغت

سرآمد است …که ابتدا فصاحت و بلاغت را تفسیر و معنا نموده اند بعد با مقایسه با

 قرآن نشان داده ا ند که این کتاب فصاحت و بلاغت درستی هم ندارد. اگر بگوییم کتابی

 برای سعادت بشر است باز هم با توجه به قواعدی که مخالفان ادعا نموده اند مثل اسناد

 برده داری –کشتن کسی که عقیده اش مخالف مسلمانان است-حقوق زن- راههای ناب

تربیتی مثل کتک زدن زن در صورت نشوز(که یکی از وارد نشوز عدم تمایل به

همبستری با شوهر است) و ….. این کتاب را ضد قواعد بشری میدانند.اگر بگوییم

 این کتاب قواعد عددی مخفی دارد آن را اهم اثبات نموده اند که چنین نیست.اگر بگوییم

 قصه و افسانه سرایی است <باز هم بعلت بریده بریده بودن داستانها و عدم انسجام

این کتاب از هر کتاب داستان معمولیی در سطح نازلتری قرار میگیرد …. خب حالا

میپردازیم به ادعای موافقان که این کتاب بهترین کتاب جهان است!!! بهترین کتاب یعنی

 چی؟شما بفرمایید از کدام جهت این کتاب فوق ا لعاده است؟اگر از نظر استدلالات

قرآنی در نظر بگیریم که دیگر واقعا استدلالات قرآنی تاسف بار است…. مثلا در مورد

 این که هر کسی در این کتاب شک دارد یک عبارت مثل قرآن بیاورد اما وجه آن را

نفرموده اند . واینکه جن و انس با هم نمیتوانند چنین کتابی بنویسند …در حالی که

اشاره نشده کتابخانهء جنها در کجا است و ما چگونه صحت این ادعا را تحقیق کنیم.یا

اینکه کسانی که از پیامبر تقاضای معجزه نمودند که قرآن بجای جواب فرموده به آنها

بگو من  هم مثل شما منتظرم!!!! (در آیات 20 یونس و133طه و 7 و 27 رعد و 50

 عنکبوت نظیر این جوابها را به وفور مییابید) دیگر اینکه مطالب زندگی خصوصی

پیامبر که مختص ایشان است در جای جای قرآن آمده به نوعی که هیچیک از بشریت

 مجاز به انجام آنها تا قیامت نخواهد بود …خب اگر این کتاب برای هدایت بشر است

 چرا بخشهایی از آن مختص ارتباطات پیامبر با همسران خودشان است؟ مثل داستان

هبه-داشتن تعدد ازواج بیش از حدی که برای مومنین است و …. و در این کتاب چگونه

 است که ارتباطات حضرت با همسرانشان آمده؟ مثل نوبت بندیهای شبانه ء حضرت

در مورد همسرانشان در سورهء احزاب ؟ و چگونه این نوبت بندیها معجزهء خدا بر

 بشریت است؟ (دوستان اسناد تمام اینها در استدلالات مخالفان عرضه شده و مخالفان

 اینها را با شان نزول-  و مجموعهء اسناد تفسیری از علمای خودمان نقل نموده اند و

 شیعه و سنی بر آن معتقدند .مخالفان نمیگویند با این اسناد دین دروغه آنها میگویند

محبت کنید ما را هدایت بفرمایید که نوبت بندیهای حضرت در مورد همسرانشان چه

معجزه و اتمام حجت خدا بر بشر است؟تا ماهم هدایت شویم.اگر بگوییم بخشی از قرآن

 معجزه است و بخشی دیگر نیست، که خلاف نص قرآنه!!! در ضمن این گونه عبارات

 یا داستانها چه قداستی دارد ؟ اگر نتوانستید جواب بدهید حتما به مراجع محترم مراجعه

کنید و استدلالات خود را به آنها ارائه دهید و جوابش را برای من ارسال کنید تا در

وب تحت عنوان استدلالات موافقان درج کنم تا بحث پر بار تر شود.)… بعد از خواندن

استدلالات مخالفان می رسیم به ادعای جدیدی …عده ای معتقد بودند که قرآن از روی

ادعا های مردم آن دوران جمع آوری شده به این ترتیب که هر کسی در جامعه ء خود

با افراد مختلفی مرتبط است و ادعا های مختلفی را میشنود  و بیان آن ادعاها نیاز به

 سواد خاصی هم ندارد .شما ممکنه یک گفته ای از یک دانشمند بشنوید و آن را مطرح

 کنید و بدون سواد هم باشید(هر چند که اسناد با سواد بودن حضرت در استدلالات

مخالفان قبلا مطرح شده بود . حتی بخشی از این اسناد از قول ائمه نقل شده بود که

لعنت نموده بودند کسانی را که حضرت را بی سواد بدانند ….)در هر حال اسانیدی

 که ادعا شد از تورات و ادیان دیگر وارد دین شده را کاملا شرح دادیم…. مخالفان

با به چالش کشیدن این ادعاهای تورات از دید علمی و اثبات نادرستی آنها هم تورات

را از حلیهء وحی مبری دانستند و هم کتبی که همان ادعاها راتکرار کند . چون خدای

 توحیدی بر خلقتش حتی قبل از خلق نمودن آن اشراف داشته و احاطهء حقیقی داشته

 نه مجازی…حالا چنین خدایی چگونه متوجه نمیشود که کوهها میخهای زمین نیستند؟

جهان در 7 روز تشکیل نشده؟ زمین یک تکه خاک روی آب نیست؟آسمان در ندارد؟

شهاب سنگها تیرهای شلیک شدهء ملائکه به شیطونکها نیستند؟ کوهها میخ زمین نیستند؟

 نوحی اصلا وجود خارجی نداشته؟جهان را سیلی بنام طوفان نوح هرگز فرا نگرفته

و این فقط اسطوره ای سومری بوده برای یک سیل؟ با لای آسمان دریای آب نیست؟

7 آسمان معنا ندارد؟7 زمینی وجود ندارد؟حرکت خورشید بعلن روئیت ما از حرکت

 زمین است نه اینکه خدا خورشید را ببرد به مشرق و مغرب زمین؟ تمام موجودات

جهان توسط طوفان نوح از بین نرفتند ؟و صدها ایراد دیگر…… یا در مورد زرتشتیت

… پل صراط از زرتشت گرفته شده که بنام پل چینوت بوده.ماجرای شیطان و آدم هم

 از تورات گرفته شده و داستان فریب آن که آدم از یک درخت ممنوعه چیزی خورد

و از بهشت بیرون رفت و افسانه سراییهای بی سروته دیگر…. نماز 5 گانه زرتشتیان

 و وضو که از زرتشتیت وام گرفته شده. معراجی که مشابه عروج عیسی است منتها

با این تفاوت که با الاغی که نصفش الاغ بوده و نصفش آدم بنام براق انجام شده که در

 اساطیر یونان نومفها …یا جانورانی را مدعی بودند که نصفشان آدم و نصفشان اسب

 است. و ….  13 اصل ایمانی یهود که ادعا نموده تورای الهی وحی  است-تورای

 الهی نظیر ندارد و تا قیامت از تحریف مصون است –  که عینا این ادعا در مورد

قرآن تکرار شده و ….که تمام اینها مفصلا بحث شد…. حالا میپردازیم به موضوعات

 دیگر و تشابهات دیگر بین تورات و قرآن ….در سفر تکوین فصل 4 ماجرای فریب

 شیطان ذکر شده که شیطان بصورت ماری آمدو اول حوار ا فریفت و با وسوسهء

حوا و شیطان< آدم فریفته شد و ازمیوهء درخت ممنوعه خورد که در قرآن سورهء

 طه آیه ء 117 تا 121 که خلاصه ء موضوع این است که چون شیطان به آدم سجده

 نکرد خدا به آدم گفت این شیطان برای تو دشمنی خطر ناک است مواظب باش تو و

 زنت را از بهشت بدر نکند اینجا جای خوبی است برای تو و همسرت و آدم گول

شیطان را خورد و فکر کرد که درخت جاودانگی است و ازش خورد و و وقتی خورد

 برهنگی آنها بر ایشان نمایان شد(آیهء 121) و چسبانیدن برگها را بر خود آغاز نمودند

 …. حالا از چه کسی داشتند حجاب میگرفتند خدا میداند چون غیرا زاین دوتا که آدم

 دیگری در بهشت نبود که گشت ارشادی هم در کار نبود تا در کهر….. آنها را ارشاد

 کند؟در همان فصل تورات و همان صفحه عین همین عبارت ذکر شده که …..بعد از

 خوردن آن درخت چشمشان گشوده شد به برهنگی خود و از برگهای درخت انجیر

برای خود فوطه ساختند(شورت)… درآیهء 23 همان فصل تورات  آمده که خدا آن

دو را از باغ عدن بیرون کرد تا آنکه در زمینی  که از آن گرفته شده بود کشاورزی

کند . حالا جالب است که در قرآن هم همین لفظ عدن 11بار در 61 مریم-8 غافر -72

 توبه -23 رعد – 31 نحل-31 کهف- 76 طه-33 فارط-50 ص-12 صف-8 بینه .. بکار

 رفته…... اما در مورد اسمهای فرزندان آدم با نامهای هابیل و قاین….یکی از اشکالات

 در استنساخ این است که در نوشته های قدیمی جای نقاط و ل و ن بعضا اشتباه میشود 

 و همینطور دندانه ها جابجا میشود …. به همین خاطره مخالفان معتقدند لفظ قابیل از

اشتباهات آقایان در استنساخ لفظ قاین گرفته شده که اگر ل را کوتاهتر بنویسیم و نقطهءآن

 را تغییر دهیم همان قابیل میشود. اما از کجا علوم اسلام درست نگفته و تورات استنساخ

اشتباه ننموده؟معلومه چون تورات مقدم بر قرآن بوده از نظر زمانی…. بعدش در مورد

 داستان هابیل و قاین یا همان هابیل و قابیل غلط خودمان(بزعم مخالفان و یهودیان و دیگر

 ادیان سامی جهان جز اسلام) در سفر تکوین فصل 4 تورات ماجرای بحث این دو برادر

 ذکر شده که ….قاین محصول زمین خود را به خدا هدیه داد و هابیل چون چوپان بود

گوسفندی فربه  به  خدا هدیه داد. خدا هدیه ء هابیل را پذیرفت و هدیهء قاین را نپذیرفت

.در آیه ء 8 داستان کینه توزی قاین و کشتن هابیل ذکر میشود  و اینکه در نهایت میرود

 و در در زمین شرقی عدن یعنی زمینی بنام "نود " بر وزن هود ساکن میشود .در

آیه ء 133 سورهء طه دوباره عدم اعجاز پیغمبر از زبان کفار بیان میشود …گفتند چرا

 از جانب پروردگارش برای ما معجزه ای نمی آورد؟آیا دلیل روشنی که در کتابهای

پیشین آمده است برای آنها نیامده؟ در دو آیه ء بعد هم تهدید کرده که بزودی میفهمید

راهروان راه راست کیانند…. آخه این چه استدلالیه؟ این بیچاره ها میخواهند هدایت

شوند و اگر پیامبری برای امت خود معجزه ای داشت خوب چه ربطی به اسلام داره؟

اگر کلمات حکیمانه و بعضا ادعا های بی سروته یک کتاب آسمانی یا بظاهر آسمانی را

فرد دیگری تکرار کند آیا دلیل نبوت اوست؟؟؟ جواب تقاضای معجزه برای اثبات نبوت

 آیا خطو نشان کشیدن است که بله….بعدا به هم میرسیم و حالتون رو جا می آرم؟هر

کسی من رو باور نکنه میرود در جنم و کباب میشود؟ آیا معجزه یعنی چنین

استدلالاتی؟؟؟؟؟ اما تضمین و تایید همین آیه در سوره ء اعراف آیا ت 19 تا 22 که

با برگ درخت برای خودشان فوطه درست کردند….. و همینطور در سورهء بقره

 آیه ء 33 تا 37  اما در مورد موضوع داستان قاین و هابیل...در قرآن سورهء مائده

آیه ء 27 در این مورد بدون ذکر نام اشاره نموده که .... و داستان دو فرزند آدم را به

 حق بر آنها بخوان آنگاه که دو قربانی پیش آوردند پس یکیشان پذیرفته شد و دیگری

پذیرفته نشد.گفت تورا حتما میکشم .گفت خدا فقط از پرهیزکاران میپذیرد.....بعد در

آیهء30 میگوید که   پس نفس وی را به قتل برادرش ترغیب نمود و او را کشت و از

 زیانکاران شد.سپس خداوند زاغی را برا نگیخت که زمین را میکاوید تا به او نشان

دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند.گفت وای  بر من آیا عاجز بودم از اینکه مثل

این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟آنگاه از پشیمانان گشت.حالا باز ما متوجه

نشدیم که خدا وند چرا برای پنهان کردن جسد برادر چنین سناریویی را ترتیب داده ؟

در این آیات هیچ اشاره ای به حکم شایستگی دفن اموات نشده بلکه موضوع پنهان

کردن بوده .در هر حال بجز این ماجرای کلاغ بقیه ماجرا عین تورات است.اما در

 آیه ء 9 فصل چهارم از سفر تکوین تورات آمده که خداوند به قاین گفت:که برادرت

 هابیل کجاست؟او گفت:که نمیدانم آیا پاسبان برادرم هستم؟و او را گفت:چه کرده ای

 که آواز خون برادرت از زمین به من فریاد میکند؟ به این دو روایت از تورات و

 قرآن نگاه کنید..... در قرآن پنهان کاری

جنازه ء هابیل را کار خدا میداند در تورات اول خدا خود را به تجاهل میزند و به قاین

 میگوید برادرت کو؟ بعد ماجرای کشته شدن برادرش را به او گوشزد میکند.همانطور

 که میبینید مخالفان برای ادعای خود از اینکه قرآن از روی موضوعات مشهور در

جامعهء آن زمان و اعتقادات مذهبی آن زمان رونویسی شده است، استدلالاتی دارند که

 یکی از آنها تشابه و عینیّت داستانهای تورات و افسانه های قدیمی مشهور در آنزمان

 با کتاب آسمانی ما است.موافقان قرآن میگویند ....خب البته باید هم این تشابهات و

حتی عینیتها وجود داشته باشد برای اینکه تمام این کتب آسمانی است که قبلا مخالفان

 به این موضوع پاسخ کامل داده اند که در کتبی از این دست قصه های دروغینی گفته

 شده است که علم دروغ بودن و خنده دار بودن آنها را اثابت نموده و تفاسیر و

قصه ها هم به همان معنای موهوم و دروغین اشاره  میکند ....حالا این چگونه خدایی

 است که به خلقت خودش هم عالم نیست؟ این چگونه خدایی است که نمیفهمد آسمان

 و زمین در 7 روز خلق نشده بلکه حدود 4 میلیارد سال طول کشیده تا زمین شده

 زمین؟؟؟؟؟ اینجا فورا آقایان میگویند آهان آهان ...... منظور از 7 روز  7 دوره بوده.

...مخالفان میگویند:خب مگر لفظ مرحله در آن زمان موجود نبوده؟در ضمن اشاره

شده زمین روی دریا بوده بعد دریا دو پاره شده یکیش رفته توی آسمون یکیش هم که

زمین را بر دوش خود حمل میکند که در عذاب دروغین قوم نوح خدا در های آسمان

 را باز میکند تا آب دریای بالایی بریزد زمین؟ این چجور خداییه که نمیفهمد زمینی

که خودش خلق نموده کروی است نه مسطح؟آسمانهایی بر روی زمین وجود ندارد

بلکه یک جو است که لایه های مختلفی دارد و یک فضای لایتناهی است ! تمام زمین

 شناسان و زیست شناسان جهان غرق شدن جهان در زیر آب را خنده دار میدانند و

هیچ آثار زمین شناسیی در جهان نیست اما باز خرافاتی ها معتقدند که خدا همه جهان

 را در آب غرق کرد. مخالفان میگویند آخر این چه خداییه که برای گناه یک عده

جفنگ، که در قبیله ای تحت عنوان قوم نوح زندگی میکردند کل مخلوقاتش را

 کشت!!آیا این عدالت خدا است؟گنه کرد در بلخ آهنگری به ششتر زدند گردن

مسگری؟! آیا خدای به این عظمت روش دیگری برای نابودی خرس قطبی و سگ

 شین لو و یوز پلنگ که بعلت گناهان قوم نوح باید تقاص پس میدادند جز آوردن

سیل بلد نبود؟!!!! بعد از آن مثلا یک حلزون از نجف اشرف که قبر آقای نوحه

چجوری رفته در آمریکا زاد و ولد کرده؟ احتمالا خداوند ابابیل را فرستاده .... تا او

 را با سبد ببرند به آمریکا   نه؟ موضوع دیگر در مورد قصه خلق شدن آدم و حوا

از گل و ماجرای خنده دار سجده نکردن شیطان به او است.در یک جا میگوید یا

ملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ...در جای دیگر میفرماید کان من الجن...خب

 اگر آقای شیطان جرو ملائکه بوده چرا خدا در قرآن گفته او جن بوده؟ اگر منظور

جماعت حاضر بوده چرا خداوند نفرموده یا ایها الملاء؟خب شیطان میتوانسته بگوید

خدایا من جن بودم و سجده نکردم.... در ضمن این ماجرا اساسا چه نفعی برای جهان

 امروز داره؟یا همان جهان 1400 سال قبل؟ که خداوند با مخلوقی مثل شیطان در گیر

 بشه و شیطان بیاید و از خدا باصطلاح بُل بگیرد یعنی اول ازش مهلت بگیرد و بعد

 برای خدا خطو نشان بکشد و خدا او را از بهشت بیرون کند بعدا بصورت ماری از

 سوراخ راه آب بهشت وارد شود و  آدم و حوا را اغول کند که آنها از یک درخت

زهر ماریی تحت عنوان شجره ابدیت یا درخت شناخت بخورند و ببینند لخت و مادر

 زادند و بعد از برگ انجیل یا هر درخت کوفتی دیگری برای خود شورت و فوطه

بسازند که آدمهایی که هنوز خلق نشده اند آنها را نبینند و ......!!!!! واقعا این قصه ها

 به چه دردی میخوره؟ در فصل سوم تورات از سفر تکوین داستانی  آمده که

خلاصه اش اینگونه است.... مار از تمامی حیوانات صحرا حیله گر تر بود به زن

گفت که اگر از این درخت بخورید همه نیک و بد را میدانیدبه همین علت حوا هم از

 آن خورد و هم به شوهرش داد .بعد که آنها دیدند لختند و فوطه ساختند و .... خدا آواز

 داد که آهای آدم کجایی؟آدم گفت خدایا چون آواز تو را در باغ شنیدم پنهان شدم چون

 دیدم برهنه هستم.خدا گفت چه کسی به تو گفت برهنه ای؟ یا اینکه از درخت ممنوعه

خوردی؟آدم گفت تقصیر زنی بود که برای من خلقش کردی او بود که از میوهء درخت

به من داد.خدا به زن گفت چرا اینکار را کردی؟ زن هم تقصیر ها را انداخت گردن مار

 . خداهم به مار گفت چون اینطوری کردی از تمام حیوانات جهان ملعون تری به همین

خاطر همیشه کاری میکنم که روی شکمت بخزی و تمام عمرت را خاک بخوری.و

بین تو و فرزندان آدم دشمنی میافکنم آنها سر تو را خواهند کوبید و تو پاشنهء آنها را

میگزی.و به زن هم گفت درد زایمان تورا زیاد میکنم که به زحمت بچه بزایی و اشتیاق

 تو به شوهرت خواهد بود و اور ابر تو مسلط میکنم و به آدم هم گفت چون از این میوه

 خوردی پس به سبب تو زمین لعنت میشود و تمام روز های عمرت را به زحمت

خواهی خورد و خارو خسک زمین برایت ببار میآورد و سبزه های صحرایی

میخوری.....شمارا به خدا آیا خداوند اینقدر حقیر است که با مخلوق بی ارزشی که

خودش خلق کرده دست به یقه شود و بگو و مگو کند؟این نوشته های تورات که موجزی

 از آن در قرآن هم آمده آیا نوشتهء خداوند است یا فردی خیالپرداز که یک مشت

دری وری تحت عنوان تورات بافته تا به خورد ما بدهد؟آیا اگر حوا گناه کرد باید فرزندان

 او از دختران هم درد زایمان داشته باشند؟آیا حیوانات دیگر هم از درخت ممنوعه

خورده اند که درد زایمان دارند و گاهی بر سر زا میمیرند؟آیا آدمهایی که از مار و

خزندگان برای حفظ محیط زیست محافظت میکنند از کرهء مریخ آمده اند که عداوت

 بین ما و بشر در آنها از بین رفته و به عشق تبدیل شده؟ آیا خداوند در باغ بهشت

مثل یک چوپان مشغول قدم زدن است و علم به مکان مخلوقش ندارد و دیوانه وار فریاد

 میکشد هوووووووی آدم کجا رفتی؟ هوووووووی حوا کجایی؟؟؟!!!!!!آیا این خدا

است که اینهمه مزخرفات عجیب و غریب را در همیان پر از گچی تحت عنوان مغز

یک مشت خرافاتی قرار داده یا خیر ؟یک مشت حقه باز از هزاران سال قبل راه

زعامت بر خلق را همین حقه بازی ها دانسته اند که برای من و شما نقش خدای ثانی

 را بازی کنند؟؟؟؟ نمیدانم شاید همه حرفهای تورات درست باشد و صلاح نیست ما

بعلت کفر خود که همانا سوالات ابتدایی دینی برای روشنتر شدن ذهنمان است  آن

را درک کنیم. شاید بقول یکی از آخوندهای سنی مذهب زمین صاف باشد و تمام این

عکسهای مخابراتی توسط ماهواره و ... دروغین و برای هتک اسلام باشد.در هر

حال روش استدلالی مخالفان اینگونه است که خدا دروغ نمیگوید پس دروغهای تورات

 مربوط به خدا نیست و هر کتاب آسمانیی هم که این مزخرفات را تکرار کند نه تنها

آسمانی نیست بلکه کتابی است برای تحمیق بشر  حالا دوستان میتوانند این استد لالات

 را به فقهاء بزرگوار نشان بدهند تا همه را یکجا از گمراهی در بیاورند نکته ء دیگر

 اینکه در مورد تورات مشهوره که تحریف شده .... در حالی که در 13 اصل ایمانی

 یهود عین قرآن ذکر شده که تورات نازل شده به دست خدا است و خود خدا هم آن را

 از تحریف حفظ میکندقرآن هم همان جمله را از تورات در آورده و در خود قرار

داده که ما قرآن را نازل کردیم و خودمان محافظ و نگهبان آن هستیم .حالا اگر شما

 تصور میکنید تورات تحریف شده،مسلما تصور نمیکنید که قرآن تحریف شده باشد

اسناد علمی و تحقیقی هم همین امر را نشان میدهند!!!!! حال اگر قرآن تحریف نشده  

این استدلالات را چه کنیم که عینا از تورات در قرآن قرار گرفته؟؟ در ادامه مطالب

کاملتری در تطابق قرآن و تورات برای شما با ذکر شمارهء آیه قرآنی و ذکر همان سند

 عینی از تورات برای شما مینویسم .دوستان متعصب هم هیچ ناراحت نشوند ...تشریف

 ببرند و تحقیق کنند ببینند آیِا اسناد واقعی است یا باز هم توطئه آمریکا در کار است .

 و دوستان مخالف هم با دیدن یک سند اعتراض به اصل دین ننمایند تشریف ببرند و

دنبال جواب از علماء باشند. ممنونم و شاد باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:22  توسط استاد  | 

وجوب پیغمبری برای میکروبها و داستان ملا نصر الدین استدلالات مخالفان بخش 63 ادامهء موضوع روح

با سلام به تمامی دوستان عزیز. با تبریک عید فطر به موافقان ....همانطور که قبلا دیدید

 مشغول طرح استدلالات مخالفان بودیم که بارها عرض کردم این نوشته ها نه تایید مخالفان

 است و نه تکذیب موافقان شما میتوانید به کارشناسان و علما مراجعه نمایید و جواب این

استدلالات را گرفته و برای من نیز بفرستید تا در وب آن را درج کنم.... در مقالات قبل

در مورد وجود روح در موجودات  و اعتقادات کتب آسمانی همینطور فلاسفه و ... بحث

نمودیم.نتیجه این شد که اعتقاد به حقیقتی که مثل باد با دمیدن وارد بدن انسان میشود و به

افراد حیات می بخشد مختص کتب آسمانی نبوده بلکه تمام مکاتب خرافی و بت پرست و

 آمون پرست مصرو یونان و بسیاری از خرافه پرستان جهان به این امر با همین شیوهء

مشهور معتقد بوده اند که اسناد آن قبلا ارائه شد(یادتان باشد برای هر گونه بحث ابتدا باید

معنای صحیح لغات اعتباری موافقان از دید خود آنها طرح شود و سپس بعد از آن این

رویه باید ادامه بیابد تا بعد از معنا شدن صحیح مو ضوع مورد نظر ،بر اساس مشترکات

 در مورد آن بحث نماییم.) برای همین بود که مخالفان ابتدا روح و ماجرای آن را از

 کتب و اسناد مورد تایید موافقان ، و از روی ترجمانی که آنها بر این موضوع قائل بودند

 ابتدا معنا نموده اند بعد شروع به پاسخگویی به آنها نمو ده اند.همانطور که قبلا موافقان

 و مخالفان به آن معتقد بودند ،حقیقتی در وجود انسان است که وجود حقیقی انسان را

شامل میشود به نحوی که ابتدایی ترین جزء بشر است که تکوین مییابد اما اصل آن همیشه

 ثابت میماند و در حقیقت تمام اکتسابات انسان و وجود  او را شامل میشود و رفتار های

 بشری هم در آن بطور کامل ضبط میشود. که البته موضوعاتی مثل بهشت و جهنم و یا

دنیای پس از مرگ بر اساس وجود آن حقیقت است که قوام می یابد و استوا ر است. که

 بعد مباحثی در مورد عالم ذر و .... ایجاد شد که مخالفان به همهء آنها جواب دادند.

اما نکته ای که امروز میخواهیم به آن بپردازیم را با فرض و حکم طبق معمول بیان میکنیم.

فرض این بود که علت وجود عالم دیگر که مرتبط به اصل توحیدی عدل است (که قبلا

اثبات شده)، بعلت وجود اختیار بشر است که بر او تعییّن میپذیرد. یعنی اگر اختیاری

برای بشر متصور نباشیم نمیتوانیم برای او روز جزا و عالم اخرویی را اثبات کنیم. اما

حکمی که میخواهیم به آن برسیم این است که تمام موجودات ذیروح هم روز قیامتی متناسب

 با ساحت خود دارند. نتیجه ء این بحث را مخالفان میخواهند مرتبط کنند به عدم وجوب

ارسال رسل که به تبع آن با نقض وجوب،اصل آن نیز زیر سوال میرود که البته قبلا با

عناوین مختلفی آن را اثبات نموده بودند....پس موضوع بحث و فرض و حکم کلی این است

(دوستان اگر در هر بخشی مشکل داشتند می توانند سوالات یا استدلالات خود را بیان کنند)

 اما آیا  تمام موجودات زنده و ذیروح دارای اختیار هستند ؟همانطور که میدانیم تمام

موجودات مختلف دارای سطوح مختلفی از روحانیت هستند.یعنی نه تنها روحی که یک

 حیوان دارد با روح بشر نا متجانس است(یعنی از یک جنس نیست) بلکه روح افراد

 مختلف بشر هم با هم فرقهای کلی دارد هر چند که متجانس است.(اگر شالود هء بنیانی

 یک انسان را روح انسانی او در نظر بگیریم مسلما اگر در بشر روح حیوانی مثل اسب

 حلول مینمود دیگر نمیتوانست جسم و ماهیت او یک اسب باشد و بلعکس این یکی از استدلالات

 در جواب به تناسخ نزولی است.(تناسخ نزولی تناسخی است که قائلان به آن معتقدند که

 روح یک انسان بعد از مردن میتواند حتی در جسم یک حیوان هم حلول نماید)) اما در

 این که روح هر انسانی با انسان دیگر تمایز دارد هم هیچ شکی نیست چون اگر شالودهء

 بنیانی "من" روح من باشد که سبب حیات جسم من شده و حقیقت ثابت من است،اگر  حقیقت من  مثلا منطبق

 بر حقیقت درونی شما بود دیگر من و شما تعدد و تمایز نداشتیم و دیگر دوئیّتی بین ما وجود

 نداشت و هر دو یک حقیقت بودیم که این خلاف حس است یعنی آنچه محسوس کلی است

 این است که من  من،  و شما  شما هستید. پس روح انسان ها از نظر جنس در یک

گروه قرار دارد اما از بعلت دارا بودن تفاوتهای  بسیار ، با هم متفاوت است.خب ..... سوال

این است آیا ارواح موجودا ت دیگر هم از همین قائده تبعیت میکند؟مسلما همینطور است.

چون روح هر جنسی از اجناس آن طبقه بندی میکند اما هر کدام از اعضاء آن جنس با

هم تفاوت دارند حداقل استدلال برای بیان این امر یکی نبودن و داشتن بُعد زمانی و مکانی

 و سرنوشتهای مختلف آنها است.که این امری بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد.برای

 روشن تر شدن این مطلب که برای دوستان جدید الورود وب که هنوز توحید را مطالعه

نکردند ،توضیح میدهم این است که مثلا دو گوزن هر دو سرنوشت مرگ دارند اما آیا

کنام و محل زندگی آنها عین همدیگر است؟مقدار غذای روزانهء آنها عین همدیگر است؟

در یک آن هر دو متولد شده اند؟از والدین واحد؟ هر دو در یک ثانیه میمیرند با یک

شرایط عینی؟اگر همه چیز این دو گوزن عین هم بود دیگر دوئیتی با هم نداشتند! پس همین

 که می توانیم آنها را بشماریم دلالت بر این امر دارد که این دو هر کدام از دیگری دنیایی

 متفاوت اما همجنس هم هستند.این دیگر بدیهی است. حالا میخواهیم به حکم برسیم.آیا تمام

موجودات زنده (لااقل موجودات  زنده،هرچند که قرآن کوهها و دریا ها و ... را هم

دارای اختیار میداند که اگر شد بیشتر در مورد آن صحبت میکنیم)دارای روح هستند؟

جواب بر اساس اثبات و معنایی خاصی که از روح بیان نمودیم مثبت است. سوال دیگر

در مورد جبر و اختیار آیا موجود ذیروح و ذی اراده با موجود دیگر از همان جنس متمایز

 است یا خیر؟مسلما این جواب هم مثبت است.سوال دیگر اینکه آیا رفتار یک گوزن بر

 اساس همین اراده با گوزن دیگری متفاوت است یا خیر؟این هم بدیهی است مطمئنا فرق

 دارد . حالا سوال بعدی این است که ... آنچه که ما آنرا اثبات روز قیامت معنا نموده ایم

عدل خدا بود به این نحو که انسان که موجودی مختار است به سبب اختیارات خود افعالی

 انجام میدهد که نمیتواند نتایج اعمال و رفتار خود را در این دنیا دریافت کند چون

 ملموسات این دنیا اموری مادی است و توان پرداختن به ماهیت افعالی موجود مختار

را ندارد ،بنابراین جهان دیگری برای حسابرسی به افعال و اعمال انسان وجوب مییابد

که قبلا این امر را اثبات نمودیم. حالا میبینیم که همان امری که وجود قیامتی را برای

جنس بشر یا لااقل جهان دیگری را بر جنس بشر اثبات نمود،همان امر در موجودات

دیگر هم ثابت شده.اگر بگوییم حیوانات اختیار ندارند پس باید رفتارهای آنها عین رفتارهای

 یکدیگر باشد در حالی که این خلاف حس است و اساسا وجود روح  و داشتن تکامل و

 اختیار سبب تفاوت رفتارهای موجودات میشود.اگر هم بگوییم موجودات اختیار ندارند ،

 پس هر گز نمیشد حیوانی وحشی را رام نمود یا موارد متعدد دیگر. (یک نکته خدمت

شما عرض کنم بعضی ها میگویند خداوند موجودات مختاررا انسانها و جنها معرفی

 نموده. در حالی که در قرآن موراد بسیاری است از جمله آیهء امانت در72 سوره ء احزاب

 که خدا وند دینش را به کوهها و ... عرضه نمود .و آنها ابا نمودند از پذیرش امانت

الهی.گروهی این امر را تکوین میدانند یعنی خداوند حقیقتی را به کوهها و موجودات

زنده ارزانی نمود که آنها توان کشیدن آن بار را نداشتند  جز انسان و این امر تکوینا

انجام شده یعنی بودن در شکل فعلی را تعبیری نموده از عدم توانایی در یافت آنها...این

 مساله چندین ایراد دارد .اولا این که در نص صریح قرآن ذکر شده که خداوند امانت

را به تمام اجزا جهان هستی داد و آنها از پذیرفتن آن ابا نمودند.ابا نمودن یعنی اختیار

داشتن اما درسطحی کوچکتر از اراده و اختیار جنها و انسانها . از طرفی اگر خداوند

امری را عرضه کند به حقیقتی که توانایی کسب آن را ندارد این خلاف حکمت خداوند

میشود و نشانهء جهل او نسبت به مخلوقش میباشد که به تبع آن خدا را از الوهیت خلع

 میکند.پس نا چاریم برای آنها هم اختیاری اما در در جه ای کوچکتر قائل شویم.وقتی

اختیار بر آنها قائل شویم وجه روحی که قبلا ملزم به آن بودیم زیر سوال میرود.ما

حقیقتی بنام کوه نداریم بلکه بر آمدگیهای سطح زمین را کوه مینامیم حالا اگر یک ظرف

از خاک قله را بریزیم زمین آیا آن خاک،کوه میشود یا زمین؟یعنی آیا باز میخ زمین

بحساب میآید یا نه؟ از این ایرادات بسیار زیاد در مقولات دینی ایجاد میشود برای اینکه

 فرض میخ بودن کوهها برای زمین از اول ایرادات کلی داشت ... برای اینکه از بحث

خارج نشویم اول بحث را تمام میکنیم بعد اگر فرصتی بود به این مقولات میپردازیم.

نتیجه این شد که تمام موجودات مختار قطعا باید روز ثواب و عقابی داشته باشند یا روز

 قیامت به اعتقاد موافقان یا بعد از مردن با حقیقت خودشان محشور شوند بقول

مخالفان).حالاخوب دقت کنید .... مخالفان گریزی میزنند به ادعای اثبات وجود پیامبران

 از طریق موافقان و آن این است که حتما حتما ما باید پیامبر داشته باشیم که برای روز

 قیامت بر اساس معیاری که آنها از جانب خداوند آنرا بیان میکنند ،مورد مواخذه و سوال

 و جواب قرار بگیریم که البته در همان مقطع هم مخالفان جواب آنها را دادند  .به این

 ترتیب که چون از تمام جهان فقط خاورمیانه دارای ادیان توحیدی بوده به نحوی که

هیچ آثار توحیدی در هیچ کجای دیگر دنیا کشف نشده بنابراین دسترسی به دین توحیدی

 مخصوصا با این حجم تحریفاتی که شده(بفرض دروغ نبودن موضوع)باز برای عموم

 مردم جهان حتی متدینین اسلامی هم قابل دسترسی نیست. پس چگونه است که عموم

بشر بدون استطاعت کشف حقیقت و معیار کذایی باز هم بنوعی بعلت اختیار خود محشور

میشوند؟مسلما قانون دیگر و جهان شمول تری از دین کذایی باید موجود باشد که موافق

و مخالف هم به چنین قانونی بنام درونیات و فطریات بشر معتقدند.حالا سوال این است

که ما میبینیم که حجت نه تنها بر تمام بشریت بلکه حتی شاید (بفرض صحت ادعای

موافقان در دین)برای 10 نفر از تمام جهان هم تمام نشده ،چون اگر وجه علمی موافقان

 آقایان مورد اعتنای آنها هستند ، لااقل از این 630 صفحه استدلال به یک صفحه اش

جواب میدادند.... و اینهمه تعارضات و هزار ها فرقه در یک دین واحد بوجود نمیآمد .

که قبلا در موردش مفصلا بحث شد. حالا سوال مخالفان از موافقان این بود که حال که

 عموم بشریت بدون داشتن توان دسترسی به دین محشور میشوند ،چگونه وجوب انبیاء

را اثبات میکنید حال آنکه این وجوب خلاف حس است.چون جز خاورمیانه در هیچ

کجای جهان اثری از آثار توحید نبوده و نیست!شاید در 1300 سال قبل مردم معتقد بودند

 که تمام جهان پیغمبر داشته،حق هم داشتند چون دورترین نقطهءجهان آنروز کشور چین

 بود که در احادیث فرموده شده طلبوالعلم ولو بالصین .علم را طلب کنید حتی اگر در چین

باشد(که منظور بعد مسافت بوده).و تصوری که از زمین داشتند بشقابی بوده که روی

دریابوده.آنزمان میتوانستیم بگوییم بلکه دنیای بشقابی ما همین قصبه هایی است که در

بیابانهای اطراف ما است یعنی خاور میانه و در همه جای این خاور میانه هم پیامبران

موجود بوده اند اما بعد از کشف قاره های بهم نا پیوسته دیگر این قضیه رد شد.عده ای

میگویند شاید در آن امتها هم پیامبر بوده،جواب آنها راحت است اگر پیامبری در امتی

بوده برای این بوده که معیار بر آن قوم تعیین بپذیرد.زمانی که ما در کشوری مثل آمریکا

هیچ اثر توحیدی از چند هزار سال قبل تا زمان تصرف آن نمیبینیم،زمانی که موقع تصرف

 آنجا هم مردم را خورشید پرست و ... میدیدیم این ادعا مثل میخ الاغ آقای ملا نصر الدینه

 که کوبید زمین و گفت که اینجا مرکز جهان هستیه باور نمیکنی؟برو ذرعش کن(متر کن)

.تمام اعتقادات ما شده ادعاهای مسخره و شرم آور و افسانه سرایی....با افسانه سرایی

که نمیشه استدلال کرد! بگذریم ....این یک جواب مخالفان بود بحث دیگر را از مطلب

مطرح شده ء امروز استخراج میکنند که...آنچه سبب وجوب عالمی دیگر بر بشر شده

وجود اختیار بدیهی در بشر است....خب .... همان اختیار هم در موجودات دیگر

موجود است پس قطعا آنها هم حیوانات خوب و بد دارند.بار ها دیده ایم که سگی بخاطر

 حفظ جان صاحبش خود را فدا نموده یا عواطف حیواناتی مثل دلفین و ... مثال زدنی

 است حتی اخیرا موضوعی در روزنامه خواندم در مورد دوستی یک کوسه با یک مرد

ماهیگیر که تصادفا با این مرد ماهیگیر ارتباط بر قرار نمود و  هر وقت این مرد به

دریا میرود آقای کوسه هم با ایشان رهسپار میشود اما ماهی ها بعلت وجود ایشان فرار

میکنند حتی در عکسی که چاپ شده بود این کوسه گاها از آب بیرون میآید تا مرد

ماهیگیر بینی او را نوازش کند. حالا اگر این داستان را در مورد او باور نکنیم ارتباط

انسانها با دلفینها و .... نماد تربیت پذیری و اختیار حیوانات است. در هر حال با این

استدلال قطعا آنها هم جهان آخرت دارند.حالا تصور کنید که داستان روز قیامت واقعیت

 داشته باشد.... تمام دایناسور ها-میکروبها-سگ و گربه و .... در صحرای محشر

جمع میشوند .... البته من یک موضوعی را درک نکردم افرادی بسیاری با فضا پیما های

 خود در بیرون از جو زمین منفجر شده اند یا در آینده کسانی که بروند و در ماه بمیرند

 و همانجا دفن شوند چگونه روز قیامت دارند؟؟؟؟ البته حتما صلاح بوده...... اما

 موضوع خنده دار اینه که اگر میکروبها و درختها و جانوران و .... روز قیامت

داشته باشند ، و وجوب انبیاء را برای موجود مختار قائل باشیم،ببخشید پیغمبر میکروبها

 کی بوده؟حتما یک میکروب دیگه...خب این میکروب دیگر چگونه دین و کتاب دینی

 خود را توانسته به میکروبهای آفریقا و آمریکا برساند؟؟؟؟با شنا کردن؟آن که با 100

میلیون سال شنا کن 20 سانتیمتر هم به جلو نمیرود که ..!.... آنها با چه معیاری حساب

 پس خواهند داد؟ البته هر جا که گیر میکنیم میگوییم آن را خدا میداند شاید صلاح بوده.

..یا اگر قدرت خدا باشد برای هر میکروبی کتاب آسمانی نازل میکند.... ببینید بهترین

 راه برای پاسخ به این استدلالات مخالفان چنگ زدن به قصه ها- افسانه ها یا ادعا های

 کذاییه که معلوم نیست از کجا استخراج میشود .... خیلی با مزه است ....زمانی که

بحث اعتقادی میشود همه چنگ میزنند به استدلال وقتی در استدلال میما نند افسانه

سرایی و قصه پردازی و خیالبافی میکنند ... یک قصه برای شما تعریف میکنم از

حکایت ملا نصر الدین .یک روز ملا نصر الدین آمد به درگاه پادشاه و گفت ای پادشاه

 من خدا هستم. پادشاه گفت خب برای چی اینجا آمده ای...گفت برای اینکه مقروض

هستم .میخواهم قرضم را تو پرداخت کنی.پادشاه گفت خب اگر خدا هستی چرا خودت

 قرضتو پرداخت نمیکنی؟ملا گفت مگر نشنیدی که در قرآن گفتم  من یقرض الله قرضا

 حسنا فیضاعفه؟ هر کسی به خدا قرض بدهد خدا وند زیاد تر به او بر میگرداند؟من

 می خواهم تو را اینجوری پولدار کنم چون صلاحه که من خودم قرض خودم را ندهم

بلکه تو قرض مرا بدهی. مثل داستان قرآن! پادشاه گفت خب .من از کجا بفهمم که تو

خدای قرآن هستی؟ ملا گفت اگر یک پیغمبر به حقانیت من گواهی بدهد تو باور میکنی؟

پادشاه گفت بله. ملاغلام خودش را نشان داد و گفت :ای پیغمبر من کیستم؟غلام بیچاره

هم که اینقدر از دست ملا کتک خورده بود گفت:شما خدا هستی .پادشاه گفت از کجا

بفهمم که این غلام پیغمبر تو است؟ ملا گفت : بیا این نوشته که در جیب اوست آیات من

 است. پادشاه گفت نوشته را بیاورید دید نوشته .زرد چوپه 2 دانگ   مارچوبه دو اوقیه 

   کرباس 3ذرع   خروس قندی برای حسنی 2 عدد  قرنفل و مردار سنگ 2 مثقال    

 بدهکاری من به آمیرزا  دوعباسی  و من که اصغر قلی هستم پیغمبر ملا نصرالدینم .

!!!پادشاه گفت ...خب من از کجا بفهمم این نوشته ای که خریدهای روزانت از عطاریه

و .... کتاب آسمانی اینه؟ملا گفت خب معلومه ... چون من که خدا هستم آن را تایید

میکنم و هیچ کسی هم نمیتونه نوشته هایی به این عمیقی بنویسه میخواهی تمام گوسفندان

 آبادی را با آدمها جمع کن حتی آدمهایی که تا حالا در خواب دیدیدی وواقعیت نداشتند

رو جمع کن ببین یک کلمه میتونند مثل اینها بنویسند؟ پادشاه که از لودگی ملا خنده اش

گرفته بود گفت خب معجزه ای بجز این نوشته هایت داری به من نشون بدی؟ملا گفت:

 بله که دارم هرچی بخوای.. .پادشاه گفت به آن درخت بگو بیاد اینجا. و با انگشت

درختی که در باغ امارت سلطنتی بود را نشان داد.ملا به غلام اشاره ای کرد و غلام

ملا فریاد کشید که ای درخت من پیامبر خدا هستم زود بدو بیا اینجا.درخت تکان نخورد.

 ملا به غلامش گفت...خب عیب نداره پیامبران نباید غرور داشته باشند. تو برو پیش

 درخت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 23:5  توسط استاد  |